لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
جمعه - ۱۰ مهر ۱۳۸۸

حسن محمودي

کم پيش مي‌آيد که رمان اول نويسنده‌اي که از اتفاق، روزنامه نگار، شاعر، منتقد و مترجم است، به ناگهان تمام تصورات تو را نسبت به خودش و حرفه‌اش به هم بريزد. «بهار ۶۳» مجتبا پورمحسن که به تازگي نشر چشمه آن را منتشر کرده است و به شهادت شنيده‌هاي فروشندگان کتاب، از همان  روزهاي نخست انتشارش مورد توجه اهالي ادبيات و علاقمندان به داستان ايراني قرار گرفته، دستمايه قرار دادن  موضوعي غايب  در رمان و داستان ايراني است؛ تمي که در فرهنگ پنهان کار ايراني، کمتر اجازه مکتوب شدن  يافته است. اما در عوض در فضاي مجازي‌، منجر به بالا رفتن آمار بازديدکنندگان بي‌شمار صفحه‌هاي وبلاگ‌هاي شخصي با اسامي مستعار يا ناشناس شده است. جذابيت  و اهميت بهار ۶۳ مجتبا پورمحسن تنها در موضوعي نيست که دستمايه نوشتن قرار مي‌گيرد؛ کتاب نثري به غايت  متناسب با فضاي اعتراف گونه‌ راوي است. اعترافي که حتي اگر ذره‌اي انطباق با زندگي خالقش نداشته باشد، براي تاثيرگذاري عميقش نيازمند ساختاري زاييده خود باشد و دقيقا همين ويژگي رمان نخست پورمحسن  است که ارزش مکث کردن را به اثر مي‌بخشد. شهري که داستان پورمحسن در آن اتفاق مي‌افتد، همان رشتي است که کمتر در ادبيات داستاني و غير داستاني‌ ما اينچنين هويت يافته است؛ شهري که هر گاه حرف از ادبيات داستاني‌اش مي‌آمد، مخاطبش را به ياد ادبيات اقليمي مي‌انداخت. بهار ۶۳ تفسيري بر اين واقعيت است که رشت نيز جايي در همين نزديکي‌ها است با آدم‌هايي که غريبه نيستند؛ از جنس مردمان همين روزگارند. اين هنر مجتبا پورمحسن است که آدم‌هايي مي‌آفريند از جنس آدم‌هاي روزگار خودمان، اتفاقي که در داستان ايراني اين سال‌ها به دليل بخشي از همان فرهنگ پنهان کاري‌مان، کمتر مي‌افتد يا در آشپزخانه مي‌گذرد و دغدغد‌هاي مکررا دستمالي شده به اصطلاح زنانه يا که به قول خود پورمحسن، بيشتر پژوهش است.

* چاپ شده در روزنامه فرهيختگان

در همين زمينه:

ادبيات داستاني گيلان و ستاره‌اي در راه

نقد سيدمصطفي رضيئي درباره رمان «بهار۶۳» چاپ شده در روزنامه اعتماد

نقد محمد خواجه‌پور بر رمان «بهار ۶۳»


تعداد مشاهده: ۲۴۲۱۳ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=193
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
غزاله
جمعه - ۱۶ بهمن ۱۳۸۸
نميدانم چرا ... اما روزي بدون اينکه بدانم چرا در کوچه هاي آفخرا به دنبال بهار ۶۳ گشتم ... مغازه هاي قديمي و درب و داغان را با ولع جست و جو مي کردم ... پيدا نشد... آخر سر هم يکي گفت همچين چيزي وجود ندارد خواهري...
امکانات: Email Website

ربات خسته
سه‌شنبه - ۲۸ مهر ۱۳۸۸
گزارشي كوتاه از رمان «بهار 63»
«خيانت »برجسته‌ترين و آشكارترين درونمايه‌اي است كه  اين رمان  براساس آن نوشته شده  است. در طول رمان نويسنده سعي دارد با ايجاد روابطي عاشقانه و هم‌زمان كه معطوف به خيانت است اين حس را در خواننده به‌وجود‌آورد كه رابطه عشق با خيانت رابطه‌اي ديالكتيكي است . جملاتي از قبيل «...مي‌خواستم از او [ميترا]بپرسم چرا من پيش خودم تصور مي‌كنم مي توانم هم عاشق تو باشم و هم يك موي گنديده‌ي تهمينه را به صد‌تا مثل تو ندهم وباز هم عاشق باشم .»  كه رابطه‌ عاطفي فرزين را با تهمينه و ميترا بيان مي‌كند‌؛ و«سما كاش پيشت بودم. سرم رو مي‌ذاشتم روي سينه‌هات و گم مي‌شدم . خسته شدم. از خودم خسته‌م. از ميترا. از تهمينه. دوستت دارم سما.»  كه راوي آن را  پس از فاش شدن رابطه فرزين و ميترا به زبان مي‌آورد، اين فكر را تقويت مي‌كند.
البته ما در فصلي از رمان  مي‌خوانيم كه رواي احتمالاً براي درمان اسهالش (روان‌پريشي) كه قريب به يقين منشائي رواني دارد نزد روانپزشكي به اسم «مسيح‌نژاد» مي‌رود تا اين‌گونه برخي از اعمال خود را به روان ناآرام خود نسبت دهد. (ناگفته نماند كه انتخاب نام «مسيح» براي دكتر مورد نظر مي‌تواند در جهت تقويت روابط عناصر داستاني باشد. هر چند از طرفي نيز ممكن است اين اسم مانند بسياري از آدرس‌ها و برخي از نام‌هاي ياد شده در رمان واقعي باشد.)
خيانتي كه نويسنده تلاش مي‌كند در فصل اول رمان با نوشتن جملاتي كلي مانند «بوف كور هدايت» در مورد «همة»  آدم‌ها گسترش دهد رابطة تنگاتنگي نيز با اسم رمان «بهار 63» دارد؛ زيرا در فصل سيزدهم، راوي به دليل ماندن در ترافيك  ويترين مغازه‌اي را از لاي پنجره‌ها كوچك كركره‌اش مي‌بيند كه اسمش «بهار 63» است.  با خارج شدن رمان از زمان خطي ـ كه از ويژگي‌هاي نوشته‌هايي از اين دست است ـ علت نام‌گذاري مغازه را براي «سما» تعريف مي‌كند. در اين داستان خودساخته (علت نام‌گذاري) كه مانند ماجراي «حسن آقا» صاحب «دفتر مخابراتي فتاحي»  از جدايي مي‌گويد، نويسنده سعي دارد چون زنان قصه آغازگر جدايي هستند، خيانت را به اين نحو در حوزة عملكرد زنان نيز گسترش دهد؛ همان‌طور كه گرايش «ميترا» را به خود نوعي خيانت زنانه به «تهمينه» و ميل «سما» را به خود خيانتي به «ميترا» نشان مي‌دهد. هر چند در طول رمان از خيانت «تهمينه» هيچ سخني به ميان نمي‌آورد، اين‌گونه  پيشنهاد طلاق  از سوي او را نيز نوعي خيانت جلوه مي‌دهد.
جملة «من خيانت مي‌كنم. به خودم خيانت مي‌كنم.‍»  شايد تداعي‌گر اين مفهوم است كه راوي مطالبي را كه  به صورت تك گويي برايمان تعريف مي‌كند، به نوعي  خيانت به خود مي‌داند  و اين امر زماني اهميت بيشتري مي‌يابد كه حوادث رمان با استفاده از نام دقيق خيابان‌ها. كوچه‌ها، پاساژها مسيرهاي رفت و برگشت راوي بيش از حد به واقعيت نزديك مي‌شود؛ زيرا چنين كنشي در اثناي خوانش متن باعث مي‌شود شخصيت راوي با نويسنده در هم آميزد.مسلماً به‌كارگيري نام كتاب‌ها،فيلم‌ها و پيش آگاهي خواننده  از حوزة مطالعاتي و كاري نويسنده (مجتبي پورمحسن) كه از عَلَم عثمان هم معروف‌تر است،به اين امربيشتر دامن مي‌زند.
چشم‌پوشي راوي از خاطرات مربوط به معاشقه‌هايش با «تهمينه» و حتي «ميترا» و «سما» و بيان آنها در حد جملاتي مانند «دستم را آغوش كردم.»  يا «آغوش در آن شب خالي از معنا شده بود.»  خساست مردانة سنتي راوي (نويسنده)‌را آشكار مي‌سازد كه البته به نوعي نيز خيانت به نوشتار است. اين انديشه سنتي با به كارگيري عناصر زبان سنتي از قبيل «به جان مادرم...»  و نوشتار مردانه مثل «... و سفره‌اي تك نفره را بچينم...» و يا «... تو هنوز سرت روي بالش بود كه يك تاكسي مرا مي‌رساند ميدان شهرداري... فكر مي‌كنم سرت هنوز روي بالش بود كه من تابلو بزرگ انستيتو ترميم موي نيك و...» كه با آن بر «تهمينه» منت مي‌گذارد، تقويت مي‌شود و ما به تضاد فكري راوي و سرگرداني او در رد سنت‌ها و پذيرش  دستاوردهاي مدرنيته پي مي‌بريم.
بنابراين مفهوم خيانتي كه راوي از آن حر‌ف مي‌زند با نمونه‌هاي مشابه خود در رمان‌هاي خارجي اندكي متفاوت است. راوي با خيانت از مرزهاي هرزگي بيمارگونه نيز مي‌گذرد و مي‌تواند مثلث‌هاي عاشقانه را به مربع، مسدس، مثمن و... تبديل كند.
سبك رمان كه همان تك‌گويي از جريان سيال ذهن است متناسب با بيان تنهايي آدم‌هاي گرفتار در جامعة مدرن مي‌باشد كه جز ديوار مونسي ندارند، نويسنده اين سبك را براي القاء تنهايي ، خيانت، و گسترش آنها به آدم‌هاي جامعه هوشمندانه برگزيده است. چنين روشي به او اين امكان را مي‌دهد كه به كمك راوي پريشان خاطري با كوچك‌ترين بهانه‌اي به خاطرات گذشته خود برگردد و از اسم رمان‌ها، فيلم‌ها، بازيگران در جهت تقويت بار معنايي رمان  كمك بگيرد.
نزديك شدن برخي از جمله‌ها به زبان شعر، به كارگيري تمثيل در جهت القاء درونمايه مربوطه و آگاهي و بهره‌گيري از تأثير مناسبات بينامتني از نكته‌هاي بارزرمان است؛ اما به نظر مي‌رسد تأثير آن زماني به اوج خود مي‌رسد كه در خدمت درونمايه اصلي قرار گيرند و به خواننده كمك كنند.
نكته ديگري كه تحت تأثير رمان‌هايي به سبك جريان سيال ذهن به آن پرداخته شده، شخصيت‌پردازي ضعيف است. البته شايد اين امر از ويژگي‌هاي مثبت رمان در نظر گرفته شود؛ زيرا باعث مي‌شود تا خواننده در بازسازي شخصيت‌ها مشاركت كند؛ اما خواننده چقدر بايد ازخود مايه بگذارد تا مثلاً «تهمينه»، «ميترا» يا «سما» را در ذهن بازسازي كند؟
در پايان ضمن عرض خسته نباشيد به آقاي پورمحسن پيشنهاد مي‌كنم:
1ـ براي كمك به خواننده درجهت پذيرش خيانت آدم‌ها در صفحه هفت صفت مبهم «همه» از جملة «اما همة آدم‌ها خيانت مي‌كنند...» حذف شود.
2ـ با عنايت به سخنان راوي در صفحه بيست و هفت  كتاب مطالب صفحة دوم فعلاً تا مرگ نابه‌هنگام نويسنده حذف شود تا خداي ناكرده موجب بدفهمي نگردد.
3ـ به جاي متن پشت جلد كه از ابتداي فصل اول انتخاب شده است، همان مطلب صفحه بيست و هفت آورده شود كه غيرمستقيم از خيانت حرف مي‌زند.
4ـ ابتدا خاطرات خود را به صورت كامل بنويسيد و بعد عالم فاني را ترك نماييد تا خواننده شايد با انتشار خاطراتتان به درك كامل‌تري از رمان «بهار 63» برسد.
5ـ واژه‌هاي گيلكي را براي خواننده معني كنيد.


ربات خسته
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۱۱۰۹ صفحه
مشاهده امروز: ۱۶۰۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: