لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
چهارشنبه - ۱۷ مرداد ۱۳۸۶

مصاحبه من با خانم ساقي قهرمان منجر به توقيف روزنامه شرق شد. بگذريم که اکثريت قريب به اتفاق معتقدند که اين مصاحبه بهانه بوده است. اما با توجه به اتهاماتي که بعضي رسانه‌هاي منتسب به اصولگرايان به نگارنده نسبت داده‌اند ناگزيرم توضيحاتي را ارائه کنم.
۱-مصاحبه من با خانم ساقي قهرمان درباره شعر بوده و زبان شاعرانه. مصاحبه کاملا تخصصي و ادبي بود و در آن هيچ نشاني از مسايل جنسي نيست. گفت و گو درباره جنسيت در شعر و زبان است و نه مسايل جنسي. اگر کساني اين موضوع ساده را نمي فهمند مشکل خودشان است و من بي تقصيرم.
۲- من از کجا بايد مي‌دانستم که ساقي قهرمان همجنس‌خواه است؟ از مجله‌اي به نام چراغ نام برده‌اند که من هنوز نديده‌ام. اما اگر در گوگل هم سرچ کنيد نشاني از چنين مجله‌اي نمي بينيد. در عين حال من اصلا فکر نمي‌کردم بانويي ۵۰ ساله با دو فرزند تمايلات همجنس‌خواهانه داشته باشد! اين ندانستن من گويا دردسرساز شده. اما انصاف بدهيد، من که نمي‌توانم از تمام مصاحبه‌شوندگان بخواهم برگه عدم سوء پيشينه بياورند! خانم ساقي قهرمان ۱۸ سال است که مادر است. در مخيله من هم نمي‌گنجيد که ايشان چنين تمايلاتي داشته باشند.
من هيچ علاقه‌ اي به همجنس‌خواهي و گروه‌ها و دسته‌جات همجنس خواه نداشته و ندارم. کار من ادبيات است. تمام دغدغه من ادبيات است و به جز ادبيات به چيز ديگري فکر نمي‌کنم. به عنوان يک خبرنگار با يک عنصر ادبي مصاحبه اي کردم و نظراتش را بازتاب دادم. همين.  کار من تجسس در زندگي ديگران نيست.
۳- سايت رجانيوز در مطلبي که ترکيبي از مصاحبه با مدير محترم روزنامه شرق و ادعاهايي عجيب است اتهاماتي بي‌اساس به نگارنده نسبت داده. ناچارم پاسخ بدهم. ابتدا خطابم به گردانندگان اين سايت است که اگرچه ممکن است با من و امثال من اختلاف فکري داشته باشند اما نبايد براي تامين اهداف سياسي خود، اتهامات واهي به کسي ببندند. دين اسلام به هيچ مومني اجازه نمي‌دهد که ناجوانمردانه به يک انسان اتهام بزند.
اما درباره اتهامات فرموده‌اند که "مجتبي.پ" كه مصاحبه مزبور را تهيه كرده، مصاحبه هاي تفصيلي صفحه ادبيات شرق را تهيه مي كند و طي روزهاي قبل از آن نيز گفتگوهايي با گراناز موسوي (شاعره فمينيست)، پهلوان و زرين پور از اعضاء كانون نويسندگان (داراي سابقه همكاري با سازمان مجاهدين خلق (منافقين)) ترتيب داده است.
اولا من با آقاي پهلوان مصاحبه نکرده‌ام. ثانيا خانم گراناز موسوي در مصاحبه‌‌شان هرگونه ديدگاه فيمينيستي در شعرهايشان را انکار کرده‌اند پس نمي‌توان ايشان را «شاعره فيمينيست» خطاب کرد (البته من تا همين امروز نمي‌دانستم که اين عنوان مي‌تواند جزو اتهامات کسي تلقي شود!). اما ناجوانمردانه‌ترين اتهام متوجه بهزاد زرين‌پور است. او فقط شاعر است. همين. او شاعر يکي از ماندگارترين شعرهاي جنگ است. آنها که مي‌خواهند جنگ را با پوست و گوشتشان حس کنند بهتر است اين شعر را بخوانند. من نمي دانم اين آدم کجايش ربط پيدا مي‌کند به سازمان منافقين؟!! ضمنا من اطلاعي هم از عضويت او در کانون نويسندگان نداشته و ندارم. اما فکر نمي‌کنم عضويت در اين کانون باعث شود که شخصي ممنوع‌ المصاحبه باشد. من با سيمين بهبهاني مصاحبه کرده‌ام که عضو شوراي دبيران کانون نويسندگان هم هست. اما فقط درباره غزل‌هايش با او حرف زده‌ام. با محمد علي سپانلو هم که عضو کانون نويسندگان است مصاحبه کرده ام. اما او همان کسي است که به کرات با خبرگزاري اصولگراي فارس هم مصاحبه کرده است. چرا من بايد محکوم بشوم؟!
۴-در جاي ديگري از اين مطلب آمده است: مجتبي.پ، مسئول صفحه ادبيات روزنامه شرق، در وبلاگ شخصي خود، زشت ترين مطالب جنسي و پورنو را به سبك افرادي نظير ساقي.ق همجنس باز مصاحبه شونده در قالب شعر و داستان منتشر مي كند.  اولا من مسوول صفحه ادبيات شرق نيستم. دوستان باتجربه ديگري اين مسووليت را برعهده داشته‌اند. همانطور که آقاي رحمانيان گفته‌اند من نيروي حق‌التحرير روزنامه بوده‌ام. اگرچه از اولين شماره شرق در اين روزنامه نوشته‌ام.قبل از آن هم در روزنامه همشهري جهان با همين گروه کار مي‌کرده‌ام. و در آخرين شماره اين روزنامه که در روز ۳۱خردادماه(يا تيرماه) سال ۸۲ منتشر شد گفت و گويي با نادين گورديمر با ترجمه من منتشر شده است. 
در وبلاگ شخصي خودم هم تا جايي که به ياد دارم داستان يا شعر پورنو نگذاشته‌ام!! تاکنون هميشه به قوانين کشورم پايبند بوده‌ام و هيچوقت آنها را نقض نکرده ام. دو کتاب منتشر کرده‌ام که مميزي‌هاي معمول در آن ها اعمال شده است. هميشه هم در چارچوب قانون مطبوعات فعاليت کرده‌ام.
۵- اما شاهکار قضيه اين پاراگراف است: رحمانيان در پاسخ به اين سؤال كه چرا روزنامه شرق علاقه اي به انعكاس ديدگاههاي شاعران و نويسندگان انقلابي ندارد، گفت: آقاي بادامچيان حاضر به مصاحبه نشدند.
دوستان لازمه نوشتن يک مطلب داشتن حداقل اطلاعات است. من در روزنامه شرق با عبدالجبارکاکايي مصاحبه کرده‌ام در دو صفحه، با عکسي چهارستوني. اهالي روزنامه‌ مي‌دانند که چاپ مصاحبه‌اي با اين تفصيل کم سابقه است. مصاحبه با محمدعلي بهمني هم يادتان نرود. ضمن اينکه من بارها با آقاي قزوه قرار مصاحبه گذاشتم اما ايشان هربار موکول به هفته بعد کردند (مي‌توانيد از خود ايشان بپرسيد). با علي معلم هم سعي کرديم گفت و گو کنيم . اما تلفن ايشان جواب نمي‌داد و بعد مطلع شديم که او مدير برنامه دارد. اما تلاش ما براي پيداکردن مدير برنامه‌هاي ايشان بي‌نتيجه ماند.

 جان کلام:
مصاحبه‌اي در روزنامه شرق چاپ شد با خانم قهرمان که انصافا نه من و نه مسوول صفحه ادبيات از سوابق همجنس‌خواهانه ايشان آگاه نبوديم و اگرنه هيچ خبرنگاري دوست ندارد روزنامه‌اش توقيف شود. سردبير روزنامه نيز مي داند که ما واقعا اطلاعي نداشتيم. از او معذرت‌خواهي کردم. روزنامه هم در دو نوبت معذرت‌خواهي کرد. ما نمي‌دانستيم. اگر مي دانستيم براي خودمان هم که شده اين مصاحبه را کار نمي‌کرديم. ضمن اينکه فراموش نشود مجتبي-پ يعني اينجانب تنها مسوول چاپ مصاحبه نيستم .ما در يک سيستم کار مي‌کنيم. اشتباهي دست جمعي بوده که به خاطرش عذر خواهي هم کرديم. من هم رسما و در همينجا بابت انجام اين مصاحبه باز عذرخواهي مي‌کنم. ما بي اطلاع بوديم ولي بي اطلاعي ما الان مرهمي بر درد ما و همکاران از کار بي کار شده ي ما نيست.
امروز روز خبرنگار است . مصاحبه ي من باعث بيکاري تعداد زيادي از همکارانم شده که واقعا احساساتشان را درک مي‌کنم و از تک تک آنها معذرت مي‌خواهم. يکي دو نفر از اعضاي تحريريه در وبلاگ‌‌شان مطالبي احساسي نوشته‌اند که باعث رنجش خاطرم شد. همکاران عزيز! من بسيار متأسفم که بيکار شده ايد. اما اگر شما از امروز به بعد درآمد نداريد سه بار توقيف شرق باعث شده که حداقل من حق‌التحرير هشت تا ده ماهم را نگيرم. مي خواهم بگويم که من هم سرنوشتي چون شما دارم.
امروز روز خبرنگار است ولي دارم فکر مي‌کنم که روزنامه نگاري چه شغل خطرناکي است. يک نفر اشتباه مي‌کند سهوا و عده‌اي بي‌شمار تاوانش را مي‌پردازند. آخر چرا؟ چرا بايد هميشه در همه چيز توطئه ديد؟ چرا اصل را نبايد بر برائت گذاشت؟ اگر تا خرخره زير قرض نبودم همين امروز روزنامه نگاري در اين شرايط را ول مي‌کردم و تمام وقتم را مي‌گذاشتم براي عشقم، شعر و ادبيات. 
خيلي از دوستان اين‌روزها دلداري‌ام داده‌اند. از همه ي آنها تشکر مي کنم. من ترديد ندارم که مردم اين مرز و بوم حرف هاي مرا مي فهمند و اشتباه من و همکارانم را مانند برخي رسانه ها خيانت تلقي نمي کنند.
اي کاش فضاي کار حرفه‌اي در اين کشور مي توانست به اغراض شخصي و سياسي آلوده نباشد. 

با احترام


تعداد مشاهده: ۱۰۵۲۷
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=30


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۱۶۸۶۰۵۵ صفحه
مشاهده امروز: ۲۴۷ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: