لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
پنج‌شنبه - ۲۸ مهر ۱۳۹۰

تولد مسي درآستانه جنگ داخلي

ترجمه: مجتبا پورمحسن
در ۳۰۵ کيلومتري بوئنوس آيرس، پايتخت آرژانتين، روزاريو با جمعيتي حدود يک ميليون نفر، بزرگ‌ترين شهر استان سانتافه است که در امتداد کرانه‌هاي رودخانه‌ي پاراما قرار دارد. تفرجگاه کاستانرا در کنار رودخانه تا پل نسترا سنورا دل روزاريو که آب‌ها و جزيره‌هاي رودخانه را به هم پيوند مي‌زند و شهر روزاريو را به ويکتوريا وصل مي‌کند، امتداد مي‌يابد. پارانا هميشه شاهراهي در تجارت دريايي بوده است: از اين‌جا بسياري از محصولات کشاورزي به کل منطقه پيمان مرکوسور فرستاده مي‌شود، محصولاتي مثل سويا که اين روزها ثروت را به اين منطقه آورده و شيوه‌ي زندگي مردم اين ناحيه را تغيير داده است. ساختمان‌هاي جديد، آسمانخراش‌ها و ويلاهاي فوق‌العاده‌اي که پيش روي ساحل شني که رودخانه ته‌نشين کرده، دارند سبز مي‌شوند. در هر صورت روزاريو به عنوان شهري که نماد ميهن‌پرستي است، باقي مي‌ماند. دسته‌هاي دانش‌آموزان که لباس سفيد بر تن دارند، براي عکس گرفتن زير بناي يادبود پرچم، ژست مي‌گيرند، بنايي که به سبک قديمي شوروي ساخته شد و در سال ۱۹۵۷ افتتاح شد تا نشانگر جايي باشد که ژنرال مانوئل بلگرانو در روز ۲۷ فوريه ۱۸۱۲ دستور داد براي اولين بار پرچم ملي آرژانتين برافراشته شود.
روزاريو شهر نوادگان مهاجرين، زاغه‌نشين‌ها و خانه‌هاي روستايي است. اما بگذاريد داستان مهاجرت، اختلاط فرهنگ‌ها، زبان‌ها و سنت‌ها را که در آرژانتين فراوان است کنار بگذاريم و به خورخه و سليا که در جواني عاشق هم شدند، بپردازيم.
آن‌ها ۱۷ ژوئن سال ۱۹۷۸ در کليساي کورازون دماريا ازدواج مي‌کنند. سراسر کشور غرق مسابقات جام جهاني است. آن‌قدر که تازه عروس و تازه داماد، ماه‌ عسل‌شان را در باريلوچه مي‌گذرانند، اما مطمئن هستند که به بازي آرژانتين- برزيل که در روزاريو برگزار مي‌شود، مي‌رسند. نتيجه‌ي بازي صفر-صفر است. هشت روز بعد در استاديوم ريورپلاته در بوئنوس آيرس، تيم ملي آرژانتينِ آبي آسماني - سفيد که به آلبيسلسته (به معناي سفيد و آبي کمرنگ) مشهور است، با مربيگري سزار لوييز منوتي، هلند را سه بر يک شکست مي‌دهد و قهرمان جام جهاني مي‌شود. شوق و شيدايي عمومي رخ مي‌دهد. فيلول، اورتيز، گالوان، پاسارلا، تارانتيني، اوگنيون، آرديلس، گالگو، برتوني لوکوئه و کمپس به نظر مي‌رسد همه‌ي خاطرات «روند سازماندهي مجدد» (دوره حکومت نظاميان) مخالفان کشته شده و ناپديدشدگان (بيش از ۳۰ هزارنفر) و شکنجه‌ها و وحشت‌هاي ژنرال خورخه رافائل ويدلاي وحشي و خونخوار را که از ۲۴ مارس ۱۹۷۶ با عزل ايزابل پرون آغاز شد، پاک مي‌کند. در خيابان‌هاي بوئنوس آيرس هنوز مي‌توانيد کلمات Inmundo Mundial – جام جهاني کثيف – را که زير زمين سبز فوتبال و نوشته‌ي ۱۹۸۷ کشيده شده، ببينيد. دو سال پس از کودتا، هنوز وحشت در کشور حکمفرماست. اما زندگي ادامه دارد. سليا و خورخه صاحب فرزند مي‌شوند: رودريگو مارتين در روز نهم فوريه سال ۱۹۸۰ به دنيا مي‌آيد و پسر دوم‌شان ماتياس هوراکيو در سياه‌ترين روزهاي تاريخ کشورش متولد مي شود. ۲۵ ژوئن ۱۹۸۲ است، جنگ فالکلند ۱۱ روز قبل به پايان رسيده است. آرژانتيني‌ها که شکست خورده‌اند،  دارند تلفات (۶۴۹ کشته) و مجروح‌هايشان را (بيش از هزار نفر) مي‌شمارند، و بالاتر از آن، بايد همه‌ي کساني را اضافه کرد که آن دو ماه و نيم را که با آتش ترسيم شده بود، از ياد نخواهند برد. مردان جوان بي‌تجربه و فاقد مهارت، داوطلباني با يک حس ميهن‌پرستي سطحي متقاعد شدند که براي حضور در جبهه جنگ نام‌نويسي کنند تا مجمع‌الجزاير فالکلند را که از سال ۱۸۸۳ تحت اشغال بريتانيا بود، دوباره فتح کنند. عمليات روزاريو، اسم رمز حمله‌ي آرژانتين به رهبري ژنرال لئوپولدو گالتيري در دوم آوريل سال ۱۹۸۲، يکي از تلاش‌هاي بي‌شمار  انحرافي بود که حکومت نظاميان هماهنگ مي‌کردند تا توجهات را از فجايع اقتصادي ارائه شده در سال ۱۹۸۰ منحرف کنند. سياست‌هايي که به تورم ۹۰ درصدي، رکود در همه‌ي زمينه‌هاي اقتصادي، افزايش بدهي خارجي هم براي دولت و هم براي شرکت‌هاي خصوصي، کاهش دستمزدها، و به ويژه فقر رو به رشد طبقه متوسط (يک ويژگي آرژانتين که آن را از کشورهاي ديگر آمريکاي لاتين متمايز مي‌کرد) منجر شد. اين جنگ بايد باعث مي‌شد که کشور حوادث گذشته را فراموش کند و مردم را غرق در موج ميهن‌پرستي کند. اما گالتيري نه براي مقابله با بانوي آهنين، مارگارت تاچر آماده بود و نه حساب تعداد سربازان ارتش بريتانيا را کرده بود.
در عرض چند هفته نيروهاي بريتانيايي ارتش آرژانتين را له مي‌کنند – فاجعه‌اي که منجر به سرنگوني حکومت نظاميان و جشن گرفتن دموکراسي در همان سال مي‌شود. اما با استرداد مالويناس – نام آرژانتيني براي جزاير فالکلند- به آرژانتيني‌ها، يک خواسته همچنان مانده است: در روزاديو در پارک ملي پرچم، بناي يادبودي به افتخار «قهرماناني که در جزاير مالويناس زندگي مي‌کنند» ساخته شده است. و اساسنامه سال ۱۹۹۴، استرداد اين منطقه را به عنوان هدفي که نمي‌توان از آن چشم‌پوشي کرد، به ثبت مي‌رساند. در سال ۱۹۸۳، پيروزي در انتخابات نصيب رائول آلفونسين مي‌شود، از معدود سياستمداراني که فاصله‌اش را از نظاميان حفظ کرده بود، و اعتقاد داشت که تنها هدف‌شان براي رفتن به جنگ، تقويت ديکتاتوري بود.
چهار سال بعد وقتي سليا در انتظار به دنيا آمدن سومين فرزندش است، وضعيت کشور دراماتيک مي‌‌شود. در سمانتا سانتاي (هفته مقدس) سال ۱۹۸۷، آرژانتين در آستانه جنگ داخلي است. کاراپينتاداها (به معناي چهره‌هاي نقاشي شده) افسران جوان ارتش به رهبري کلنل آلدوريکو عليه دولت  برخاسته‌اند و خواستار پايان دادن به محاکمات قانوني کساني شده‌اند که در دوران حکومت نظاميان مرتکب خشونت و نقض حقوق بشر شده بودند.
فرماندهان نظامي تمايلي به اطاعت از رئيس‌جمهوري ندارند. مردم به خيابان‌ها مي‌آيند تا از دموکراسي دفاع کنند. سي.جي.تي (کنفدراسيون  عمومي کارگران ـا تحاديه کارگري) اعتصاب عمومي اعلام مي‌کند. ۳۰ آوريل، رائول آلفونسين جمعيتي را که در پلازا دمايو، ميدان اصلي بوئنوس آيرس جمع شده‌اند، خطاب قرار مي‌دهد و مي‌گويد: «خانه روبه‌راه است، عيد پاک مبارک» عبارتي که در تاريخ شکست خواهد خورد، چراکه هيچ چيزي نمي‌تواند دور از حقيقت باشد. رئيس‌جمهوري که هيچ قدرتي در برابر نيروهاي نظامي نداردU بايد با کاراپينتاداها مذاکره کند و به آن ها تضمين دهد که دادگاه‌هاي نظامي برچيده مي‌شود. قانون اوبدينست دبيدا (حق اطاعت) افسران و زيردستان‌شان را از قساوت‌هايي که مرتکب  شده بودند، تبرئه مي‌کند و تنها آن ها را درقبال اطاعت از مافوق‌هايشان مسئول مي‌انگارد. اين قانون ۲۳ ژوئن ۱۹۸۷ به اجرا درمي‌آيد، همان روزي که سليا وارد بخش زايمان بيمارستان گاريبالدي مي‌شود. پسرهاي ديگرش، رودريگوي هفت ساله و ماتياس پنج ساله ـ با مادربزرگ شان در خانه مي‌مانند، و خورخه همراه سليا به بيمارستان مي‌رود. بعد از دو پسر او دوست دارد يک دختر داشته باشد، اما کروموزوم‌ها مقدر مي‌کنند که آن ها صاحب پسر ديگري شوند. دوران حاملگي سليا بدون مشکل بود، اما آخرين ساعت‌ها عوارض نمايان مي‌شوند. نوربتر اودتو، پزشک متخصص زنان خطر جنيني سختي را تشخيص مي‌دهد و تصميم مي‌گيرد تحريک زايماني کند تا از تاثيرات پايدار بر نوزاد جلوگيري شود. خورخه تا امروز ترس آن لحظه‌ها را به ياد مي‌آورد، اضطرابي که احساس مي‌کرد وقتي دکتر به او گفت دارد از انبر جراحي استفاده مي‌کند و مشاجره‌اش با دکتر سر اينک ه هرکاري که ممکن است انجام دهد تا از به کار بردن گازانبرها جلوگيري کند، چرا که مثل بسياري از پدر و مادرها، داستان‌هاي وحشتناکي که درباره آسيب زدن بچه شنيده بود، بسيار نگرانش کرده بود. درنهايت استفاده از انبرها لازم نشد. چند دقيقه قبل از ساعت شش صبح ليونل آندرس مسي به دنيا مي‌آيد، نوزادي با وزن سه کيلوگرم و با قد ۴۷ سانتي‌متر، سرخ مثل گوجه فرنگي، يک گوشش به‌خاطر فشار نامتعارف هنگام زايمان مثل بسياري ديگر از بچه‌هايي که تازه به دنيا مي‌آيند، جمع شده و در اولين ساعت‌ها برطرف مي‌شود. پس از فرياد، زمان خوشحالي فرا مي‌رسد: تازه‌وارد، کمي صورتي‌رنگ اما سالم است. خارج از محدوده بيمارستان وضعيت ناآرام است. يک بمب در شهر و يکي ديگر در شهر ويا کنستيتيوسن منفجر شده است، جايي که خورخه کار مي‌کند. در سراسر آرژانتين تعداد انفجارها ـ از پاسخ به قانون اطاعت ـ به ۱۵ مي‌رسد. هيچکس آسيب نمي‌بيند و فقط خسارت مالي به بار مي‌آورد. بمب‌ها، کشوري شقه‌شقه شده زير سايه نيروي انتظامي و فرسوده در يک بحران وخيم را آشکار مي‌کنند. وزارت بازرگاني داخلي، قيمت‌هاي جديد براي اقلام اساسي زندگي را اعلام کرده است: شير و تخم‌مرغ ۹ درصد، شکر و ذرت ۱۲ درصد، برق ۱۰ درصد و گاز هشت درصد گران شده‌اند. اين افزايش قيمت براي يک خانواده از طبقه متوسط مثل مسي ـ کاکيتينس علي‌رغم آنکه روي دستمزد دو نفر حساب مي‌کنند و ملکي از آن خود دارد، دشوار است. خورخه با کمک پدرش، اوزه بيو بيشتر آخر هفته‌ها در ۳۰۰ مترمربع از زمين خانوادگي، خانه‌اي ساختند. يک ساختمان آجري، دو طبقه با يک حياط پشتي که بچه‌ها مي‌توانستند در آنجا و در همسايگي لاس‌هراس بازي کنند. ليونل ۲۶ ژوئن وقتي که مادر و پسر از بيمارستان ايتاليايي مرخص مي‌شوند، به اينجا مي‌رسد.
شش ماه بعد، ليونل را مي‌توان در آلبوم خانوادگي ديد، با صورت گوشتالو و خندان روي تخت والدينش، شلوار آبي کوچک و تي‌شرتي سفيد به تن دارد. در ۱۰ ماهگي برادرهاي بزرگترش را دنبال و اولين تصادفش را تجربه مي‌کند. از خانه بيرون مي‌رود ـ چه کسي مي‌داند به چه دليل؟ ـ شايد براي بازي با بچه‌هاي ديگر خياباني که هنوز آسفالت نشده و به‌ندرت ماشين‌ها از آن عبور مي‌کنند. يک دوچرخه مي‌رسد و به او مي‌زند. به شدت گريه مي‌کند، هرکسي در خانه است سمت خيابان مي‌دود. به‌نظر مي‌رسد چيزي نبوده و فقط ترسيده است. اما تمام شب مي‌نالد و دست چپش ورم مي‌کند. او را به بيمارستان مي‌برند. استخوان زند زيرين شکسته است و بايد دستش را گچ بگيرند. در عرض چند هفته خوب مي‌شود. اولين سالگرد تولدش فرا مي‌رسد و خاله‌ها و دايي‌ها برايش يک پيراهن فوتبال مي‌خرند، سعي مي‌کنند متقاعدش کنند که از تيم آينده‌اش «نويلز اولد بويز» حمايت کند. اما هنوز خيلي زود است، لئو در سه سالگي کارت‌هاي مصور و تيله‌هاي شيشه‌ايش را دوست دارد. او يک خروار تيله از هم‌بازي‌هايش برده و کيفش هميشه مملو از تيله است. در مهدکودک يا مدرسه هميشه زماني هست تا با چيزهاي گرد بازي کند. در جشن چهار سالگي ليونل، پدر و مادرش به او توپي سفيد با الماس‌هاي قرمز هديه مي‌دهند. شايد از اينجاست که دلبستگي شديدش آغاز مي‌شود. تا اينکه يک روز همه را غافلگير مي‌سازد. پدر و برادرهايش در خيابان فوتبال بازي مي‌کنند و لئو تصميم مي‌گيرد براي اولين بار به بازي آنها بپيوندد. در اغلب اوقات او ترجيح مي‌دهد تيله‌هايي که برده بود، حفظ کند. اما اين‌بار نه، خورخه مي‌گويد: «ما حيرت‌زده شديم وقتي ديديم مي‌تواند بازي کند، او هرگزي قبلا فوتبال بازي نکرده بود.»
* اين ترجمه در روزنامه‌ي فرهيختگان منتشر شده و هر پنج‌شنبه منتشر خواهد شد.
*زندگينامه ليونل مسي-۱
*زندگينامه ليونل مسي-۲

تعداد مشاهده: ۳۲۴۲ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=389
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۵۹۸۱۸۶۱ صفحه
مشاهده امروز: ۱۰۳۰ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
تعداد: ۱۷۰۹۰۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: