لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
يک‌شنبه - ۲۶ آبان ۱۳۸۷

خدا که بخواهد مرا بيندازد جهنم، حتماً از او يک سوال مي‌کنم و از او مي‌خواهم بدون مقدمه‌چيني جوابم را بدهد. از خدا مي‌پرسم چرا آدم‌ را جوري آفريده که دل بسپارد؟ وقتي مي‌داند که دل سپردن، زجرآورترين اتفاق دنياست، چرا مي‌گذارد آدم، دل ببازد؟

چند ماهي بود که نااميد از دل بستن به آدمي‌‌زاد، شروع کردن به دوست داشتن حيوانات. عاشق سگ هستم. نبودم، شدم. چهار سال پيش به خواسته‌ي همسر سابقم، سگي خريدم و بعد من دل بستم به آن سگ. تازه فهميدم سگ، عجب حيوان بااحساسي است. هرچه محبتش مي‌کني، دوچندان جواب مي‌دهد.

گذشت و گذشت تا امسال اول يک لاک‌پشت دريايي گرفتم اسمش را گذاشتم «ني‌ني جان» و يک همستر هم خريدم که به ياد دوران کودکي نامش را گذاشتم بنر.

ني‌ني جان گاهي يک هفته مي‌خوابد. باورکردني نيست، اما واقعاً پيش آمده که دو روز در يک حالت خشکش زده. غدا کم مي‌خورد. دقيقاً شبيه «شِلمان» کارتون بامزي، قوي‌ترين خرس دنيا!

بنر اما در چشم به هم زدني بزرگ شد. اين موجود معرکه بود. از همان روز اول، زماني که هنوز بچه بود، روزنامه‌هايي را که مي‌گذاشتم توي لانه‌اش، ريزريز مي‌کرد و روي هم انباشته مي‌کرد و غذاهايش را زيرش پنهان مي‌کرد. امکان نداشت غذايي را ببيند و دوسومش را ذخيره نکند.

خيلي زود لانه‌اش را ترک کرد. لانه برايش کوچک بود و من دلم مي‌سوخت حبسش کنم. خودش براي خودش خانه پيدا کرد، زير کابينت. در مخفيگاه بنر، ديگر مي‌توانستي همه چيز پيدا کني. از انواع و اقسام خوراکي‌ها گرفته تا فندک و حتا سيگار!

مزاج عجيبي هم داشت. اگر دو روز پشت سر هم خيار مي‌گذاشتي جلويش نمي‌خورد. اما وقتي تنوع غذايي‌اش را رعايت مي‌کردي، حاضر بود براي يک گردو، از پاچه شلوارم آويزان شود و با تقلاي بسيار خودش را برساند به شانه‌ام تا براي اين شيرين‌کاري‌اش، يک گردو يا فندق دستمزد بگيرد. بنر عاشقِ بيسکويت کاکائويي بود. جانش را براي يک دانه بيسکويت مي‌داد.

از همه‌ي اين‌ها گذشته، اين همستر ناز من، به شکل شگفت‌انگيزي تميز بود. روزي يک‌ ساعت تمام تنش را تميز مي‌کرد. دقيقه‌هايي طولاني، دست‌هاي کوچکش را به هم مي‌ماليد. هفته‌اي يک‌بار که حمامش مي‌کرديم، با حوصله‌ي بي‌نظيري تک تک موهاي تنش را با دست‌هايش خشک مي‌کرد.

دل داده بودم بدجوري به اين حيوان که فقط اندازه‌ي يک مشت مي‌شد. سرگرمي بنر، سوراخ کردن گوشه‌ي ديوار بود يا ور رفتن با يک تکه نخ. اين آخرها گير داده بود به ديوار گوشه کولر. هر روز گچ‌هاي روي زمين را مي‌ريختيم دور و آن سوراخ را با يک تکه روزنامه پر مي‌کرديم. اما صبح که از خواب بيدار مي‌شديم، بنر باز هم پيش رفته بود.

عصر جمعه با بيسکويتي کاکائويي رفتيم سراغش. امکان نداشت بوي بيسکويت بلند شود و سه سوته بيرون نيايد از مخفيگاهش. نيامد. مشکوک شديم و سرمان را چسبانديم به کف زمين. بنر نبود! تمام خانه را نااميدانه گشتيم. مي‌دانستيم نيست، اما گشتيم. بنر اگر توي مخفيگاهش نمي‌ماند از ديوار راست مي‌رفت بالا از بس که ورجه‌وورجه مي‌کرد.

دو روز گذشته و بنر نيست. رفته است. از سوراخِ کنار کولر، از طبقه سوم رفته. نگرانشم. صدايش مي‌کنم باهاش حرف مي‌زنم. مي‌ترسم اذيتش کنند. مي‌ترسم سرکشي‌اشع سرش را به باد بدهد. کاش مي‌ماند پيشم. دارم برايش گريه مي‌کنم. نه، دارم براي خودم گريه مي کنم.

حق ندارم جلوي در جهنم از خدا بپرسم چرا حتا دل سپردن به يک حيوان هم بايد اين‌قدر زجرآور باشد؟ راستش نمي‌دانم خدا چه جوابي خواهد داد؟ دلم پيش بنر است.
مي‌شود دست برداشت از دل دادن؟ چه جبر وحشتناکي است.

 

مطلب مرتبط: 

مرثيه‌اي براي يک رويا


تعداد مشاهده: ۷۸۰۰ - نظرات: ۱۷
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 17 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=113
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ صفحه قبلي >>
اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

انسيه اکبري
پنج‌شنبه - ۳۰ آبان ۱۳۸۷
سلام .
مطلب مرتبط خيلي مرطبت بود! biggrin
امکانات: Email Website

آرش نصرت اللهي
چهارشنبه - ۲۹ آبان ۱۳۸۷
با درود!

گروه شعر پاراگراف، مجموعه شعر  "تو/تهران/۱۳۸۵" آرش نصرت اللهي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. اين مجموعه که دومين مجموعه شعر آرش نصرت اللهي است، بهار ۱۳۸۷ توسط نشر ثالث و در ۱۱۰۰ نسخه به چاپ رسيده است.

اين نشست، روز جمعه اول آذرماه ۱۳۸۷، ساعت ۱۷ برگزار مي گردد که با صحبت هاي آقايان عنايت سميعي و پويا عزيزي و همچنين با حضور و نظرات جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبي همراه خواهد بود.

نشاني محل نشست:  تهران - ميدان فردوسي - خيابان پارس - كوچه‌ي جهان‌گير - مجتمع ياس - ورودي غربي - طبقه‌ي ۲ - واحد ۷
امکانات: Email Website

سحر
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
پسر جون
ياد بگير هر کسي هر چيزي تو زندگي هر کس يا هر چيز ديگه يه رسالتي داره که بايد بايد بايد انجام بده.بعدشم بره يا بمونه . بسته به مدت ي که لازمه . در اين ميانه آنچه هميشه خودش يا يادش مي ماند عشق است . مثلا کسي که مادرش ميمره اما عشقش هميشه هست .
گريه ام نکن  tongue
امکانات: Email Website

ماهگون
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
آقاي پور محسن!
سانسور حق شماست؛
اما چرا کل نظر مرا بعد از مدتي يکباره برداشتيد؟
در اين فاصله چه فهمي حاصل شد که همان اول متوجه نشده بوديد؟

مجتبا پورمحسن
سلام آقاي ماهگون. کامنت شما حذف نشدهع بلکه در صفحه دوم کامنت‌هاست. وقتي تعداد کامنت‌ها زياد مي‌شود به‌طور خودکار کامنت‌ها در چند صفحه نمايش داده مي‌شود. دليلي براي حذف کامنتِ خوب شما وجود ندارد. سپاسگزارم که محبت کرديد و مطلب را خوانديد و نظرتان را نوشتيد. با مهر
امکانات: Email Website

پيمان
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
آقا زياد دل نبند به برگشتن اين حيوان
منم يکي داشتم يه روز که در آبشور آشپزخانه باز بود رفت تو چاه و ديگه نيومد.
مسئله اينه که اينها اصلا به شما علاقه مند نيستن( همستر ها رو ميگم ها)
اينها فقط با کارهاي بامزه اي که ميکنن آدم رو علاقه مند به خودشون ميکنند بعد هم تا يه فرصت گير بيارن فرار ميکنند
معمولا هم خوراک گربه ها ميشن چون اصلا بلد نيستن از خودشون دفاع کنن
امکانات: Email Website

بهرنگ
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
به قول اگزوپري در کتاب شاهزاده کوچولو اگر اهلي شدي بايد جنبه گريه کردن را داشته باشي
مطلب شما لطافت عشق دارد به خودت مغرور باش که اين قدر سرشار زيبايي ها هستي
من يک سگ داشتم روزي که مي خواستم مهاجرت کنم به يک نفر از دوستام سپردمش اسمش ساني بود.شايد ماه ها به دونبال يک کانديد مناسب براي نگهداريش گشتم و با چشماي گريان من و خانمم ترکش کرديم باورت مي شه الان آلمان بردنش.مي فهمم حست را.
خدا از گله بنده هاش ناراحت نمي شه هر چي دوست داري بهش بگو و سرش فرياد بکش.........
شاد باشي
امکانات: Email Website

محمدي
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
طفلك لازم نيست خدا جواب اين سئوالات رو بده چون بنهد خدا هم ميتونه جواب بده...خدا همه اين نياز ها رو در ما خلق كرد واختيار داد كه انتخاب كني...دل ببندي وحالشو ببري وازش با سختي بگذري فقط اين وسط يه فرقي بايد باشه و اون اينه كه اوني كه دل ميبنده به اون چيز هايي كه اون گفته دل نبند با اوني كه دل نميبنده يه كوچولو فرق ميكنه كه ما اعتقاد داريم يه جايي ديگه كه برگه ها رو صحيح كردن ونمره ها رو دادن فرق شاگرد اول وشاگرد تنبل مشخص ميشه بعدش بايد به شاگرد اول جايزه بده وشاگرد تنبل رو تنبيه كنه.
امکانات: Email Website

fazlola
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
az vaghti khandam matnat ra...karam shod gerye gerye...faghat gerye
vaghean banner koochoolo va shelman mohem hastan az hamechiz mohemtar...kodakane bighaza bi sarparast...keshvarhaye jang zade ...mardome bi sarpanah...koodak azarii....inha che ahamiat darad? baner va shelmano bechasb
امکانات: Email Website

علي
سه‌شنبه - ۲۸ آبان ۱۳۸۷
من آدم سنگدلي هستم ولي باور کن داشت اشکم در مي اومد
دعا مي کنم پيدا شه
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۵۲۸۶۹۸۶ صفحه
مشاهده امروز: ۲۲۲۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
تعداد: ۱۷۰۹۰۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: