لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۸ بهمن ۱۳۸۹

چه چيزهايي؟
اگر روزي کسي از من بپرسد بدترين شيوه‌ي چيدن داستانهاي يک مجموعه داستان کوتاه را در کدام کتاب ديده‌اي، «چيزها» اگر اولين گزينه‌ام نباشد قطعا جزو اولين‌ها هست.
«چيزها» مجموعه‌ي ۲۷ داستان کوتاه است که در ۱۰۹ صفحه منتشر شده و اين خود گوياي حجم اندک داستانهاي کتاب است. به همين دليل مثلا داستان «تاس» با حجم ۹ صفحه‌اي، بلندترين داستان «چيزها» است. خيلي سخت است که به عنوان مخاطب حرفه‌اي داستان، داستانهاي اول کتاب را تحمل کني و به داستانهاي مياني و پاياني کتاب برسي. داستانهاي نخست کتاب، بسيار ضعيف هستند. نويسنده با انتخاب راوي اول شخص، انگار که راه را براي زياده‌گويي، باز ديده است. اينکه مي‌گويم مثلا داستان يک صفحه‌اي (يا با اغماض دو صفحه‌اي) «کنش» زياده‌گويي دارد به معناي آن است که نويسنده در همين حجم کم هم به جاي روايتي داستاني، شرح ماوقع کرده است. اما مشکل عمده‌ي اين داستانها، درک نادرست نويسنده از امکاناتي است که راوي اول شخص در اختيار نويسنده قرار مي‌دهد. داستانهاي اوليه کتاب پيمان چهرازي گوياي اين واقعيت است که نويسنده، اول شخص را تمهيدي مي‌داند که به واسطه‌ي آن تا مي‌تواند پرگويي کند. اتفاقا راوي اول‌شخص به دليل اينکه مخاطب را در چالش بين راوي و نويسنده درگير مي‌کند، استعداد بالايي براي درازگويي دارد. به عبارت ديگر وقتي داستاني در اول شخص روايت مي‌شود، پتانسيل بالقوه‌اي در شکل‌گيري «حکايت» به جاي «داستان نويسي» وجود خواهد داشت که نويسنده بايد بکوشد از اين پتانسيل بالقوه منفي اجتناب کند. با ذکر مثالي از کتاب «چيزها» بيشتر به توضيح اين مشکل اساسي داستانهاي کتاب مي‌پردازم. در داستان «دندان» راوي ماجراي رفتنش به دندان پزشکي را تعريف مي‌کند. همين قدر ساده و بدون ظرافت. نهايت تمهيدي که نويسنده به کار مي‌برد اين است که بخشي از گفته‌هاي دندانپزشک را از حالت نقل قول در مي‌آورد و با واسطه‌ي ذهنش روايت مي‌کند،مثلا: «نيازي به بخيه و پانسمان نمي‌ديد. چون هنوز جوان بودم و لثه‌ام خيلي زود از درون ترميم مي‌شود.»  تا سطر نوزدهم داستان ۲۷ سطري «دندان» هيچ چيزي، هيچ ترديدي، هيچ مکاشفه‌اي که داستان را از يک خاطره‌گويي خسته کننده تبديل کند، وجود ندارد. در شش سطر پاياني به يک باره راوي از دست دادن دندانش را به عنوان يک مساله‌ي فلسفي مطرح مي‌کند، برايش فرضيه ارائه مي‌کند و صورت بندي‌اش مي‌کند: «هر چند يکي از دندان‌هايم را از دست داده بودم که جزو مايملک طبيعي‌ام بود. به هر حال مي‌توانم از آن دکتر بخواهم يک دندان مصنوعي به جاي آن برايم بکارد. بايد فراموش‌اش کنم، مثل چيزهاي ديگر که از دست رفته.» (صفحه‌ي ۱۸)
در اينجا نويسنده ميدان بدون مانعي را پيش روي راوي اول شخص مي‌گذارد که در آن به تاخت و تاز بپردازد. اما اين تاخت و تاز ولخرجانه ارزش ادبي اثر را عقيم کرده و آن را به متني غير داستاني و يا متن داستاني بي‌کيفيت تبديل مي‌کند. در داستان ديگر کتاب با عنوان «قرباني» باز هم جهان بيني راوي اول شخص مثل يک بختک بر سر داستان آوار مي‌شود. ماجراي داستان مطابق معمول يک داستان ساده است. تا اينجايش ايراد ندارد و اتفاقا نشان هنر نويسنده است اگر بتواند از موضوعي کوچک و پيش پا افتاده داستاني جذاب خلق کند. «قرباني» ماجراي قرباني کردن يک گوسفند در مقابل پاي زائر است. راوي اگرچه خود مستقيما در قرباني نقش دارد و مثلا مسووليتش اين مي‌شود که کنار دست آن مرد بنشيند و کمک‌اش کند گوشتها را ريز ريز کنند؛ اما در اين داستان ۳۸ سطري، راوي آگاهانه به خودش باج مي‌دهد و خودش را از داستان بيرون مي‌کشد، آنجا که مي‌گويد شايد بهتر بود براي اجتناب از دل زدگي و لذت بردن از کله پاچه، آن صحنه‌ها را نبينم...» (صفحه‌ي ۲۵)
در داستان چهار صفحه‌اي پولي، راوي در مقابل يک دوست قديمي را مي‌بيند و جناب دوست در يک مونولوگ طولاني ماجرايي را که برايش اتفاق افتاده روايت مي‌کند. اينکه کسي در مقابل فردي قرار بگيرد که با هزار بهانه از او پول بخواهد، داستان جالبي که نيست هيچ، حتا خاطره‌ي جذابي هم نيست. مشخص نيست که پيمان چهرازي در اين داستان چه چيزي ديده است. آيا هيچ بار هنرمندانه‌اي به اين قصه‌ي تکراري اضافه شده؟
زاويه روايت اول شخص، به خاطر همين قابليت‌هاي گول زننده‌اش، يکي از سخت‌ترين شيوه‌هاي داستان نويسي است. چرا که آنچه را که در اختيار نويسنده مي‌گذارد، مي‌تواند عليه متن داستاني عملي کند.
در عين حال همانطور که گفتم نيمه دوم مجموعه داستان «چيزها» داستانهاي خوبي دارد. در اين داستانها کمتر از زاويه روايت اول شخص استفاده شده و اتفاقا نقطه‌ي قوت اين داستانها، نقيض همان چيزي است که به داستانهاي اوليه کتاب لطمه زده بود: کم گويي. چهار داستان «رفت و آمد»، «بازي»، «قلب» و «اميد و آرزو» که در کنار هم قرار گرفته‌اند و در يک زمينه‌‌ي مشترک، يعني دوستي اتفاق مي‌افتند. نويسنده در اين داستانها با حذف کليدهاي داستان و يا بهتر است بگوييم با پنهان کردن کليد داستان، به متن جذابيت مي‌بخشد. در داستان رفت و آمد، امين ماجراي اختلاف امير و اميد را از دو طرف ماجرا مي‌شنود. البته ما به عنوان مخاطب از ماجرا خبردار نمي‌شويم. هنر نويسنده در همين است که بدون گفتن کليد داستان، متن را جذاب پيش مي‌برد. خواننده اگرچه از هيچ کدام از روايت‌هاي اميد و امير خبر ندارد، اما با امين در مسير حيرت‌زدگي همراه مي‌شود. اين اتفاق در داستان بعدي، يعني «بازي» هم رخ مي‌دهد. در آنجا هم پژواک، روايت محمود و پدرام را مي‌داند. ما نمي‌دانيم اما تا آخر داستان پيش مي‌رويم و مهم اين است که فکر نمي‌کنيم نويسنده سر ما را به عنوان مخاطب کلاه گذاشته است.
نوشتن يک يادداشت درباره‌ي مجموعه داستاني با ۲۷ داستان خيلي سخت است. چون مجال نقد تک تک داستانها به عنوان متن‌هايي مستقل وجود ندارد. اما در يک جمع بندي کلي، «چيزها» را مي‌توان مجموعه‌اي از دو دسته متن دانست. متن‌هاي چيز و متن‌هاي داستاني. اميدوار باشيم که پيمان چهرازي در کتاب بعدي‌اش ديگر سراغ «چيزها» نرود.

* اين مطلب در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۵۳۸۲ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=317
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
نگار
دوشنبه - ۱۸ بهمن ۱۳۸۹
اصولا هر چيزي "آنطرف " هست شبيه اش را اينطرف ما داريم!مثلا ما چيزها را داريم و آنها بي چيزها!حتي طرح جلد بي چيزها(ي خانم کاترينا هاکر)هم مارا ياد چيزها مي اندازد!
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۲۴۸۱ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۶۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: