لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
پنج‌شنبه - ۲۱ مهر ۱۳۹۰

من مخالف صددرصد رمان «لب بر تيغ» حسين سناپور نيستم. اما وقتي ماحصل نقد و بررسي اين رمان را در نشست باشگاه کتاب خواندم، بسيار متعجب شدم. تعجبم از حرف‌هاي سناپور نبود، چرا که هم او آدمي است که کمترين نقدي را برنمي‌تابد و هم اين‌که در اين جلسه حرف‌هايي زده که به نظرم معقول است. نقدناپذيري سناپور البته ربطي به رمان «لبه تيغ» ندارد، ممکن است آدم، نقدپذير نباشد، اما نويسنده‌اي بزرگ هم باشد و اثر خوبي هم خلق کند. چيزي که مرا به تعجب واداشت حرف‌هاي اميرعلي نجوميان بود که از او به عنوان استاد دانشگاه شهخيد بهشتي ياد شده. تجربه به من مي‌گويد که اگر يک استاد دانشگاه در رشته‌ي ادبيات، نتواند حرف خلاقانه‌اي براي گفتن داشته باشد، اما لااقل مي‌تواند در چهارچوب‌ خوانده‌ها و با استناد به حداقلي‌ترين درک از آن‌چه در کلاس‌هاي درس، خوانده است حرف بزند. من انتظار ندارم که آقاي نجوميان، روايت داستان از زبان چند شخصيت را پلي‌فوني بداند. يعني واقعاً او تلقي اين‌چنيني از پلي‌فوني يا همان چندصدايي دارد؟ پس تکليف رويکرد باختين به جنايت و مکافات داستايوسکي چه مي شود؟ نيازي نيست که بگويم دارم کار خارق‌العاده نمي‌کنم وقتي مي‌خواهم توضيح دهم، اين مبتذل‌ترين دريافت از بحث پلي‌فوني است. چطور آقاي نجوميان نمي‌داند که چندصدايي در ادبيات، به معناي وجود ديسکورس‌هاي متفاوت در يک اثر و با يک مخرج مشترک است، يا چطور نمي‌داند که چندصدايي به معناي بروز نگاه‌هاي متفاوت در ذهن يک شخصيت است؟ وقتي شخصيت‌هاي يک رمان در فصل‌هاي مختلف هرکدام براساس روايت خودشان فکر مي‌کنند، اين اسمش پلي‌فوني نيست. اين فقط يک تمهيد ادبي است. در اين‌جا هر شخصيت يک صدا دارد. اين‌که هر شخصيتي يک صدا داشته باشد و به تعداد شخصيت‌هاي رمان، صدا وجود داشته باشد، ابتدايي‌ترين اصل روايي است. يعني پيش از آن‌که باختين و ديگران درباره پلي‌فوني حرف بزنند، تمام آثار چندصدايي بودند؟ براساس اين فرض غلط، پس همه آثار چندصدايي هستند، و اگر همه چندصدايي باشند، ديگر مشخصه‌اي به نام چندصدايي وجود ندارد. در اواسط دهه‌ي هفتاد که بازار شعر و تئوذي شعر داغ بود، يک شاعر مجموعه شعري منتشر کرده بود به نام «چهار دهان و يک نگاه». آن وقت مدافعان شعر و تبعاً خود او اصرار مي‌کردند که اين شعر پلي فونيک است! همان موقع هم نقدهاي استواري بر اين نگاه شد. البته من آن کتاب شعر را کتاب بدي نمي‌دانم، اما پلي‌فونيک نيست.
اشکالات اساسي نظرات نجوميان به همين يک مورد ختم نمي شود. او مي‌گويد: «رابطه‌اي که در اين متن وجود دارد، نه به طور کامل عيني است و نه ذهني و نوعي رابطه بينامتني است.» جل‌الخالق! اين تعريف از بينامتنيت را من اولين بار است که مي‌شنوم. بينامتنيت يک مفهوم پيچيده در حيطه نظريه ادبي است و طبيعتاً نمي‌توان در اين مجال کوتاه تعريفش کرد، که در اين صورت به همان بي‌راهه‌اي خواهم رفت که آقاي نجوميان در آن گام گذاشته است. اين‌که خيلي راحت فکر کنيم، خب چيزي که بين ذهن و عين هست، کلمه بينامتنيت برايش مناسب است، نهايت کم‌دانشي است. بينامتنيت، استراتژي يا تکنيک نوشتن نيست آقاي استاد دانشگاه! نوعي قرائت و رويکرد به متن است که مي‌تواند در هر متني آن را رديابي کرد.
پيش از هم نقدي بر رمان «لبه تيغ» نوشتم و هم با نويسنده‌اش مصاحبه کردم. بنابراين حرف تازه‌اي درباره اين کتاب نداشتم. اما متاسف شدم وقتي ديدم يک استاد دانشگاه که بايد منشاء دانش - نه لزوماً خلاقيت هم- باشد، اين‌چنين سطحي و بدون احساس مسووليت نسبت به کلماتي که به زبان مي‌آورد، در يک جلسه نقد براي واکاوي يک اثر شرکت مي‌کند. هرچه باشد اميرعلي نجوميان، استاد دانشگاه است ديگر!
* اين يادداشت در روزنامه‌ي فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۶۱۹۰ - نظرات: ۱۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 11 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=383
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ صفحه قبلي >>
نرگس دباغ
دوشنبه - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
سلام.از استاد نجوميان به خاطر شخصيت و منش نيک شان  در پاسخ به اين نوشته سپاسگزارم. همچون هر آنچه  که نه فقط در حوزه ي ادبيات که در چگونه زيستن از ايشان آموخته ام  ارزشمند و عالمانه  بود.
امکانات: Email Website

يک خواننده
شنبه - ۳۰ مهر ۱۳۹۰
بدون پرداختن به جنبه علمي و ادبي مي گويم که باز متاسفم که تمام کامنتهايي که باب ميلتان نيست جواب دارد.
به نظر من بي معني است که توهين خود را با توجيه اينکه درگير عناوين نباشيم پنهان مي کنيم
لطفا اول دکتر شويد بعد بگوييد درگير عناوين نباشيم اجازه بدهيد ديگران شما را دکتر خطاب کنند و شما به خود دکتر نگوييد!
باز متشکرم
امکانات: Email Website

سمن
پنج‌شنبه - ۲۸ مهر ۱۳۹۰
مي خواستم بدونم پاسخ شما به جوابيه دکتر نجوميان چيه؟

امکانات: Email Website

يا هو
چهارشنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۰
جناب پور محسن عزيز؛
بعد از خواندن يادداشت حضرتعالي پنداشتم سوئ تفاهم و اشتباه گزارش نويس جلسه، اسباب انحراف شده است اما لغات و جملات  سخيف تان  (اگر يک استاد دانشگاه در رشته‌ي ادبيات، نتواند حرف خلاقانه‌اي براي گفتن داشته باشد، اما لااقل مي‌تواند در چهارچوب‌ خوانده‌ها و با استناد به حداقلي‌ترين درک از آن‌چه در کلاس‌هاي درس، خوانده است حرف بزند... اين مبتذل‌ترين دريافت از بحث پلي‌فوني است. چطور آقاي نجوميان نمي‌داند که چندصدايي در ادبيات،.. جل‌الخالق! اين تعريف از بينامتنيت را من اولين بار است که مي‌شنوم... اما متاسف شدم وقتي ديدم يک استاد دانشگاه که بايد منشاء دانش - نه لزوماً خلاقيت هم- باشد، اين‌چنين سطحي و بدون احساس مسووليت نسبت به کلماتي که به زبان مي‌آورد، در يک جلسه نقد براي واکاوي يک اثر شرکت مي‌کند. هرچه باشد اميرعلي نجوميان، استاد دانشگاه است ديگر!)تصور و تصوير ديگري در ذهنم ساخت... بعداز جواب استاد هم گمان كردم با عذرخواهي از سوئ برداشتتان، مسئله پايان يافته و با حذف يادداشت يا يادداشتي بر آن يادداشت اشتباهتان را جبران نماييد... اما انگار نشانه هاي متني! دلالت بر چيز ديگري دارد... جناب پور محسن عزيز چند نكته؛
يكي آنكه اساتيد چون دكتر پاينده، نجوميان ، فرزان سجودي، ضيمران، علي عباسي، صفوي... در نزد اهل ادبيات چه بخواهيد چه نخواهيد شان و منزلت بالايي دارند و اخلاق كه هيچ! به سود ادبيات و اهل آن هم نيست اينگونه  سخن بگوييم با ايشان ... مدتي است اين عزيزان از پشت ميز دانشگاه وارد گود نا گود (ادبيات )شده اند و مي خواهند دانش نظري شان را كه جنابعالي آن را غيرخلاقانه! خوانده ايد! به گوش اهل و مخاطبش برسانند(با توجه به مطالبي كه مي خوانيم و مي بينيم نياز و وجودش احساس مي شود) كه در اين بين توفيق و اقبالي هم براي نويسندگان خودمان مي شود كه نگاه اين اساتيد را نسبت به آثارشان بشنوند و بدانند ( مانند نقد دكتر پاينده بر رمان "شب ممكن" شهسواري)... فضايي نسازيم كه اين اساتيد برنجند و دوباره به پشت ميز دانشگاهشان بروند! و تنها به تاليف و ترجمه كتاب بسنده كنند...
