
آخرين گفت و گوي هارولد پينتر که امروز در گاردين منتشر شد، نشان ميدهد که اين آدم، همه جوره براي مردن آماده بود. اين نوع زندگي ماجراجويانه، نصيب کمتر کسي ميشود.
آقاي پينتر در اين گفت و گو که در ماه اکتبر در خانهاش در لندن انجام شد، از علاقهي بسيارش به ورزش کريکت گفته است.
اندي بُل، مصاحبه کننده، دربارهي حال و روز پينتر ميگويد که اين آقا در يکي از روزهاي اکتبر، در حاليکه ناخوشياش رو به بهبود نداشت، با حسي نوستالژيک خاطرات دوران کودکياش را به ياد ميآورد، زماني که در هکني در شرق لندن به تماشاي مسابقات کريکت مينشست.
پينتر در اين مصاحبه گفته: «کريکت، بزرگترين چيزي بود که خدا خلق کرد.» او کريکت را حتا بزرگتر از س.ک.س دانسته و البته تاکيد کرده که س.ک.س هم چيز بدي نيست.
از حدود پنج سال پيش، به دلايلي کاملاً شخصي، بهطور ويژه پيگير کارهاي اين آقاي هارولد پينتر بودهام. وقتي پنجشنبه خبر مرگش را خواندم، با خودم فکر کردم که اين آقا يکي از بهترين مرگهاي عالم را داشته. چيزي شبيه خودکشي ارنست همينگوي.
خلاصه اينکه پينتر، تا دلتان بخواهد توي زندگياش ماجراجويي داشته. جنگ جهاني را تجربه کرده اما سربازي (اجباري) نرفته. يک عالمه نمايشنامهي فوقالعاده نوشته (همان شاهکارش «بازگشت به خانه» ميارزد به يک قفسه کتاب)، در نمايشهاي خودش هم گاهي بازي کرده، يک بغل جايزه درست و حسابي برده، فحشهايش را به توني بلر و جورج بوش داده، تعدادي فيلمنامه خوب و تعدادي فيلمنامه متوسط نوشته، آنقدر هم آدم بزرگي شده که حتا بهخاطر شعرهاي بسيار ضعيفش، جايزهي شعر ديويد کوهن را به او دادهاند.
پينتر، سه سال پيش جايزهي نوبل ادبيات را برد و بعدش ديگر ننوشت و تا دلش خواست گير داد به يک مشت سياستمدار حال به هم زن.
بعدش هم آقا مريضياش بالا گرفته، رفته نشسته توي خانهاش، کودکياش را ياد آورده و سرخوشانه مخلوقات خداوند را طبقهبندي کرده و به اين نتيجه رسيده که کريکت، بهترين چيزي بوده که خدا خلق کرده، حتا از س.ک.س هم بهتر.
تازه پينتر بايد خيلي اهل حال بوده باشد که در سن ۷۸ سالگي هم تنها کريکت را بهتر از س.ک.س دانسته. کم نيستند هنرمندان و نويسندگاني که وقتي پا به سن ميگذارند و طبيعتاً قوهي جنسيشان تحليل ميرود، جوري از س.ک.س حرف ميزنند که انگار بيموردترين چيز دنياست.
فکر ميکنيد چند تا از نويسندگان، شاعران و هنرمندان ما، اين امکان را داشتهاند که به معناي واقعي کلمه «زندگي» کنند و سرخوشانه به انتظار مرگ بنشينند؟
مرتبط: ترجمهي گفت وگوي پاريس ريويو با هارولد پينتر