شايد هر نويسندهاي غير از يعقوب يادعلي به سرنوشتي که خواهم گفت دچار ميشد آنوقت ميشد به قضيه نگاهي سياسي داشت. اما من هشت سالي مي شود که يعقوب يادعلي را ميشناسم. نويسندهاي بي حاشيه که آثارش به معناي واقعي کلمه پستمدرن است. پستمدرن از اين جهت که خط سير داستاني را حفظ مي کند اما جهان پيرامونش را به هجو ميکشد.
اين نوشته قرار نيست درباره داستان هاي يادعلي باشد. اما اينها را گفتم تا بدانيد که نوشته هاي يادعلي تمي سياسي ندارد. او نويسندهي خوش اخلاق، بي حاشيه و آرامي است. چهارده سال در صداوسيماي مرکز ياسوج کار ميکرد و در کنارش نويسنده هم بود. نويسنده اي خوب. هميشه از خودم ميپرسيدم که اين نويسنده توانا چرا خودش را در ياسوج حبس کرده. ميدانستم. غم نان بود. او کارمند صداوسيماي ياسوج بود. مي گويم بود، چون ديگر نيست. اخراجش کردند به همين راحتي!جالب اينجاست که شنبهها سريالي از شبکه اول تلويزيون پخش ميشود به نام «نارگل». در تيتراژ اين سريال خبري از نويسنده نيست. چون نويسندهاش يادعلي است!
سال ۷۹ ويژه نامه شعر و داستان پيام شمال را که منتشر کردم داستاني از يعقوب يادعلي در آن بود به نام : «ساده ، مضحک، محتمل». چند روز پيش که با يادعلي تلفني حرف ميزدم به او گفتم تو هم به سرنوشت مسخره داستانهايت دچار شده اي. کلي خنديديم. از او داستان خواستم. گفت مي رود ياسوج، دادگاه دارد.گفت اگر زندان نرود داستان را برايم مي فرستد. زندان؟ دليلش عجيب است. يادعلي کتابي نوشته با نام «آداب بيقراري» که در آن يک شخصيت زن که اصليت لُر دارد با يک مرد رابطه برقرار ميکند. پرونده او چند شاکي خصوصي دارد. آنها اعتقاد دارند که به در اين کتاب به قوم لر توهين شده است. يادعلي چهل روز را در زندان گذراند. بعد پرونده اش به تهران منتقل شد اما مجددا به ياسوج منتقل يافت. نکته عجيب اما سفت و سخت گرفتن اين دادگاه است. کتاب آداب بيقراري از وزارت ارشاد مجوز انتشار و پخش گرفته و جايزه بنياد گلشيري را هم دريافت کرده است. حال چطور ميتوان عليه نويسنده اقامه دعوي کرد؟ هر قصه اي شخصيت يا شخصيتهاي خوب و بد را در کنار هم دارد. حتا داستان آفرينش انسان نيز مبتني بر جدال انسان با شيطان است، شيطاني که به هر هياتي در ميآيد. يکي از عناصر اصلي قصه هم مکان است. بالاخره شخصيتهاي داستان بايد به جايي تعلق داشته باشند و داستان هم در جايي اتفاق بيفتد يا نه؟ حالا اگر بابِ اين قضيه باز شود که نويسندهاي به خاطر وقوع قصهاش در فلان منطقه محاکمه شود آن هم در شرايطي که کتابش از زير چشم مميزان وزارت ارشاد گذشته؛ قضيه پيامدهاي ناخوشايندي خواهد داشت. يعني بر اين اساس هر کسي مي تواند ادعا کند که چون شخصيت منفي فلان داستان متعلق به ديارِ من است ميتوانم عليه نويسنده شکايت کنم. خب، اين فکر نکنم پيامدي خوبي داشته باشد. اما محاکمه يعقوب يادعلي دقيقا چنين پيامدهايي را خواهد داشت. از سوي ديگر ترس نويسندگان از گرفتار شدن در چنين مخمصه اي، مانعي جدي در راه به فعل رسيدن استعداد خلاقه شان خواهد بود. يکي از شاخص هاي هر ملت فرهنگ و آثار فرهنگي ان ملت است. مطمئنا کسي دوست ندارد با چنين بهانههايي اين گنجينه هر روز خالي و خاليتر شود. اما در حال حاضر يعقوب يادعلي دارد محاکمه مي شود.محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است. اين محاکمه، پيامدهاي خطرناکي خواهد داشت. پيامدهايي که بهتر است مسوولان با دورانديشي کمي بيشتر درباره اش تامل کنند.