ديگر آنكه شما آدم فهيمي هستيد و بهتر مي دانيد كه نبايد هر نظر بدور از اخلاق و ادبي را تحت عنوان دفاع از خودتان! يا نظر!! تاييد كنيد و ...اسباب رنجش بيشتر اين عزيزان را فراهم سازيد...
ونيز آنكه ؛ بنده به عنوان مخاطبي كه در آن جلسه حضور داشته و جلسه را ضبط نمودم اعتراف و اعلام مي كنم چنين نبوده و نگفته استاد ( دلم مي خواهد آنقدر استاد استاد كنم تا لمپن هاي كوچه و بازار بفهمند و بدانند كه نبايد اغراض شخصي شان را تحت عنوان نظر بچسبانند به نقد و نظر اين و آن ...) بعد هم مانده ام كه چطور آدمي چون شما كه موضوع جلسه ( نقد آن كتاب) برايش  مهم بوده ( هم نقد نوشته ايد بر كتاب و هم گفتگو نموده ايد با نويسنده كتاب...) و هم نقد بر گزارش جلسه كتاب! در جلسه حضور نداشته !؟ بعد نشسته ايد و پاسخ دندان شكن! و مستدل آن هم با استناد به نظريه هاي روز ادبي!... داده ايد!
دوست عزيز شما كه مدتي است در اين حوزه فعاليت مي كنيد  خوب مي دانيد آدمي كه مي خواهد نقد برصحبتي، جلسه اي... داشته باشد  حداقل اگر در جلسه حضور نمي يابد به خودش زحمت مي دهد برنامه ضبط شده را مي بيند يا مي شنود،بعد مي گويد  مي گويد فلاني اينطور نبايد مي گفت و آنطور بايد مي گفت...اين كار از حرفه اي! گري به دور است "پور محسن عزيز"...انتظار بيشتري از اهل شمال مي رود...بعد هم با سناپور مشكل داريد يا كتابش (كه ظاهرا نبايد داشته باشيد!) يا چيز ديگر به استاد چرا مي پريد!
باز ديگر انكه اينطور تداعي نكنيد و تصور نسازيد شما و دوستانتان... هيچ كس جز خودتان را بر نمي تابيد و از ابزار هاي كه در دست داريد (بازهم خودتان مي دانيد) كمر به حذف "غيرخودي"! بر مي دازيد... اميدوارم اينطور نباشد ...
ديگر آنكه بنده هم برايتان آرزوي موفقيت و انصاف و پرهيز از سطحي نگري ، سطحي نويسي ، شتابزدگي و غرض ورزي آن هم با اهل كتاب و اساتيد دانشگاه...مي نمايم و بنا به علاقه اي كه به حضرتعالي و كتابتان دارم و شما را بعنوان يك نويسنده شهرستاني و شمالي دوست دارم ( نه وبلاگ نويسي تان!) مي خواهم دقت بيشتري در يادداشت هايتان به نماييد... اهل و مخاطب ادبيات انتظار بيشتري از شما دارند و دوست دارند "دانش نظريتان" را به گونه ي ديگر نشان دهيد!
ياحق

مجتبا پورمحسن
آقاي يا هوي عزيز!
من در جلسه نبودم، اما گزارش جلسه را در يکي از چهار خبرگزاري معتبر کشور خواندم. بقيه‌اش نظر شماست با ادبيات خودتان. من فقط بخش کوچکي از کامنت‌تان را که توهين به افرادي غير از من بود، حذف کردم. شما ي‌توانيد هرچقدر دل‌تان خواست به من فحش بدهيد و ارشادم کنيد و از اين جور حرف‌ها... مي‌خوانم و استفاده مي‌کنم از نظريات متين و آموزنده شما!
امکانات: Email Website

جغد سفيد
چهارشنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۰
جناب يک خواننده چرا ما بايد هنوز هم درگير عناوين باشيم ؟ فکر کنم فقط در اين کشوره که از اين عناوين استفاده ميشه ... چه پره از اين دکنراي نا دکتر درکشور .... به خودمان بياييم
امکانات: Email Website

يک خواننده
سه‌شنبه - ۲۶ مهر ۱۳۹۰
اصلا نظر تخصصي نمي دهم و در مورد گفته هاي شما و طرف مقابلتان هيچ نظري ندارم. تنها متاسم براي جوان ايراني که در نقد خود و در نوشته هاي خود در مورد فرد ديگري تا حد بي ادبانه و تا اين حد توهين اميز مي نويسد.اميدوارم کساني نباشند که تا اين حد سعي بر تحقير شما داشته باشند.
نظرات علمي و ادبي را از نقطه نظر علمي و ادبي نقد مي کنند.
به هر حال چه خوشتان بيايد و چه نيايد ايشان اقاي دکتر هستند و ذکر عنوان ايشان نه تنها چيزي از شما کم نمي کند بلکه به نسل جديد مي اموزد که به استاد بايد احترام گذاشت.اين از توصيه هاي ديني ماست.
متشکرم
امکانات: Email Website

جغد سفيد
دوشنبه - ۲۵ مهر ۱۳۹۰
اشتباهات نجوميان فقط به همينا ختم نميشه متاشفانه
امکانات: Email Website

اميرعلي نجوميان
يک‌شنبه - ۲۴ مهر ۱۳۹۰
جناب آقاي پورمحسن
سلام
نظر جنابعالي را درباره جلسه نقد و بررسي رمان «لب بر تيغ» خواندم و خواهش مي‌کنم جنابعالي و خوانندگان مطلب شما، به چند نکته‌اي که در اين يادداشت مي‌نويسم توجه فرماييد:
1) اينکه شما با خواندن يک گزارش چند خطي (در خبرگزاري مهر) از سخنراني چهل دقيقه‌اي بنده به نقد صحبت من نشسته‌ايد مايه تاسف بسيار است. ايکاش در جلسه حضور مي‌داشتيد يا از من توضيح بيشتر مي‌خواستيد. در هر صورت متاسفم که چرا ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که نقد و داوريمان در مورد افراد و آثار چنين شتابزده و سطحي صورت مي‌گيرد.
2) نکته نخست نوشته شما درباره «پلي فوني» بود. من در جلسه با معرفي نوع ويژه‌اي از روايت که به آن «گفتمان غيرمستقيم آزاد» مي‌گويند، اشاره کردم که با توجه به اينکه در اين تکنيک مرز ميان راوي و شخصيت‌ها کاملا مشخص نيست، نوعي پلي فوني مشاهده مي شود. برهم کنش صداي راوي و شخصيت در تکنيک «گفتمان غيرمستقيم آزاد» دقيقا به پلي فوني به تعبير باختين مي‌انجامد. من داشتن چند راوي در داستان را دليل پلي فوني ندانستم و جالب است که در خلاصه چند خطي خبرگزاري مهر هم چنين تعبيري را نديدم.
3) در ذيل مسئله «گفتمان غيرمستقيم آزاد» هم به عيني و ذهني بودن اشاره کردم. اگر در جلسه تشريف داشتيد توضيح من شايد برايتان کافي مي‌بود که چگونه ما هم در اين تکنيک، نقلي عيني از جهان داستاني را شاهديم و هم به افکار و احساسات راوي در آنِ واحد دسترسي داريم.    
4) در باره «بينامتنيت» هم بنده اين اصطلاح را درمورد رابطه بينامتني اثر با سينما و ادبيات عامه پسند بکار بردم که هم با تعريف کريستوا و هم ژرار ژنت هم خواني دارد.
5) بنده از ديد خودم با طرح بحث «گفتمان غيرمستقيم آزاد» به نظرم نگاه جديد و خلاقي به موضوع کردم که من را بر آن داشت که سخنراني را در قالب مقاله‌اي به چاپ برسانم.
براي شما آرزوي موفقيت در کار نقد و نگارش ادبي دارم و خواهش مي‌کنم با انصاف و دقت بيشتري به داوري بنشينيد.
اميرعلي نجوميان
امکانات: Email Website

خندان
شنبه - ۲۳ مهر ۱۳۹۰
جناب پور محسن
در دفاع از آقاي نجوميان نظري نميدهم ولي به تعبير شما رمان پلي فونيک مي بايست يک راوي با اختلال چند شخصيتي  داشته باشد جدا از درست و يا غلط بودن اظهار نظرتان تعبير بسيار طنز آميزي از پلي فونيک است که موجب مسرت خاطر مخاطبان شما شد!!

مجتبا پورمحسن
جناب خندان!
آفتاب آمد دليل آفتاب. وقتي شما تعبير باختين از پلي فوني را اختلال شخصيتي مي‌دانيد، ديگر جاي بحث نمي‌ماند. درک شما دقيقاً شبيه درک استاد است. من مخلص شما هستم، اما ارجاع‌تان مي‌دهم به منطق مکالمه باختين.
امکانات: Email Website

اميرحسين
جمعه - ۲۲ مهر ۱۳۹۰
آقاي پور محسن شما چطور مي توانيد نقدي بر محتواي صحبت هاي يک نفر بزنيد که خود هنوز نام دقيق رمان را «لبه تيغ» مي ناميد.(در صورتي که نام اصلي آن «لب بر تيغ» است.) اين اشتباه شما گمانم ناشي از کم دقتي و عجول بودن شما در کوبيدن يک نفر که جزء معدود اساتيد دانشگاهي است که رابطه ي مناسبي با ادبيات معاصر و جريان هاي ادبي روز برقرار کرده، است.

مجتبا پورمحسن
دوست عزيز، من روي اين کتاب نقد نوشته‌ام، با نويسنده‌اش مصاحبه کرده‌ام، بنابراين اشتباه لپي من در ذکر عنوان کتاب آقاي سناپور عزيز، صورت مساله را پاک نمي‌کند. اشکالات اساسي در حرف‌هاي آقاي نجوميان قابل کتمان نيست. لطف کنيد اگر ادله‌اي در توضيح آن‌چه ايشان فرمودند (درباره بينامتنيت و پلي فوني) داريد، بفرماييد تا شايد من متقاعد شوم که اشتباه کرده‌ام. پاک کردن صورت مساله، از قرار ساده‌ترين کار است، اما جواب نيست.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۵۵۰۵۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۷۶۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: