لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
سه‌شنبه - ۳ آبان ۱۳۹۰

کاري جز نوشتن شعر نمي‌توان کرد

تئودور آدورنو، فيلسوف آلماني زماني گفته بود که پس از آشوويتس نوشتن شعر عملي وحشيانه و بيهوده است. از اين گفته‌ي آدورنو تعابير متناقضي شده. گروهي بر اين اعتقاد بوده‌اند که منظور اين فيلسوف مشهور آلماني آن است که آشوويتس به تنهايي خود تجلي نهايت رنج بشري بوده و نوشتن از رنج ديگر معنايش را از دست داده است. به نظر در اين برداشت، «آشوويتس» نمادي از فاجعه‌اي است که مدرنيته و حاکميت عقل به ارمغان آورده است.
جروم روثنبرگ، شاعر آمريکايي در پاسخ به اين برداشت، معتقد است که پس از آشوويتس که سمبل وحشي‌گري انسان مدرن محسوب مي‌شود، تنها کاري که مي‌توان انجام داد، نوشتن شعر است چرا که شعر، عرصه‌ي آفرينش رنجي است که انسان معاصر از آنچه خود بر سر خود آورده، به جان خريده است. اما شايد بتوان پذيرفت که هرگاه عرصه بر انسان تنگ مي‌شود، شعر دوباره جان مي‌‌گيرد. شايد بر همين اساس باشد که در سال‌هاي اخير در چهارگوشه‌ي جهان شعر کم کم دارد فروغ گذشته را باز مي‌يابد. وقتي هفته‌ي پيش جايزه‌ي نوبل را به توماس ترنسترومر دادند، همسرش به نيابت از او که لال است گفت: توماس بيش از آن که از دريافت جايزه‌ي نوبل خوشحال باشد، از اين‌که پس از ۱۵ سال جايزه نوبل ادبيات را به شعر داده‌اند، شادمان است.
در يک سال اخير جنب و جوش قابل توجهي در ناشران برجسته کشور در زمينه شعر اتفاق افتاده که بايد آن را به فال نيک گرفت.
يکي از اين ناشران، نشر مرواريد است هر چند که با حجم‌ کمتري نسبت به ناشراني مثل چشمه، روي انتشار مجموعه شعر برنامه‌ريزي کرده است. يکي از مجموعه‌ شعرهايي که چندماه پيش نشر مرواريد منتشر کرده، مجموعه شعر«دهانم بوي مريم مي‌دهد»، سروده‌ي کيوان مهرگان است.
مهرگان را پيش از اين به عنوان روزنامه‌نگار بخش سياسي روزنامه‌ي اعتماد مي‌شناختم و فکر مي‌کنم اين اولين مجموعه شعر اوست. «دهانم بوي مريم مي‌دهد» مجموعه‌اي از شعرهاي عاشقانه‌ي کوتاه است که هيچکدام‌‌شان نامي ندارند. بي‌نامي اين شعرها مي‌تواند بهانه‌ي خوبي باشد براي ورود به ساختار شعرهاي مهرگان. شاعر کتاب«دهانم بوي مريم مي‌دهد» چند عاشقانه‌ي قشنگ(دقيقا «قشنگ»، نه«زيبا» که اولي حجم کم عمق‌تري از هستي را در برمي‌گيرد) دارد. عاشقانه‌هايي که مخاطب را به وجد مي‌آورند:
«مسافران کعبه/ حاجي نشدند و برگشتند/ خدا به دنبال تو/ خانه‌اش را ترک کرده است.»(صفحه‌ي ۱۰) من به باد سوء ظن دارم/ به تو که مي‌رسد/ نسيم مي‌شود(صفحه‌ي ۵۶) باغ به درخت/ درخت به شاخه/ شاخه به شکوفه/ همين راه را بگير/ خدا وقتي تو را مي‌آفريد/ به من فکر مي‌کرد(صفحه‌ي ۶۲) چشمانت را به من قرض بده/ رقيب ديدني است(صفحه‌ي ۶۹) اينها جزو شعرهاي بهتر کتاب هستند که مثل اکثريت قريب به اتفاق شعرهاي کتاب عمق هستي شناسانه ندارند. به طور کل ساختار تمام شعرهاي اين مجموعه تکراري و لورفته است. به اين ترتيب که شعر در اين چارچوب قرار مي‌گيرد:«وقتي/ آنگاه»، «من/تا/تو» و«من/تو/او» شايد اين گزاره‌ها در ظاهر شعر ديده نشوند، اما ساختار شعرها اين را نشان مي‌دهد. اگر عاشق در بطن يک اتفاق قرار مي‌گيرد، منفعل است و معشوق، فاعل، و برعکس اگر معشوق پيش‌زمينه‌ي نسبت و ارتباط را فراهم کند در مقام فاعل است و باز هم معشوق در مقام منفعل. اين ساختار به خودي خود بد نيست، اما اين مي‌تواند بخش کوچکي از ماهيت شعر – و البته نه همه‌ي شعرها – را در بگيرد، نه اينکه همه‌ي هويت شعر همين باشد.
شعرهاي کيوان مهرگان يک عنصر کليدي را ندارند: هستي‌شناسي.
مقصود از هستي‌شناسي اين نيست که شاعر بيايد درباره‌ي چرايي هستي، بيانيه صادر کند. اتفاقا نه‌تنها شاعر، بلکه هر هنرمندي وقتي اثر هنري مي‌آفريند، که يک هستي‌شناسي يا يک قرائت از يک اتفاق را به پرسش بکشد. شعرهاي کيوان مهرگان از اين نظر ضعف دارند. او از زبان صرفا براي تحقق ساختارهايي که اشاره کردم استفاده مي‌کند، حال آنکه براي خلق هستي‌شناسي،‌ شاعر بايد با زبان و در زبان باشد و به ساختار زباني که قبلا وجود داشته تجاوز کند. منظور از تجاوز به زبان،‌ برهم زدن نحو زبان نيست، شاعر حس‌ها و ادراکات را در بستر زبان منتشر مي‌کند و گره‌اش را با جهان پيرامونش گسترش مي‌دهد. مثل اين شعر: اين خانه هميشه ماتم گرفته است/معمار غمگين بود/ وقتي آجرها را مي‌چيد (صفحه‌ي ۷۴)
مهرگان بايد براي شعرهايش زحمت بيشتري بکشد. نه اينکه بنشيند شعرها را چندين و چندبار بازنويسي کند. او بايد با زحمت بيشتري به جهان پيرامونش نگاه کند تا رنج‌هايش پيچيده‌تر و ظريف‌تر شود. با اين وجود کيوان مهرگان با اين کتاب نشان داده استعداد شاعري دارد و البته که استعداد به تنهايي کافي نيست.
با مقدمه‌اي که در ابتداي متن نوشتم، فکر مي‌کنم جهان امروز چنان از محتوا خالي شده و ساختار فرساينده‌ي زشتي گرفته که باز هم انسان از اين همه زشتي به قول روثنبرگ به چيزي جز شعر نمي‌تواند پناه ببرد. اين فرصت براي عرضه‌ي شعر را بايد غنيمت شمرد.
* اين نقد در شماره دوم هفته‌نامه آسمان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۶۰۱۸ - نظرات: ۷
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 7 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=391
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
مرواريد
يک‌شنبه - ۱۸ فروردين ۱۳۹۲
دوست عزيز.من بسياري از اشعار ايشان را خوانده ام.البته از آنجايي که من به شعر علاقمند هستم بسياري از اشعار شاعران جوان و معاصر را مي خوانم.نمي خواهم تنها به مقايسه بسنده کنم، ولي جدا بايد اعتراف کنم که بسياري از نوشته هاي آقاي مهرگان که اصولا شعر نيست؛ از اين مسئله هم که بگذريم بسياري از نوشته هاي ايشان به طرز توجيه ناپذيري بچه گانه است و کمي به شعور شخصي که اهل شعر و ادبيات است بر مي خورد.درست است که سادگي و گزيده گويي در شعر گاهي در شعر زمانه ما خوب است، ولي آنچه که در اشعار ايشان جايي ندارد،عمق است.شاعري که عميق نيست، شعرهايش يک روز مد مي شود و خيلي زود هم از مد مي افتد و کم نبوده اند شاعران و نويسندگاني از اين دست!با تشکر
امکانات: Email Website

ليليوم
پنج‌شنبه - ۹ آذر ۱۳۹۱
بالاخره شما قانع شديد يا خانم حسنعليزاده؟
امکانات: Email Website

سياوش
شنبه - ۴ آذر ۱۳۹۱
آقاي پور محسن با " نقادي" چند سال ِ نوري فاصله دارند . به تصور من ايشان با مقوله ي شعر ، بيگانه اند .
امکانات: Email Website

فرناز حسنعلي زاده
چهارشنبه - ۱۰ خرداد ۱۳۹۱
دوست عزيز آقاي پور محسن نقد شما را در آسمان خواندم.با خواندن سطر اول دعا کردم شما هم از جرگه دوستاني نباشيد که فضاي نقد اثري را مجالي براي اظهار فضل مي دانند .اظهار فضل و نه فضل که برتري در فحواي کلام است نه از بر کردن چند نام و چند جمله که ذهن براي انديشيدن است نه تلنبار کردن اطلاعات .و تحليلي باشد مبتني بر شناخت تمام ارکان شعر نه شناختن نيم بند چند شاعر. بزرگتيرين انتقادتان عمق کم هستي شناسي بود اما آيا دوست عزيز خرده اي چنين، استدلالي چنين طلب نمي کرد.؟نگاه شاعر آن چيزي را نمي بيند که ما از قبل مي دانيم و دنبالش مي گرديم نگاهي متفاوت است ،تازه است.همان چيزي که فروغ در واپسين شعرهايش و روزهايش به آن رسيد درک آلوده اما ويژه انساني که به نو انديشيدن خطر کرده.به جاي هر جدلي به شما پيشنهاد مي کنم لابه لاي کتاب هايي که به دستتان مي رسد نگاهي بر اصول نقد اسطوره شناسي کرده و بار ديگر دو مجموعه شعر مهرگان را بخوانيد و بعد اگر خوش داشتيد مي نشينيم و حرف مي زنيم.دوست و همکار ناديده ام شعر،بايد ندارد. و شاعر قرار نيست به انتظار ما پاسخ گويد .مثلا کسي نمي گويد نيچه فکر نداشت چون درباره فقه و کلام اظهار نظر نکرده.الته مي توانيم بگوييم آنچنان بينديش که من مي خواهم اما انمي توان به اين بايد لباس نقد پوشاند.براي درک کلمه و بسامد آن که بيشترين تاثير را در پايه ريزي نقد و تحليل دارد بيشتر تلاش کن.اگر شاعري کلمه اي گفت و هزار بار آن را تکرار کرد ممکن است زيبا نباشد اما حتما معنا و پيامي دارد که نمي توان به اين دليل که پيام را در نمي يابيم بگوييم چيز مهمي نيست. در آخر دوست عزيز شاعر رنج نمي کشد که شعر بگويد شعر مي گويد چون رنج مي کشد.غم سرمايه شاعر نيست که به فکر زياد کردنش باشد همه آن چه شاعر دارد نگاهي است از پشت پنجره خودش .ايا مي توان پنجره را بست چون او آن چه را نديده و يا ديده و نگفته که ما مي خواستيم و بدتر از آن که ما فکر مي کرديم درست است؟
سوال زياد است و مجال من کم اما نه به خاطر شاعر که به خاطر معياري که در ميان نهاده شده و بهتر است بگوييم ساخته شده از حضورتان در جلسه اي که مجالمان بيش از اين ها باشداستقبال مي کنم .

مجتبا پورمحسن
خواهش مي‌کنم. خوشحال مي‌شوم.
امکانات: Email Website

سونيا
چهارشنبه - ۲۳ فروردين ۱۳۹۱
شعرهاي كيوان مهرگان خيلي قشنگه انتقاد نابجا نكنيد
امکانات: Email Website

جغد سفيد
چهارشنبه - ۴ آبان ۱۳۹۰
اين نمونه هايي که شما از کتاب آوردين اصلا شعر هم نيستن .... همه شدن شاعر و همه چي شده شعر ................. nono
امکانات: Email Website

ميم-ميم
چهارشنبه - ۴ آبان ۱۳۹۰
با سلام

تصديق مي کنيد که جهان امروز خالي از محتوا شده است اما:

چند سطر قبل از آن چنين نوشته ايد:
"او بايد با زحمت بيشتري به جهان پيرامونش نگاه کند تا رنج‌هايش پيچيده‌تر و ظريف‌تر شود."
رنج ظريف تر يعني چه؟ رنج پيچيده تر چيست؟ قطعاً آقاي پورمحسن پاسخي دارند براي اين پرسش ها منتها هيچ - دقيقاً هيچ- دليلي براي اينکه رنجي که از نگاه آقاي پورمحسن پيچيده و ظريف باشد از نگاه شاعر هم چنين تلقي شود، وجود ندارد .
ديگر اينکه، بعيد مي دانم به صرف ديدِ هستي شناسي داشتن شاعر ارزش شعري آن زياد يا کم شود. شاعر بايد در بوته اي نقد شود که شرايطش را خودش -در فرم و محتوايش- دست و پا کرده است. به اين نحو که شما برخورد کرده ايد و حکم کلي در مورد شعر داده ايد بايستي شعرهاي کودک و نوجوان هم براي بالارفتن ارزششان بن مايه اي هستي شناسي داشته باشند.  

من اين نوشته شما را بيشتر نوعي داوري اخلاقي ميبينم تا نوشته اي اننتقادي به معناي کلاسيک آن.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۵۹۸۱۸۰۶ صفحه
مشاهده امروز: ۹۷۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
تعداد: ۱۷۰۹۰۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: