لينکدوني
ليست لينکها
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

يک‌شنبه - ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

کتابِ «ليلي گلستان» را که خواندم آنقدر لذت بردم که بي اختيار زنگ زدم به خانم ليلي گلستان. موبايلش خاموش بود و تلفن منزلش هم جواب نمي‌داد. حالا تصميم گرفته‌ام دو هفته پس از خواند کتاب‌، آنچه را که مي‌خواستم به خودش بگويم اينجا بنويسم. کتابِ «ليلي گلستان» از سري کتاب‌هاي تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران منتشر شده. اين يکي نسبت به قبلي‌ها البته جمع و جورتر است. اما اين نيز يکي از ويژگي‌هاي خوب کتاب محسوب مي‌شود. چون از درازه‌گويي‌هاي بي‌مورد  پرهيز شده است. نکات ارزشمندي در اين کتاب وجود دارد که من به سه موردش اشاره مي‌کنم:
۱- ليلي گلستان، فرزند ابراهيم گلستان است. تلاش موفقيت‌آميز خانم گلستان براي بيرون آمدن از زير سايه نام پدرش ستودني است. او خيلي زحمت کشيده تا از دختر ابراهيم گلستان به ليلي گلستان تبديل شود. خارج شدن از اين وضعيت واقعا دشوار است. در کتاب ليلي گلستان نگاه واقع‌بينانه‌اي به پدرش دارد. او ابايي از نقد پدرش ندارد و نقد ابراهيم گلستان را غيراخلاقي نمي‌پندارد اگرچه مي‌کوشد کمتر درباره‌اش حرف بزند.
۲-خيلي از کساني که امروز نام روشنفکر را يدک مي‌کشند در روايت اتفاقات دهه‌ي شصت دچار يکسونگري و قضاوت غيرروشنفکرانه مي‌شوند. براي آن‌ها اتفاقات دهه‌ي شصت بعضا کابوس است. اما خانم ليلي گلستان با نگاهي روشنفکرانه با نگاهي انتقادي به گذشته مي‌نگرد اما فاصله‌اش را با آن زمان حفظ مي‌کند. به همين دليل کمترين خشونتي در بافت گفتار او نمي‌بينيم. باور کنيد نمونه‌هايي از اين دست خيلي نادرند. اکثر روشنفکران بازمانده از دهه شصت به فکر تسويه حساب با گذشته و گذشتگان هستند.اما روايت ليلي گلستان چيز ديگري است.
۳- بخشي از گفته‌هاي خانم ليلي گلستان عمق جالبي دارد که ذهن مخاطب را از نظر هستي‌شناسي به خود درگير مي‌کند:«همه‌ي عمر فکر کرده‌ام اگر ارضاي شخصي نداشته باشي، نمي‌تواني ديگران را راضي کني. اگر خودت خوشحال نباشي، نمي‌تواني ديگران را هم خوشحال کني. خودم و رضايت خودم شرط اول زندگي‌ام بود. هنوز هم هست.
مادرم که از نسل ديگري بود، رضايت شخصي را در راضي کردن ديگران مي‌ديد، اما نمي‌دانست که کسي که قرار است راضي شود، در پشت ذهنش مي‌داند که مادرم خودش راضي نيست.
يادم مي‌آيد تازه موز به ايران آمده بود. مادرم دو عدد موز خريده بود. يکي را به من داد و يکي را به برادرم و خودش نخورد. من هرگز مزه‌ي زهرِمارِ آن موز را فراموش نمي‌کنم. حالا اگر خوش نصف موز را خورده بود و نصف ديگر را به من داده بود بهتر نبود؟...بهتر نبود؟چرا خيلي بهتر بود.»
و من حالا هر وقت که موز مي‌خورم ياد ليلي گلستان مي‌افتم و نگاهش به رضايت شخصي. وقتي يک کتاب که مصاحبه‌اي بلند است چنين افق‌هاي دورانديشانه‌اي در خود دارد هم به مصاحبه‌شونده و هم  کساني که امکان اين‌کار را فراهم کرده‌اند تبريک گفت.
يک نکته‌ي ديگر:فکر مي کنيد چندتا آدم دوروبرمان هست که اينطور نقادانه به گذشته نگاه کنند؟

تعداد مشاهده: ۲۷۳۶ - نظر بازديدکنندگان: ۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 6 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=32
نظر بازديدکنندگان
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

آرمان
شنبه - ۲۶ مرداد ۱۳۸۷
مهسا جان اين آدرسشه
دروس، ميدان هدايت، خيابان كماسايي، پلاك 42
الان هم يه نمايشگاه خيلي خوبه
پيشنهاد ميکنم از دست ندين
امکانات: Email Website

مهسا
جمعه - ۲۱ تير ۱۳۸۷
من ادرس و شماره لفن گالري گلستانو ميخوام.
امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

سبا
دوشنبه - ۹ مهر ۱۳۸۶
تر جمه ي متوسط ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
ليلي گلستان نه فقط يک انسان شريف بلکه يک مترجم عالي با يک سليقه ي بي نظيراست ! و از نظر من شخصيتي سر تر از پدر دارد !
امکانات: Email Website

ميترا
سه‌شنبه - ۲۳ مرداد ۱۳۸۶
بر چه اساسي مي گوييد که ليلي گلستان از زير سايه ي پدرش بيرون آمده و خودش شده است؟ بر اساس چهارتا ترجمه ي متوسط؟
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۳۲۸۹۷ صفحه
مشاهده امروز: ۵۶۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۵ دي ۱۳۸۸
تعداد: ۳۲۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
گفت و گو با مهدي ربي، نويسنده‌‌ي مجموعه داستان «برو ولگردي کن رفيق»
عاشقانه ديگر
۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند
گفت و گو با علي شروقي، نويسنده مجموعه داستان «‌شکارحيوانات اهلي»
نگاهي به مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر»، نوشته‌ي مصطفي مستور
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
بهار 63

بهار ۶۳/رمان/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه
مجموعه شعر تانگوي تک نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/۱۳۸۸/ انتشارات هزاره سوم انديشه
مردي بدون کشور

مردي بدون کشور
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور

گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور
مراجعه به: