لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۸ آذر ۱۳۸۹

کمي نثر و ديگر هيچ

خوشبين بودم وقتي که تا صفحه‌ي ۲۰ رمان ۱۰۰ صفحه‌اي «نوشيدن مه در باغ نارنج» را خوانده بودم فکر مي‌کردم اين ضعف يک رمان است که با گذشت يک پنجم از صفحاتش، داستان ندارد.
ضعف رمان اخير کربلايي‌لو اين نيست. رمان «نوشيدن مه در باغ نارنج» اصلا داستان ندارد. کل داستان اين رمان را مي‌شود در يک جمله‌ي خبري خلاصه کرد. شخصيتي  به نام کريم از شهر به روستايي مي‌رود تا شوفاژ خانه‌ي رييس مهندسش را تعمير کند و در آنجا با يک شخصيت مذهبي رو به رو مي‌شود. کل رمان «نوشيدن ....» همين است. خب طبيعي است که اين روايت به هيچ وجه، داستاني نيست. داستان بايد فراز و فرود داشته و در خود چالشي داشته باشد که آن را از متن غير داستاني تفکيک کند، چالشي که بر بستر آن شخصيت‌ها شکل مي‌گيرند. اين نه يک اصل داستان نويسي، حتا اساس قصه‌گويي است. يعني حتي قصه‌هايي که مکتوب نشده‌اند و سينه به سينه نقل مي‌شوند نيز از چنين اساسي پيروي مي‌کنند. خردترين و ساده‌ترين قصه‌ها هم اينگونه‌اند. مثلا در کارتن «پسر شجاع» در هر قسمت شيپورچي و يارانش با بدطينتي سبب ساز شکل‌گيري قصه‌اي مي‌شوند که پسر شجاع، نقش قهرمانش را بازي مي‌کند. در داستان «نوشيدن مه در باغ نارنج» هيچ گونه چالشي وجود ندارد. درست است که در داستان مدرن گاهي چالش داستاني در ذهن شخصيت‌ها شکل مي‌گيرد، اما رمان کربلايي‌لو چنين دغدغه‌اي را هم ندارد. مطمئنا روايت داستاني ضعيف، آبستن شخصيت‌هاي داستاني ضعيف هم هست. داستان «نوشيدن مه در باغ نارنج» سه شخصيت اصلي و سه شخصيت فرعي دارد. کريم، حاج آقا علياري و دخترش سميه،‌شخصيت‌هاي اصلي و پسرحاج آقا، شريف و پيرمرد سوزنبان. محور داستان حاج آقا علياري است،‌مردي مذهبي که خلق و خويي عرفاني دارد. اين طور وانمود مي‌شود که او به درجه‌ي بالايي از تقرب به خدا رسيده که چندان در قيد اين دنيا و بندهاي دست وپاگيرش نيست. او خداوند را از باغ نارنجش نماز مي‌گذارد. تمام شخصيت‌ حاج آقا علياري که هيچ گونه پيچيدگي ندارد،‌ در هشت صفحه گفت و گوي مستقيم بين شريف و حاج آقا علياري تعريف مي‌شود. اينکه مي‌گويم تعريف، به اين دليل است که خلق شخصيت در بستر داستان اتفاق مي‌افتد، نه در نقل قول‌هاي صرف.‌ کربلايي لو از خلق شخصيت‌ باز مي‌ماند، چون قصه‌ي قرص و محکمي ندارد. روايت او حتا براي تبديل شدن به داستاني کوتاه هم قابليت ندارد. شخصيت حاج آقا علياري تخت است،‌همچنان که شخصيت‌هاي شريف، سميه و کريم هم تخت هستند.
يا بهتر است بگوييم کريم و سميه اصلا شخصيت نيستند،‌حتا تيپ هم نيستند. کريم يا سميه چه چيزي دارند که بتوان با استناد به آن آنها را شخصيت دانست؟ آنها تيپ هم نيستند، چون ويژگيهايي ندارند که آنها را تيپيکال کند.هر داستاني نياز به دو قطب مخالف دارد.
در داستان‌هاي مدرن، گاه چالش دو قطب در ذهن شخصيت‌ها شکل مي‌گيرد، به همين دليل نوري که از شخصيت‌ها منتشر مي شود، صورتي منشوري دارد و تک رنگ نيست. شخصيت‌هاي داستان «نوشيدن مه در باغ نارنج» نه منشوري هستند، نه تک رنگ. نويسنده حتا در خلق تک شخصيت داستان يعني حاج آقا علياري هم ناتوان مي‌ماند. رديف کردن اسامي کتب مذهبي و جملات ‌محصول تفکرات عرفاني از زبان حاج آقا علياري، او را به شخصيت تبديل نمي‌کند.
نهايتاً شمايي از مفروضات ذهني او در نقل قول‌هاي مستقيم از مکالمه‌ي او و شريف ديده مي‌شود. اما اين براي خلق داستان و شخصيت داستاني کافي نيست. به همين دليل است که تمام تلاش نويسنده براي ايجاد فضاي سوررئال رازگونه ناموفق مي‌ماند، چون اصولاً شخصيتي وجود ندارد که بتواند فضاي غيرواقعي را داستاني کند.
نکته‌ي ديگر، ضعف داستان در نشان دادن رابطه‌ي سميه و پدرش است. ديالوگ‌هاي بين اين دو جوري نوشته شده که انگار «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» مرحوم مهدي آذريزدي را مي‌خوانيم. با اين تفاوت که او هنرمندانه زبان داستان را با زبان مخاطب خود که نوجوانان هستند،‌تطبيق مي‌داد، اما کربلايي لو زباني الکن را براي مکالمه‌ي پدر و دختر انتخاب مي‌کند.
کربلايي لو در رمان «نوشيدن مه در باغ نارنج» مجبور است به توصيف مکرر بپردازد تا بتواند ضعف‌هاي روايت داستاني‌اش را برطرف کند. اما مشکل اين است که وقتي داستان حرفي براي گفتن ندارد،‌ هر چقدر هم نويسنده بکوشد با نثري پررنگ و لعاب، داستان را پيش ببرد، نه تنها اين اتفاق نمي‌افتد، بلکه خود نثر در بستر داستاني ضعيف بيشتر توي ذوق مي‌زند و بازدارنده مي‌شود.
نگاه نويسنده به جهان داستانش در داستان «نوشيدن مه از باغ نارنج» مبتني بر انگاره‌اي کليشه‌اي است. اينکه همه‌ي کساني که در شهر زندگي مي‌کنند، آلوده‌ي دود و دم و زشتي‌هاي زندگي شهري هستند و آن‌ها که در روستا زندگي مي‌کنند پاک‌اند. اين نگاه بيش از آن‌که هستي‌شناسانه باشد،‌ برآمده از تفکري دواليستي است که به خود اجازه مي‌دهد‌ به راحتي و بدون استدلال، جهان را در دسته‌هايي دوتايي خلاصه کند. شايد از همين روست که نويسنده اين رمان، اصلاً شخصيت خلق نکرده است.
کربلايي‌لو دغدغه‌ي روايت داستان مذهبي دارد. اما او صرفاً با توصيف هر چيز از دريچه‌ي مذهب، مي‌خواهد به اين نقطه برسد. حتماً او که تاکنون نشان داده چقدر به نوشتن داستان‌هاي مذهبي علاقه دارد،‌ مي‌داند که در بهترين داستان‌هاي مذهبي (از جمله قصه‌هاي قرآني) نقش داستان اگر پررنگ‌تر از بقيه عناصر نباشد، کم‌رنگ‌تر هم نيست.

* اين نقد در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۳۰۹۰ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=305
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۱۹۵۷۰۲۳ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۲۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: