۱- قضيه خيلي ساده است. يک عمر است هنرمندان و نويسندگان اين مملکت دنيال تريبون
ميگردند تا از انتقادناپذيري مسوولين دولتي انتقاد کنند، اما کوچکترين انتقاد را برنميتابند. به همين سادگي. چند تا نويسندهي باحال آمدهاند، متني نوشتهاند تا مخاطبانشان را بخندانند. دمشان گرم، خنديديم و حال کرديم.
حالا به جاي اينکه فلان نهاد شاکي شود که چرا تحت شديدترين انتقادها قرار گرفته، عدهاي از هنرمندان ايراني در کمال ناباوري هرچه دلشان ميخواهد بار اميرمهدي ژوله و مهراب قاسمخاني ميکنند. واقعاً آن شعارهاي قشنگ تحملِ ديگري و انتقادپذيري کجا رفت؟ خداييش عيب است. ملت به ما ميخندند. مدتهاست که در کشور ما فحش دادن به تلويزيون به «پز» روشنفکري تبديل شده است.
علي شکوريراد، عضو حزب مشارکت فغان سر داده که در «مرد هزار چهره» به پزشکان توهين شده است! حالا از اين اصلاحطلبان انتظاري نيست، اما من واقعاً خجالت کشيدم که مثلاً هنرمندانِ اين کشور «اعتراض» ميکنند که در يک سريال تلويزيوني به شاعران و هنرمندان توهين شده است. خودمان داوري کنيم. آيا نتيجهي اين اعتراضات، جز اين خواهد بود که تلويزيون به خودش حق بدهد که با استناد به همين حرفها اعمال سانسور کند؟ آيا اين اعتراضات، از لحظ ماهيت تفاوتي با اظهارنظر اخير وزير ارشاد دارد که گفته نمايش سنتوري، توهين به «ملتِ شريف» ايران است؟
۲- من کارهاي مختلفي انجام ميدهم. نقد مينويسم، مصاحبه ميکنم و... اما آنهايي که مرا ميشناسند ميدانند که کار اصليام شاعري است و در زندگي هيچ چيز برايم زيباتر و مهمتر از شعر نيست. مخلص کلام اينکه من شاعرم. اما نه تنها از شوخيهاي مهران مديري و دارودستهاش ناراحت نشدم، بلکه کلي هم خنديدم.
من، شاعرم و دوروبر خودم در ده سال گذشته آنقدر ديدهام از اين آدمهاي «اشتباهي» که خود را استاد «توفان» ناميدهاند. اصلاً هم تعداشان کم نيست. از اين جور آدمهاي اشتباهي تا دلتان بخواهد هست، نه فقط در بين شاعران، که در بين همهي هنرمندان. دوستاني که با عصبانيت اين روزها خود را وکيل تامالاختيارِ «شاعري» دانستهاند، از چه کار توهينآميزي انتقاد ميکنند؟
اگر دوستان مايل هستند تماس بگيرم تا من تعدادي از اين آدمهاي «اشتباهي» را دربين شاعران و حتا در بين دوستانشان معرفي کنم. به نظر شما محمود شصتچي اشتباهيتر است يا شاعري که ميگويد آرتور ميلر او را جزود صد شاعر برجستهي دنيا دانستهاست؟ محمود شصتچي، اشتباهيتر است يا شاعري که معتقد است گونتر گراس برايش نامهاي چند ده صفحهاي نوشته، اما نامه در پست گم شد؟!
۳- با يکي از فيلمسازانِ مطرح مصاحبه ميکردم. آقا اعتقاد داشت که بيست سال است تلويزيون ندارد، به همين دليل اصلاً نميداند تلويزيون چي پخش ميکند. چند دقيقه بعد در پاسخ به يکي از سوالاتم، همين آقاي فيلمساز به آسيبشناسي سريال «چهارخونه» پرداخت! من مانده بودم اينکه ميگويد بيست سال است تلويزيون ندارد پس اين تحليلهايش را از کجا آورده است!
«من تلويزيون نگاه نميکنم»، «من اصلاً تلويزيون نگاه نميکنم» و... اگر بودريار و چند متفکر ديگر در مذمت تلويزيون و سلطهي رسانهاي کتابها نوشتهاند، قطعاً منظورشان اين نبوده که آدم عاقل تلويزيون نگاه نميکند. اما بعضي از هنرمندان اين مملکت، براساس همان تفکر قديمي مراد و مريدي، با استناد به حرفهاي بودريار نتيجه ميگيرند که «نبايد» تلويزيون نگاه کند. اين استدلال همانقدر خندهدار است که در نقد مدرنيته، از بنيادگرايي تعريف کنيم. آقا، تماشاي تلويزيون خجالت ندارد، اين «پز»ها مايهي شرمساري است.
۴- خداييش من هيچکدام از جنبههاي هويتي خودم را به اندازهي شاعر بودنم دوست ندارم. اما چه ربطي به مهران مديري و اميرمهدي ژوله دارد؟ آن دو قسمت از «مرد هزار چهره» واقعاً خندهدار بود...