لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
شنبه - ۸ اسفند ۱۳۸۸

ما را پشت مرزهايمان مدفون نکرده‌اند
مجتبا پورمحسن: بهزاد زرين‌پور، يکي از شاعران مطرح دهه هفتاد که منتقدين مجموعه شعر «اي کاش آفتاب از چهارسو بتابد» او را تحسين کردند، بهمن ماه امسال براي شرکت در يک فستيوال بين‌المللي شعر هندوستان راهي اين كشور شد و در آن‌جا به شعرخواني پرداخت. زرين‌پور مي‌گويد پس از حضور در اين جشنواره، به پتانسيل شعر معاصر ايران براي درخشش در عرصه‌ي بين‌المللي بسيار اميدوار شده است. با او درباره سفرش به هند گفت و گو کردم.

آقاي زرين‌پور از سفرتان به هند بگوييد. انگار خيلي سفر جالبي‌ بود. چطور شد به هند رفتيد؟
فستيوال بين‌المللي شعر هندوستان به نام Krikya هر ساله با حضور شاعران مطرح کشورهاي مختلف در هندوستان برگزار مي‌شود. اين پنجمين دوره‌اي بود که اين جشنواره در شهر ميسور كه يك شهر دانشگاهي و فرهنگي است، برگزار شد‌ و شاعراني از کشورهاي مختلف در آن شرکت کردند. اين جشنواره يک سايت اينترنتي دارد تحت عنوان Krikya.in که جزو پر مخاطب‌ترين سايت‌هاي ادبي دنياست و شاعران مختلف دنيا با آن همكاري دارند و علاقه‌مندان شعر از سراسر جهان مخاطب اين سايت هستند و از طريق آن شعرهاي امروز جهان را مي‌خوانند و درباره آن‌ها حرف مي‌زنند و تبادل نظر مي‌کنند. کارهاي من را هم خانم  مريم اعلاء امجدي‌ ترجمه و به آن‌ها معرفي کرده بود. خانم علاء امجدي‌، شاعر و منتقدي ايراني است، منتها به زبان انگليسي آثار ادبي‌اش را در دنيا منتشر مي‌کند. در همين مدت کمي که آثارش را چاپ مي‌کند، به دليل تسلطي که به زبان انگليسي دارد و تازگي کارهايش به چهره‌اي مطرح در ميان محافل ادبي جهان تبديل شده است. در خارج از کشور درس مي خواند، به دانشگاه آيوا رفته و جوايزي گرفته و شعر معاصر فارسي را هم خيلي خوب مي شناسد. ايشان يکي از کارهايش، معرفي شعر معاصر ايران به دنيا ا‌ست و شعر فروغ را هم ترجمه کرده‌ و الان هم گزيده‌اي از اشعار ده شاعر برگزيده معاصر ايران را با کمک من در دست انتخاب و ترجمه دارد. از خانم امجدي تاكنون دو كتاب به زبان فارسي منتشر شده، يكي ترجمه اشعار اولين مجموعه‌اش به نام «من، خود خويشتن» ديگري ترجمه اشعار ريموند كارور به نام «ترس از زود رسيدن».
به‌هرخال خانم امجدي خودش به‌صورت خود‌انگيخته کارهاي مرا ترجمه کرد و با من  تماس گرفت و گفت من به کارهاي شما علاقه‌مند هستم و آن‌ها را ترجمه کرده‌ام و اگر اجازه بدهيد من مي‌خواهم با گزينش خودم آن‌ها را براي نشريات و سايت‌هاي مختلف ادبي دنيا بفرستم که از جمله براي همين سايت Kritya هم فرستاده بود. بعد به من گفت بر روي اين سايت که خيلي از شعرهاي من استقبال شده و بينندگان زيادي داشته و اظهار‌نظرهاي بسيار مثبتي درباره سفرهاي من در اين سايت صورت گرفته است و دبير اين سايت خانم دكتر Rati Saxend که دبير جشنواره بين‌المللي Kritya هم هست دوست دارد با شما ارتباط بيشتري داشته باشد. من هم با او مکاتبه کردم، شعرهاي بيشتري از من خواست كه خانم امجدي به درخواست من شعرهاي بيشتري را برايشان فرستاد‌ و در نهايت خانم Saxend به من گفت كه هيأت داوران جشنواره نام مرا در فهرست مدعوين فستيوال قرار داده‌اند. به هر حال از من دعوت کردند كه در بهمن ماه امسال به اين جشنواره بروم. اين براي اولين بار  بود که از ايران شاعري به آن‌جامي رفت. سال‌هاي قبل، هيچ‌وقت شاعري از ايران نرفته بود و اصلاً شناختي از شعر معاصر ايران ندارند. يعني ارتباطي ندارند. چون اصلاً حضوري از شعر ما نديده‌اند.

شاعراني که از کشورهاي ديگر به آن‌جا آمده بودند و برگزارکنندگان جشنواره، شناختي از شعر امروز ايران داشتند؟

ابداً. براي من تجربه‌ي جالبي بود. چون ما کلي اين‌جا براي خودمان حرف مي‌زنيم و کار مي‌کنيم، اين همه آثار دنيا را مي آوريم اين‌جا ترجمه مي‌کنيم و شناخت داريم از کشورهاي صاحب ادبيات. اگر مثلاً کشورهاي صاحب ادبيات دنيا ده تا باشد، حتماً ايران يکي از آن‌هاست. اما متاسفانه آن‌قدر که ما از کشورهاي صاحب ادبيات دنيا شناخت داريم‌، آن‌ها نه تنها درکي از شعر ما ندارند، بلکه حتا تصور مي‌کنند که اين‌جا اصلاً ديگر از شعر يا شكوه فارسي خبري نيست. تنها من يکي دو نفري را آن‌جا ديدم که آشنايي مختصري با بعضي شاعران معاصر داشتند. يكي از آنها خانم شاعري بود از نروژ که قبلاً ظاهراً شعرهاي فروغ را ترجمه کرده بود، آن هم برمي‌گشت به سي سال پيش. انگار اصلاً شعر معاصر را نمي‌شناسند. ديگر شاعران حاضر در جشنواره، غير از خيام و حافظ و مولانا، هيچ شناختي از شعر معاصر نداشتند.

شاعران از چه کشورهايي در اين فستيوال حضور داشتند؟
در اين جشنواره از آمريکاي لاتين، شاعراني از كوبا، کاستاريکا و آرژانتين، از اروپا ‌ايرلند، نروژ، اتريش، آلمان، ايتاليا‌ و از آسيا هم، ويتنام، لبنان، تبت و ايران. البته از سراسر هندوستان هم، شاعراني به نمايندگي از زبان‌هاي مختلف اين شبه قاره در بخش جداگانه‌اي به شعرخواني پرداختند. که به زبان‌هاي محلي‌شان شعر مي‌خواندند.

بسيار گفته شده که شعر شاعران معاصر ما و يا شاعران يکي دو قرن اخير ما به اين دليل در دنيا شناخته نشده که زبان فارسي مخاطبان محدودتري دارد. شما که در آن‌جا بوديد، آيا آنجا شاعران غيرانگليسي‌زبان ديگري بودند که شناختي از شعرشان وجود نداشته باشد. آيا اين فقط خاص ماست يا در همه جاي دنيا همين‌طور است؟
خب اين مربوط به همه جاي دنيا نيست. يعني نهضت ترجمه در جاهاي ديگر دنيا اين‌طور مثل کشور ما، جاده يک‌طرفه نيست. آن‌ها واقعاً در صحنه بين‌المللي حضور دارند. از ويتنام در آن‌جا شاعر بود. حتا کاستاريکا در اين فستيوال نماينده داشت‌ که خيلي‌ها شايد ندانند کاستاريکا کجاست. حتي از جمهوري تبت كه هنوز بخشي از چين است و براي استقلال مبارزه مي‌كنند، يك شاعر در آن‌جا حضور داشت، از اين نوع جشنواره‌ها هر ساله در خيلي كشورهاي دنيا برگزار مي‌شود كه ظاهرا فقط از شعر معاصر ايران نماينده‌اي در آن‌ها حضور نمي‌يابد. من قبل از اين سفر، به نوعي اين باور را پذيرفته بودم که اگر شعرهاي ما ترجمه شود، شايد از جذابيت تهي شود و ديگر حرفي براي گفتن نداشته باشد و خيلي از مترجم‌هاي ما چنين تلقي غلطي را به ما تحميل کرده بودند. اما واقعيتش اين است که شعرهاي من اگر چه حتي مستقيم از فارسي به هندي ترجمه نشده بود‌. و ابتدا به انگليسي و سپس به زبان هندي يعني با واسطه ترجمه شده بود، اما با بيشترين استقبال در اين جشنواره مواجه شد. در واقع طبق آن برداشت غلط در ترجمه با واسطه اساساً ديگر از شعر من نبايد چيزي باقي بماند، ولي فيلم‌هاي جشنواره موجود است. من همه چيز را فيلمبرداري کردم. تنها شاعري که هندي‌‌ها براي تشويق كردنش منتظر نماندند تا شعرش‌ به پايان برسد، من بودم. چون وقتي به فارسي شعر مي‌خواندم، فکر مي‌کردم آن‌ها که درکي از زبان مادري من ندارند و براي خالي نبودن عريضه مثل بقيه موارد در آخر دستي مي‌زنند. اما وقتي مترجم هندي من شروع کرد به خواندن شعرهاي من، در بسياري موارد آن‌ها در ميانه شعرها با تشويق و دست زدن، او را وادار به دوباره‌خواني آن قسمت از شعرها مي‌كردند. جالب است بدانيد كه اين اتفاق در مورد هيچ شاعر ديگري در جشنواره رخ نداد و من تنها شاعري بودم که اين‌گونه با تشويق واقعي مخاطبان روبه‌رو شدم. بعد از پايان شعرخواني‌ام هم شاعران و نويسندگان هندي آمدند پيش من و اعلام كردند شعرهاي من بهترين شعرهايي بوده كه در اين فستيوال شنيده‌اند. خانم Saxena دبير فستيوال هم از تشويق هموطنانش آن‌قدر تحت تاثير قرار گرفت كه براي اولين بار و آخرين بار در طول جشنواره، در پايان شعرخواني من آمد بالاي جايگاه و كنار من ايستاد و از اين‌كه توانسته شاعري مثل من را به اين جشنواره دعوت كند، ابراز خوشحالي كرد و از مشتركات فرهنگي ايران و هند سخن گفت و از حاضران خواست كه دوباره مرا تشويق كنند. شايد تنها کسي نباشم که اين‌طور از شعرهاي من استقبال شود و شاعران ايراني ديگري هم حتماً هستند كه در صورت معرفي در سطح بين‌المللي، با چنين استقبال مواجه خواهند شد. به هر حال من در همين فضا نفس کشيدم و از همين ادبيات تغذيه كرده‌ام. اعتقادم اين است که اين پتانسيل در کار بقيه ما هم هست. يعني فکر مي کنم که اگر ديگر شاعران خوب ما هم در آن‌جا حضور داشتند بيشتر از شاعران ديگر کشورها مورد توجه قرار مي‌گرفتند. اين نظر من است که دارم صادقانه ابراز مي‌کنم. البته اين را هم بگويم آن‌جا اين‌طور نبود که در کنفرانس باز باشد هر کس بيايد نه، همه آن‌هايي که آمده بودند، شاعران و نويسندگان و روزنامه‌نگاران و دانشگاهيان و چهره‌هاي فرهنگي مطرح هندوستان بودند و مردم عادي نبودند. باز تنها شاعري بودم که با توجه به اين استقبالي که مخاطبان هندي از شعرهايم به عمل آوردند، مترجم اشعارم به زبان هندي از من خواست تا براي ترجمه اشعارم در قالب يك كتاب به زبان هندي با او همكاري كنم. آن خانم شاعر نروژي هم كه قبلا شعرهاي فروغ را ترجمه كرده، براي ترجمه انتشار كتابم در كشورش اعلام آمادگي كرد و چون تهيه‌كننده برنامه‌هاي تلويزيوني هم هست از شعرخواني من در فضاي خارج از جشنواره فيلمبرداري كرد. خب اين‌ها را ما نه محک زده بوديم و نه مي‌دانستيم و تنها مرجع ما دوستاني بودند كه در كار ترجمه هستند و به ما گفته بودند ترجمه شعرهاي ما بازخوردي ندارد که بخواهيم شعر شما را به زبان‌هاي ديگر ترجمه کنيم. ما هم شايد اين را يک‌طوري پذيرفته بوديم. تحت تأثير همين اتفاقات من آن‌جا که رفتم، همه نگراني من اين بود که نکند ما برويم آن‌جا و شعر بخوانيم و ببينيم که ما خيلي عقب هستيم. اما دقيقاً بر عکس‌اش اتفاق افتاد.

شما و خيلي از شاعران خوب ايراني خيلي روي زبان کار کرده‌ايد. يعني وقتي شما درشعرتان مي‌گوييد: «بيمار رواني دارد اين آب» اين نمي‌تواند در ترجمه انگليسي خلق شود. چون در اين‌جا روان بودن و جنون با همديگر است. خيلي‌ها مي گويند که اين از مشکلات شعر معاصر است که خيلي در قيد زبان است. مي‌خواستم اين را بپرسم كه شعرهاي شما وقتي ترجمه شد، آيا باز هم چيزي براي آن‌ها ماند؟
خب، همان‌طور كه گفتم اين اتفاقي است که افتاده و من فقط حدس نمي‌زنم، بلكه تجربه كرده‌ام واكنش مخاطبان ديگر كشورها به ترجمه اشعارم را. من هم اين نگراني را داشتم و فکر مي‌کردم با توجه به اينكه شعرهايم با واسطه يك زبان ثالث  ترجمه شده، نبايد چيزي از آن بماند‌ و حتما بخش‌هاي زيادي از جاذبه‌اش معنايش را از دست مي‌دهد.. اين درست که شعر در هر زباني کارکردهاي خودش را دارد‌ و ممکن است بخشي از زيبايي‌اش را در ترجمه از دست بدهد، ولي به نظر من يك شعر اگر شعر باشد، جوهره‌اش به هر زباني قابل انتقال است. همه شعر ما که بازي‌هاي زباني نيست. بازي‌هاي زباني عمدتاً در محور افقي زبان اتفاق مي‌افتد، نه در محور عمودي زبان. در محور عمودي رابطه بين سطرها و بندها است كه ساختار شعر را مي‌سازد و در نهايت؛ اين ساختار عمودي شعر است که تصوير يا تجسم را مي‌سازد. در ترجمه‌اي که از شعر من شده، خيلي جاها فقط جوهره اصلي شعر و همين محور عمودي شعر است که قابل ترجمه بوده و به رغم آنكه اين‌هايي محور افقي شعر من در اغلب موارد قابل ترجمه نبوده، همان‌طور كه گفتم چند بار در حين قرائت ترجمه هندي شعرهاي من، مترجم مرا با دست زدن متوقف کردند. در حالي كه اين اتفاق در مورد هيچ‌کدام از آن‌هايي که انگليسي، زبان اصلي‌شان بود، نيفتاد. هرچند تمام تحصيلکرده‌هاي هندي، بدون استثنا انگليسي را مثل زبان مادري شان حرف مي زنند و مي‌فهمند. جالب است که مترجم اشعار من خانم امجدي همان کاري را در زبان انگليسي با کلمات مي‌کند که من در زبان فارسي. يعني کلمات را چند معنايي به كار مي‌برد. مثلاً saw را در شعرش هم در معناي اره کردن به كار برده و هم به معناي ديدن. چون به دليل علاقه‌اي که به شعرهاي من در زبان فارسي دارد، با الهام از شعرهاي من الگو‌سازي کرده و چون در زبان انگليسي دارد اين کار را مي کند، بعضي جاها توانسته از عهده‌ ترجمه ايهام‌هاي من هم به خوبي برآيد، به اين دليل که دارد همان رفتار را با زبان انگليسي مي‌کند. مهم اين است که ما کساني را داشته باشيم که هم زبان ما را خوب بشناسند، هم زبان انگليسي را يا هر زبان مقصد ديگري را.. شانسي که من آوردم اين بود که کسي شعرهاي مرا ترجمه کرد که تسلط فوق‌العاده‌اي به زبان و ادبيات انگليسي دارد‌ و شعرهاي ايشان به زبان انگليسي هم در اين جشنواره با استقبال خوبي روبه‌رو شد. احساس مي‌کنم که اين‌ اتفاق‌ها مي‌تواند دريچه‌اي تازه باشد براي مطرح كردن شعر معاصر ما در جهان. به ويژه با توجه به تسلطي كه خانم امجد به زبان و ادبيات انگليسي دارد، من اعلام آمادگي کرده‌ام که از شعرهاي ده شاعر معاصر خودمان را بدهم به خانم امجد تا ترجمه کند و علاوه بر انتشار در قالب يك كتاب، براي سايت و نشريات مختلف بفرستند. احساس مي‌کنم شعر معاصر ما مظلوم واقع شده و قصد دارم كمك كنم همان کاري که خانم امجد براي شعرهاي من کرده، براي معرفي بقيه چهره‌هاي شاخص شعر معاصرمان هم انجام بدهم و صداي شعر و فرهنگ‌مان را در جشنواره‌هاي ديگر هم به گوش جهان برسانيم. خيلي از شاعراني که در آن‌جا از جاهاي مختلف دنيا حضور داشتند با مشاهده اين استقبالي که مردم هندوستان از شعر فارسي کردند، ابراز علاقه کردند که نمونه‌هاي بيشتري از شعر معاصر ايران را بخوانند تا ببينند در شعر معاصر ايران چه خبر است. به آن‌ها قول دادم که براي آن‌ها هم بفرستم. به نظر من ايراني‌هايي که در سراسر جهان هستند و شعر معاصر ما را مي‌شناسند و به زبان‌هاي ديگر هم تسلط دارند، چنين امکاني را دارند، ولي ‌من نديدم که وقتي کنند. يعني فقط فکر مي‌کنند که بايد از طريق ترجمه شعر ديگر كشورها به فارسي به ما بياموزند و ما را از عقب‌ماندگي نجات دهند و معلومات ما را زياد کنند. اما هيچ‌وقت اين تکليف را احساس نکردند يا اين قدرت تشخيص را نداشتند که مي‌شود. شعرهاي اين طرف را هم گرفت و برد آن طرف به نظر من اتفاقاتي دارد در شعر فارسي مي افتد‌ و شعر فارسي فقط در حافظ و مولانا و خيام خلاصه نشده و تداوم پيدا کرده است. در شعر معاصر ما خيلي کار شده از خود نيما و شاملو و فروغ و سپهري، اخوان و سيمين بهبهاني بگير تا برسد به رويايي و احمدي، باباچاهي و براهني و ... نسل بعدي كه ما باشيم. اين‌ها آدم‌هاي برجسته‌اي بودند و استعداد داشتند و خيلي کار کردند و تا شعر رسيده به ما. من با قاطعيت مي‌گويم که شعر ما خيلي خيلي معاصرتر از شعر معاصر خيلي از جاهاي دنياست. واکنش‌ها در اين جشنواره به من ثابت كرد اين‌که مي‌گويند ما حق نداريم از مقتضيات عصر پسامدرن سخن بگوييم در حالي كه هنوز عصر مدرن را درک نکرده‌ايم به هيچ‌وجه حرف درستي نيست. ما کاملاً معاصر هستيم، ابزار اطلاع‌رساني در دنياي ما، ما را معاصر کرده است. ما همان‌قدر امکان دسترسي به اينترنت و ديگر ابزار اطلاع‌رساني را داريم که آن‌ها دارند. ما را پشت مرزهايمان که مدفون نکرده‌اند که اين تلقي را بپذيريم. به نظر من يكي از بزرگترين معضلات ما اين است كه خودمان را دست كم مي‌گيريم و هركس را هم كه خودش را دست بالا بگيرد، متهم به خود بزرگ‌بيني مي‌كنيم. به باور من هركس كه خودش را بزرگ نبيند، نمي‌تواند شاعر بزرگي چه در سطح ملي و چه در سطح بين‌المللي بشود.

آقاي زرين پور ديگر خيلي‌ها نااميد شدند از کتاب دوم شما. مي‌گويند کار آقاي زرين‌پور خوب است، اما به همان يک کتاب محدود شده. شما برنامه‌اي داريد براي چاپ کتاب دوم‌تان؟
دارم تلاش مي‌كنم کارهاي ناتمامم را تمام بکنم، اين‌طور نيست که من هيچ کاري نکرده باشم، ولي به دليل وسواس بيمارگونه‌اي که در من هست و نوعي کمال‌گرايي خارج از حد متداول باعث شده که به خودم اجازه چاپ مجموعه دوم را ندهم. راستش فرصت كافي براي بازنگري اشعارم و انجام پرداخت نهايت روي آن‌ها را پيدا نكرده‌ام. ولي بايد برگردم کار کنم، قدري هم تنبلي کرده‌ا‌م. واقعيتش اين است كه کار هنري، کار خيلي سختي است، هنر در هر زمينه‌اي تمرين مي‌خواهد. اگر کسي در ورزش بخواهد برود مسابقه، بايد روزي حداقل چهار پنج ساعت تمرين کند. در هنر هم همين‌طور است. اگر ذهن و زبان‌مان به اندازه كافي تمرين نداشته باشد، کند مي‌شود و نمي تواند چالاک حرکت کند. من در اين سال‌ها  وقت زيادي براي تمرين نداشته‌‌ام. به دليل فشار زيادي که کار روزمره بر من داشته، روزي حداقل ۱۲ ساعت در دفترم كار مي‌كنم. براي آدمي مثل من که به هر شعري راضي نمي‌شود، نداشتن فرصت براي انجام ويژه‌كاري روي شعرها، موجب تلنبار شدن كارهاي نيمه‌تمام در كشوي ميزش مي‌شود. در مجموعه اول از ۲۴ شعري که بوده، من ۲۴ تا شعر را انتخاب کردم، بارها و بارها همين شعرها را اديت کردم. به خاطر گذاشتن يا نگذاشتن يک حرف اضافه ساعت‌ها فکر کرده‌ام تا بالاخره به جايي رسيده‌ام که ديده‌ام ديگر نمي‌توانم دست در آن شعر ببرم. همان‌طور كه مي‌دانيد کتاب شعر من خيلي کم‌حجم است. شايد کم‌حجم ترين کتاب شعر معاصر باشد، دليلش هم سخت‌گيري و كمال‌گرايي من است. من شعرهاي زيادي دارم كه راضي به چاپ آن‌ها نشده‌ام. كتاب دوم من هم قطعا قطور نخواهد بود اما ‌اين را مي‌توانم با قاطعيت بگويم که سال آينده اين كتاب را منتشر خواهم کرد. الان مجموعه کتاب اول و دومم را به توافق رسيدم که در قالب يک کتاب به زبان انگليسي چاپ کنم. خانم امجد ترجمه‌اش را به عهده گرفته، کتاب اولم را ترجمه کرده و بقيه کارهايم را دارم مي‌فرستم که ترجمه کند. ترجمه‌اش به زبان هندي هم همين‌طور. البته واضح است كه بيشتر از همه براي انتشار كتاب دومم در ايران اشتياق دارم. چون ديگر دوست ندارم اين سوال آزاردهنده را بشنوم كه كتاب بعدي‌ات كي است؟
* اين گفت و گو در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۲۱۶۶۱ - نظرات: ۵
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 5 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=235
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
فرشته پناهي
سه‌شنبه - ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
اين روزها به زور هم که شده به روزم
امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

شيما زارعي
شنبه - ۸ اسفند ۱۳۸۸
کاش يک‌بار با غلامرضا بروسان مصاحبه کنيد. البته شايد پيش از اين مصاحبه‌ کرده‌ايد و من بي‌اطلاعم اما حقيقتا از بسياري از کارهاي او شاعرانگي مي‌چکد بدون زور زدن و تزريق.

مجتبا پورمحسن
خانم زارعي گرامي. حتماً به خاطر خواهم داشت و سراغش خواهم رفت. ممنون از توجه و پيشنهادتان.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۲۴۶۹ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۵۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: