لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
سه‌شنبه - ۱۹ آبان ۱۳۸۸

نگاهي به رمان «موناليزاي منتشر»، نوشته‌ي شاهرخ گيوا، چاپ شده در روزنامه‌ي فرهيختگان

تحولات تاريخي در صد سال اخير در ايران نسبت به قرن‌هاي دورتر سرعت مضاعفي گرفته، چنان‌که از مشروطه تا به امروز، اتفاقات سياسي ريز و درشتي در جامعه رخ داده که هر يک به سهم خود تاثير قابل توجهي بر زندگي مردم ايران داشته است. علاوه بر اين ايراني در صد سال گذشته سعي کرده، هر چقدر از پروسه‌ي مدرن شدن عقب مانده، با تلاشي دو چندان جبران کند و به همين دليل ميل به آگاهي و صورت بندي جديد از جهان پيرامونش افزايش يافته است.
با اين مقدمه‌ي کوتاه، نگاهي داريم به رمان «موناليزاي منتشر»، نوشته‌ي شاهرخ گيوا که عشق و سياست، دو تم اصلي آن محسوب مي‌شوند.
رمان «موناليزاي منتشر» از زمان قاجار آغاز مي‌شود و راوي شوريدگي‌هاي فيروزخان قيونلو، مشير دارالخلافه شاه قاجار است. کندوکاو راوي در گذشته‌ي فيروز خان، ما را با مردي آشنا مي‌کند که سر سپرده‌ي عشق، عقل را وانهاده و گام در مسير ناکجاآباد مي‌گذارد. در فصل بعد حکايت عشق شاه به زني اغواگر به نام عزالنساء را مي‌خوانيم که پس از دلبري از شاه قاجار، با تاجري انگليسي مي‌گريزد. فصل بعد، ماجراي شکرالله قيونلوست که دل در گروي دختري يهودي مي‌سپارد و فصل‌هاي ديگري به همين ترتيب، داستان ژوليت‌هايي است که بر سر زندگي تخم و ترکه‌ي خانواده‌اي قاجاري آوار مي‌شوند.
«موناليزاي منتشر» رمان شخصيت نيست. يعني شايد ما در جريان يک فصل از رمان اسمي از پرسوناژهايي که در فصل ديگر ماجرايش را خوانده‌ايم، بشنويم؛ اما در امتداد روايت، شخصيت‌هاي اصلي هر فصل پس از آن‌که نقش خود را بازي مي‌کنند، يا از قطار روايت پياده مي‌شوند و يا در سايه قرار مي‌گيرند. بنابراين شخصيت اصلي رمان موناليزاي منتشر، خود روايت است که تا آخر رمان، خواننده را همراهي مي‌کند.
شيوه‌ي روايت داستان نيز در چارچوب زمان و مکان تعريف شده است. يعني داستان، سيري تاريخي را در مکان‌هاي مشخص طي مي‌کند و در مقابل، مکان‌هايي که داستان در آن اتفاق مي‌افتد، ارتباط مستقيمي با زمان تاريخي دارد. پس به هم ريختن ترتيب زماني و يا روايت حوادث در فضاي خلاء‌گونه، در نظر نويسنده‌ي کتاب نيست. رمان «موناليزاي منتشر» نه تنها به توالي خطي زمان پايبند مي‌ماند، بلکه خود به استقبال آن مي‌رود و از آن به عنوان يکي از ابزارهاي اصلي روايت استفاده مي‌کند.
تمهيدي که بيش از همه در رمان به چشم مي‌آيد، سياليت زبان و رابطه‌اش با زمان روايت است. بديهي است که در فصل‌هاي مختلف، هر چه به زمان حال نزديک مي‌شويم، زبان و کلماتي که نويسنده براي روايت انتخاب مي‌کند، متفاوت باشد. اما شاهرخ گيوا اين تمهيد را گسترش مي‌دهد و اجراي جسورانه‌اي را از آن ارايه مي‌کند. به اين ترتيب که در هر فصل نيز با جلو رفتن زمان، از فخامت زبان کاسته مي‌شود و زبان، دوشادوش زمان تغيير شکل مي‌دهد. اين تمهيد به خصوص در دو فصل «رجعت به دهليزهاي ماضي» و «زمرا» برجسته‌تر است. همين که مي‌گويم در اين دو فصل برجسته‌تر است، به معناي آن است که اين تمهيد لااقل به طور کامل اجرا نشده است. طبيعي هم هست، چرا که ساختار روايت رمان چنان نيست که زندگي يک شخصيت را از زمان ماضي تا حال دنبال کند و در امتداد گذر زمان خطي، زبان نقش شکل بيروني زمان را بر عهده بگيرد. در رمان «موناليزاي منتشر»، در هر فصل شخصيت‌هاي اصلي عوض مي‌شوند و روايت از زمان ديگر و از جاي ديگري آغاز مي‌شود که اگرچه پيرنگ مشترکي با فصل‌هاي گذشته دارد، اما داستان، داستان ديگري است که زبان خودش را طلب مي‌کند و تغيير محسوس زبان در امتداد صفحات هر فصل، از داستان بيرون مي‌زند. به عبارت ديگر اگر اين تغيير زبان در رماني شخصيت‌محور و از ابتدا تا انتهاي رمان اتفاق مي‌افتاد، به خوبي جواب مي‌داد. البته منظورم اين نيست که زبان رمان بايد بدون افت و خيز و به صورت يکه روايت مي‌شد، نه. مي‌شد زبان داستان به فراخور مکث رمان در زمان‌هاي مختلف تغيير کند. اما ساختار رمانِ «موناليزاي منتشر» اجازه نمي‌دهد‌ اين تمهيد شکل بگيرد. چرا که نويسنده، شکل روايت تاريخي را براي داستانش انتخاب کرده است و در روايت تاريخي، جبراً راوي زمان را در طول طي مي‌کند که اين البته به خودي خود اشکال محسوب نمي‌شود. روايت تاريخي هم يکي از شيوه‌هاي روايت است. مقصودم اين است که بلند‌پروازي نويسنده‌ي رمان«موناليزاي منتشر» به دليل عدم تناسب تمهيدات به کار گرفته شده با ساختار روايتش عقيم مي‌ماند. هر چند  همين جسارت نويسنده در آزمودن اين تمهيد کمتر دستمالي شده قابل تقدير است.
رمان «موناليزاي منتشر»، روايت عشق در بستر زمان است. عشق‌هايي که نافرجام مي‌مانند. نه اين‌که هر بار عدم وصال، عشق را نافرجام مي‌کند، بلکه مواجهه‌ي عشاق رمان با پديده‌ي «عشق» از جنس شکست است. عاشق‌هاي اين رمان با نگاه عمدتاً اساطيري سراغ «ليلي»‌هايي مي‌روند که نشستن گرد زمانه بر سرشان، آن‌ها را به معشوق‌هايي متفاوت تبديل کرده است. «موناليزاي منتشر» روايت رفتن و ديدن اين معشوق‌ها از بي‌رحمانه‌ترين زاويه ممکن است. معشوق‌هايي که اگرچه خواسته يا ناخواسته زندگي عاشقي‌شان را به هم ريخته‌اند، اما آدم‌هايي به شدت واقعي‌اند، نه زناني اثيري که زندگي عاشق‌ها را به وهم و خيال مبدل ساخته‌اند.
«موناليزاي منتشر» رمان شکست است. شکست خيال که در گذر زمان به «وهم» فروکاسته شده، در مقابل واقعيت‌هايي که به فراخور تغيير زمانه، چهره عوض کرده‌اند. نويسنده مي‌کوشد از تبديل شدن اثرش به رماني سياسي جلوگيري کند و اتفاقاً تا زماني که اين اتفاق نمي‌افتد، روايت کمرنگ سياسي، جذاب به نظر مي‌رسد و باعث مي‌شود عشق‌هاي نافرجام رمان، تمثيلي زيبا از وضعيت تاريخ معاصر ايران باشد.
روايت رمان از شکست انقلاب مشروطه، شباهت زيادي به شکست شکرالله و عشاق ديگر رمان در عشق دارد. در هر دو روايت، واقعيت نمود بي‌رحمانه‌اي در مقابل وهم دارد. در تعبيري سياسي- تاريخي، رمان موناليزاي منتشر، روايت آدم‌هاي با تفکرات سنتي است که اگرچه مجذوب ارزش‌هاي مدرن شده‌اند؛ اما چشم انتظار نتيجه‌اي قابل انطباق با تفکرات سنتي‌شان از اين رويارويي هستند. نويسنده در اکثر فصل‌هاي رمان توانسته به عمق واقعيت‌ها برود و از درون تمثيل‌ها، چهره‌ي عريان‌تر و البته تلخ‌تري از واقعيت را ترسيم کند. اما متاسفانه هر چه به زبان حال نزديک مي‌شويم، از عمق نگاه رمان کاسته مي‌شود و مثلاً در دو فصل «غبار ثانيه‌ها» و «خطاب به تاريکي» که به سال‌هاي منتهي به انقلاب و سال‌ها پس از آن اختصاص دارد، اظهارنظرهاي سطحي سياسي، همراه با تک شخصيت‌هايي که انديشمند‌مآبانه مي‌خواهند هر آن‌چه را در صد سال اخير بر ايران و ايراني گذشته، در قضاوت‌هاي قطعي جمع‌بندي کنند؛ از ارزش ‌ادبي رمان مي‌کاهد.
با اين همه «موناليزاي منتشر» رماني نيست که بتوان به راحتي از کنارش گذشت. تلاش نويسنده‌ي اين رمان در استفاده از تمهيدهاي کمتر آزموده‌شده، ستودني است، هر چند اگر اجرايي موفق نداشته باشد. همچنان‌که روايت او از شکست که در روايتي تمثيلي، مثل ويژگي‌هاي ژنتيکي، از نسلي به نسل ديگر منتقل و تکرار مي‌شود، جذاب و خواندني است.
* اين يادداشت در روزنامه‌ي فرهيختگان منتشر شده است.

در همين رابطه:
گفت و گو با شاهرخ گيوا، نويسنده‌ي رمان موناليزاي منتشر در فرهيختگان


تعداد مشاهده: ۱۴۶۱۶ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=205
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
تمديد زمان/ جايزه ادبي سيمرغ/ افغانستان
چهارشنبه - ۲۰ آبان ۱۳۸۸
مدت ارسال آثار به دبير خانه جايزه ادبي سيمرغ تا 17 جدي/دي 6 January 2010)) تمديد شد.
جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد.
چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد:
قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد:
قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير
شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي
نفي جنگ: خشونت و نظامي گري
اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ (17 عقرب/ آبان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد:
نام ( و يا نام قلمي):/ نام خانوادگي: / تاريخ تولد: /جنسيت: /شغل: /تلفن: / آدرس الكترونيكي:
براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد:
jayeza.simorgh@gmail.com
تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093
وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۲۴۸۴ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۶۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: