لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱ آذر ۱۳۸۹

شاعر بالفطره

حرف آخرم را اول مي‌زنم. سارا محمدي اردهالي، شاعري بالفطره است. اين يک کشف نيست، مثل روز روشن است و هر کسي با خواندن چند شعر از مجموعه شعر«روباه سفيدي که عاشق موسيقي بود» مي‌تواند به اين حقيقت برسد.
مجموعه شعر پر و پيمان سارا محمدي، خبر از حضور شاعري خوب در زبان فارسي مي‌دهد. مهم‌ترين نکته‌اي که در شعرهاي اين شاعر نظر مخاطب را جلب مي‌کند، اين است که محمدي شاعر راحت شعر مي‌نويسد و اين کار ساده‌اي نيست. در اين‌جا نگاهي دارم به بعضي شعرهاي مجموعه «روباه سفيدي ... » و از خلال آن مي‌کوشم مختصاتي از جهان شعري سارا محمدي ترسيم کنم.
پياده روها تنهايند/ تاکسي‌ها مي‌روند ته دنيا/ در هيچ سقوط مي‌کنند/ کسي از اين که درخت‌ها/ بيهوده روي يک پا ايستاده‌اند/ نه خنده‌اش مي‌گيرد/ نه تعجب مي‌کند/ کافه‌ها روزنامه‌ي قديمي بالا مي‌آورند/ رهگذران ناشناس سرگيجه دارند/ آسمان براي زمين/ زمين براي آسمان شانه بالا مي‌اندازد/ کسي رفتنت را به عهده نمي‌گيرد/ مواظب خودت باش/ اين هم بين خودمان باشد/ سري را که درد مي‌کند/ دستمال نمي‌بندند. (صفحات ۲۴ و ۲۵)
اين نمونه‌اي کامل از شعرهاي خوب کتاب «روباه سفيدي...» است که در آن شاعر توانسته بدون تکيه بر تقليد‌نگاري‌ها، جهان خودش را خلق کند؛ نوعي تنهايي جهاني که از هر گوشه‌ي دنيا بيرون مي‌زند. شاعر در اين شعر بدون درغلتيدن به فلسفه‌بافي محض، يک تجربه شايد شخصي را به شکل نوعي آگاهي فلسفي تبديل مي‌کند، بي‌آن‌که توي ذوق بزند.
يا وقتي مي‌خوانيم:
در تمام ميهماني‌ها/ آويز گردن من/ کليد خانه‌ي توست/ حالا بگذريم/ مرا جرات آمدن نيست و/ تو را/ جرات عوض کردن قفل. (صفحه‌ي ۷۲)
يا در شعر«آخرين نامه»: سرانجام/ آخرين نامه‌ام را پاسخ داد/ نوشته بودم/ عاشق پستچي شده‌ام. (صفحه‌ي ۱۲۴)
سارا محمدي در خلق لحظات غافلگيرکننده در عمق زبان مهارت دارد و هرگاه از اين  تمهيد استفاده مي‌کند، نتيجه‌اش شعرهاي درخشاني است که کمتر مي‌توان کلمه‌اي اضافه در آن يافت. در هر دو شعر بالا، شاعر با پرهيز از رمانتي‌سيسم، عاشقانه‌اي غمگين خلق مي‌کند. البته که در چند مورد تاکيد شاعر بر کشف لحظه‌ي عافلگيرکننده، منجر شده به شعري که صرفا غافلگير کننده است و ويژگي‌هاي شاعرانگي کمتري دارد. مثلاً شعر «درمانگاه روانپزشکي» که با اين سطرها آغاز مي‌شود: معتادي؟/-سرتکان مي‌دهي-/الکلي هستي؟/- سرتکان مي‌دهي-/... و با اين سطر به پايان مي‌رسد:«شعر مي‌گويم آقاي دکتر» (صفحات ۸۴-۸۳)
در اين‌جا وجه غافلگيرکننده شعر، جهان‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده است. در عين حال بايد اين نکته را مدنظر قرار داد و بر آن متمرکز شد که شعرهاي سارا محمدي، زماني که فاقد همان لحظات غافلگيرکننده در عمق زبان هستند، انگار يک چيزي کم دارند. اين کمبود، شايد خوب بودن شعرهاي درخشان کتاب را پررنگ کند، اما به بقيه شعرها لطمه مي‌زند.
بعضي از شعرهاي کتاب که اتفاقاً به نظر مي‌رسد شاعر توان زيادي را معطوف آن‌ها کرده است، از مشکلي رنج مي‌برند که شايد به خودي خود،‌‌‌ نتوان آن را يک «مشکل» دانست. اما من با ارزيابي شعرهاي مجموعه «روباه سفيدي ...» بر اين نظرم که پايبندي شاعر به بعضي از ساختارهاي مرسوم شعر، به کار او لطمه زده است.
ممکن است اين پايبندي براي شاعري ديگر حسن محسوب شود، اما براي سارا محمدي که قريحه‌ي شعري‌اش پرمايه است، اين پايبندي چندان دلچسب نيست. شعرهاي دوم و سوم کتاب چنين ساختاري دارند:
من از زندگي چه مي‌خواهم/ چند کاست موسيقي و واکمني درپيت/ يک مداد/ کاغذ يا گوشه‌ي سپيد روزنامه‌اي/ فنجاني شير/ لحظه‌ها، ثانيه‌ها، ساعت‌‌ها/من از زندگي چه مي‌خواهم/ جين با تي‌شرتي آبي/ کمي آبنبات با طعم نعناع/سوت زدن بر جدول خيابان‌ها/ عصرها، جمعه‌ها، شب‌ها‌... (شعر«کوله» صفحه‌ي ۱۴)
در شعرهاي «کوله» و «زندگي من» اين خلاقيت شاعرانه نيست که شعر را پيش مي‌برد، بلکه ساختار از پيش تعيين شده است که بر پايه‌ي از پي هم آمدن پاراگراف‌هاي متناظر، کليت کار در خدمت يک معناي واحد اشغال مي‌شود. شايد اگر شاعر از اين قيد و بند ساختاري خارج مي‌شد، با شعرهاي بهتري مواجه بوديم. در نظر داشته باشيم که براي ساختن جهاني تازه، بايد به جهان قبلي خيانت کرد.
البته عدم پايبندي به ساختارهاي مرسوم به اين معنا نيست که خيانت به هر ساختاري ضرورت شعري است. بحث بر سر ساختارهاي کليشه‌اي و گل درشت است. وگرنه در همين کتاب شعرهايي هست که هم به شدت ساختارمند است و هم «شعر» است:
خانه‌ي من / آنتن نمي‌دهد / نزديک خانه‌ام / رودخانه‌اي ست / آنجا هم / آنتن نمي‌دهد / دلم مي‌خواهد / کسي کنار رودخانه / مدام / شماره‌ي مرا بگيرد / و مدام / بشنود / مشترک مورد نظر در دسترس نيست. (رودخانه – صفحه‌ي ۱۴۸)
با خواندن شعرهايي مثل «شب به خير عزيزم» (صفحه‌ي ۱۵۱)
در کتاب ۱۵۲ صفحه‌اي «روباه سفيدي که...» مي‌توان ايرادهايي هم پيدا کرد که از ارزش کار شاعر نمي‌کاهد. اما از يک طرف عدم توجه سارا محمدي به اين اشکالات عجيب به نظر مي‌رسد و از سويي ديگر با جنس کار شاعر همخواني ندارد.
نکته‌اي که در بعضي از شعرهاي مجموعه «روباه سفيدي که ...» توي ذوق مي‌زند استفاده از ترکيبات اضافي است که مشخص نيست تا چند صد سال ديگر اين نوع ترکيبات تکراري بدون کارکرد موثر همچنان وصله‌هاي ناجور شعر فارسي خواهند ماند:
«گوشه خاطرات تو» (صفحه‌ي ۶۶)، «از صليب آشپزخانه / تا رستاخيز آيفون» (صفحه‌ي ۳۷) «انزواي کمد» (صفحه‌ي ۵۴) آينه خواب رفته روي شانه ديوار (صفحه ۲۰)
چنين ترکيباتي در کتاب «روباه سفيدي ....» کم نيست. اين ترکيبات را کسي استفاده مي‌کند‌ که متنش با شعر فاصله دارد و مي‌خواهد با کاربرد چنين ترکيبات غيرشعري، ظاهري شاعرانه به کار خود دهد. با توجه به اين‌که سارا محمدي در زمره‌ي اين‌گونه شاعران نيست، ديدن چنين ترکيباتي در شعرهاي او عجيب به نظر مي‌رسد.
«شيشه‌هاي شکسته آبي» (صفحات ۶۷ و ۶۸)«تفاهم طبقاتي» (صفحه‌ي ۳۳) «تولد» (صفحات ۵۶ و ۵۵) و ... با شاعر بالفطره‌اي رو به رو مي‌شويم که براي کشتن،‌ پشتک وارو نمي‌زند، ظاهر شعر را مخدوش نمي‌کند، ادا در نمي‌آورد،‌رنج را خلق مي‌کند و «شعر خوب» مي نويسد. بايد منتظر ماند و ديد که آيا سارا محمدي اردهالي گام بعدي را هم همين قدر محکم برمي‌دارد يا نه.
* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۲۲۷۷ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=304
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
پور سوسفي
پنج‌شنبه - ۱۱ آذر ۱۳۸۹
سلام آقاي پورمحسن من تعجب مي کنم وقتي مي بينم در حال حاضر شما چنين شعرهايي را مي پسندي. ياد نقد ها و نوشته هايت در مطبوعات که مي افتم مي بينم اعتقاد داشتي زبان حرف اول و آخر را مي زند اما حالا به شعري توجه مي کني که فاقد زبان بر اساس تعاريفي که مي دادي است. گهي پشت به زين و گهي زين به پشت
امکانات: Email Website

مقداد افراسيابي
شنبه - ۶ آذر ۱۳۸۹
با عشق به شعر خواني
دعوت شده ايد. biggrin
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۵۵۱۲۵ صفحه
مشاهده امروز: ۱۸۳۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: