لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
يک‌شنبه - ۱۸ دي ۱۳۹۰

شعر «پيام‌ها»ي امروز

آن چه تو را به/ تنهايي يک فانوس دريايي/ پيوند مي‌دهد؛‌/ نه بي‌رحمي درياست/ نه سرگرداني ماه/ پشت حرف‌ها چيزي نيست/ کابوس زندگي،/ حرف تازه‌اي نيست./ پشت حرف هاي کهنه/ مردي،/ بر پشته‌هاي خستگي/ مي‌کوبد/ و از ديوارها/ تاريخ مي‌سازد» (صفحه‌ي ۸۷)
تي اس اليوت معتقد بود شعر از ويرژيل به بعد، ديگر وظيفه‌ي «تعليمي» و «آموزشي» را برعهده ندارد. شايد تا زمانه‌اي که ويرژيل در آن مي‌زيست، هنوز شعر، وسيله‌اي حتا براي آموزش کشاورزي بود، اما پس از آن با شکل‌گيري صنعت (يا بهتر بگوييم صناعت) شعر ديگر وظيفه‌ي آموزشي نداشت. اما اين پايان ماجرا نبود. هر چه باشد از ابتداي تاريخ شعر، شعر کلامي متفاوت با کلام بوده. يعني هر آنچه شاکله‌ي کلام بوده، در شعر به پرسش کشيده مي‌شود.
در دوره‌اي که وظيفه‌ي «پيام» آوري را براي شعر قائل بودند، آن‌چه شعر را شعر مي‌کرد، ارايه آن «پيام» به گونه‌اي متفاوت بود که غالباً با توجيهي از اين دست که «پيام شاعرانه، موثرتر است» وسيله‌ي انتقال پيامي واجد ارزش محسوب مي‌شد.
اين ارزش هم در جهاني خارج از متن خلق شده بود. اما به مرور، از يک سو با پيشرفت جامعه‌ي بشري وظيفه‌ي انتقال پيام ارزش‌ها از دوش شعر برداشته و به مديوم‌هايي ديگر انتقال داده شد و هم دو اتفاق مهم در ساخت انديشه‌ي بشري رخ داد. نخست اين‌که نزاع‌هاي انساني بر سر منافع که با نقاب انديشه‌ها، ايدئولوژي‌ها و حتا مرزهاي جغرافيايي رخ مي‌داد، آنقدر شدت يافت که شعر در اذهان عمومي، کلامي «شيک» و دور از واقعيت تلقي مي‌شد و هنوز هم مي‌شود. هنوز هم مي‌شنويم که گاهي افراد براي تاکيد بر بي‌منطقي و بيهودگي کلام طرف مقابل مي‌گويند:«داري شعر مي‌گويي»! يعني داري «پرت و پلا» مي‌گويي! اتفاق ديگر دقيقاً در نقطه‌ي مقابل روي داد. اگر نتيجه‌ي ارزش پيام‌هايي که بشر به سويش مي‌رفت، قتل‌عام‌هاي قرون وسطايي، جنگ‌هاي بناپارت و آشوويتس و جنون وحشي انسان شد؛ شعر نيز دست از اين «ارزش»ها شست و سعي کرد با کنار کشيدن خود از جهان خشونت بار، حريم تازه‌اي براي خود تعريف کند. اگر تعالي انسان همان بود که در جنگ‌هاي جهاني و ويتنام و شوروي سابق اتفاق افتاد، شاعران بهتر ديدند که داوطلبانه از اين مستمسک به ظاهر مقدس کناره‌گيري کنند.
با اين وصف آيا شعر خالي از اين جهان، از زندگي بشر فاصله گرفته است؟ آيا شعر ديگر اساسا «پيام» ندارد؟ پاسخ من به هر دو سوال منفي است. اصلا شعري که از جوهر انسان و زندگي خود شاعر خلق مي‌شود، نه مي‌تواند برکنار از زندگي باشد، نه خالي از پيام. شعر امروز پيام‌هاي بزرگ را به مدعيان انديشه‌ها و ايدئولوژي‌هايي که نهايتا به جنگ و انحلال مفهوم انسان منتهي شدند، واگذار کرد. شعر امروز وقتي «پيام» مي‌دهد،«پيام مهمي» نمي‌دهد. اين«مهم» در چهارچوب ارزش‌گذاري‌هاي معمول جهان امروز تعريف مي‌شود. در شعري از مجموعه‌ي «نام تو زخم من است»، سروده‌ي آزاده طاهايي که در ابتداي اين مطلب آوردم، «پيام» وجود دارد، اما در برگيري اين پيام فرديت انسان است، که البته به تعداد ميلياردها آدمي که روي زمين زندگي مي‌کنند مخاطب شخصي دارد. بعضي از بهترين شعرهاي مجموعه‌ي اخير آزاده طاهايي از اين جنس هستند. در شعر سوگ، علي‌رغم اينکه جملات گزاره‌هاي خبري ساده هستند و هر يک واجد پيام؛ چيزي که به آن ارزش شعري مي‌بخشد، هوشمندي شاعر در به تصرف درآوردن مفاهيم «دلتنگي»، «مرگ»، «حضور» و «غياب» و هويت بخشيدن دوباره به آنهاست.
«آدم‌ها مي‌آيند،‌/ زندگي مي‌کنند،/ مي‌ميرند،‌/ و مي‌روند.‌/ اما/ فاجعه زندگي تو؛‌/ آن هنگام آغاز مي‌شود‌/ که آدمي مي‌ميرد‌/ اما نمي‌رود،‌/ مي‌ماند،‌/ و نبودنش در بودن تو‌/ چنان ته‌نشين مي‌شود،‌/ که تو مي‌ميري در حالي که زنده‌اي،‌/ و او زنده مي‌شود، در حالي که مرده است.‌« (صفحه ۱۹)
مضمون اين شعر را نه‌تنها مکررا در آثار ادبي – شعر و نثر – خوانده‌ايم،‌ بلکه در محاورات معمول هم درباره‌ي مردگان‌مان استفاده مي‌کنيم. اما طاهايي توانسته آن را به شعري تبديل کند که به تنهايي تازه به نظر برسد و در عين حال بتواند شعر باشد. اين کار سختي است که شاعر اين مجموعه، در بعضي از شعرهايش به خوبي اجرا کرده است شعر «انتقام» نمونه‌ي ديگري از اين دست کارهاي خوب است. يا شعر خيلي خوب «من و مانکن». درباره‌ي تقابل انسان و مانکن نيز شعرهاي زيادي نوشته شده است. با مضمون تنهايي مشترک انسان و مانکن که اکثرا مرثيه بوده‌اند. اما طاهايي با اضافه کردن چاشني طنز به اين مواجهه و خارج کردن «من» شعر از شخصي «اغوا شده» و «درمانده»، جهان تازه‌اي خلق مي‌کند که شايد با جهان‌هاي پيشين تفاوت اندکي داشته باشد، اما اهميت اين شعر در همان اندکي است که در سطرهاي پاياني شعر مي‌توانيم ببينيم: «گاهي گريه مي‌کند‌/ نمي‌دانم چرا‌/ گاهي فکر مي‌کنم/ ازاين همه به تکرار سلام دادن‌/ خسته است‌/ عيب ندارد مانکن جان،‌/ زندگي همين است،‌/ ايستادن و نگاه کردن وسلام دادن / مي‌خواهي خداحافظي کني؟‌/ باشد،/ شبي دستت را خواهم گرفت‌/ با هم تا انتهاي خيابان ماژينا قدم خواهيم زد / و در انتهاي خيابان / با همديگر خداحافظي خواهيم کرد.» (صفحه‌ي ۷۰)
همانطور که قبلا اشاره کردم، بعضي از شعرهاي آزاده طاهايي در اين مجموعه به نثر نزديک مي‌شود،‌ و حالت شعارگونه پيدا مي‌کند. انگار که شاعر به آسيب‌شناسي اجتماعي زندگي فردي‌اش مي‌پردازد، که البته جايش در شعر نيست: «در خانه‌ي ما همه چيز مقدس بود؛‌/ مادر مي‌خواست‌/ قديس بار بياييم،‌/ جنايتکار بار آمديم‌/ با ترديد و نگاه،‌/ همديگر را مي‌کشتيم‌/ ....» (صفحه‌ي ۴۳)
شعرهاي آزاده طاهايي «پيام» دارد، مثل هر شعر ديگري،‌مثل هر چيز ديگري؛ اما «پيام» نه در مفهوم کلاسيکش، پيام نه به عنوان خبررسان و هدايت کننده و بازدارنده؛ پيام به معناي خلق جزيي‌ترين و ساده‌ترين گوشه‌هاي يک جهان، وقتي که مي‌گويد نرو تا «به هشتاد زبان دنيا‌/ لبخند بزنيم.»
نظرم را درباره‌ي کتاب «نام تو زخم من است» با اين موخره به پايان مي‌رسانم که اگر در سايت يوتيوب برويد، ويديوي شيرين کاري‌هاي يک کودک بامزه، يا گربه‌اي که بر سر نوزادي که ونگ مي‌زند، دست مي‌کشد و او را مي‌بوسد، بسيار بيشتر از مهم‌ترين سخنراني‌هاي اوباما يا هر سياستمدار ديگري بيننده داشته است.

* اين نقد در شماره ۱۴ هفته‌نامه آسمان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۵۱۹۹ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=415
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
مهدي ملک‌زاده
دوشنبه - ۱۷ بهمن ۱۳۹۰
ااين‌جايي که شعر اول را شکافتيد و گفتيد
اهايي توانسته آن را به شعري تبديل کند که به تنهايي تازه به نظر برسد و در عين حال بتواند شعر باشد
کيف کردم...ارزش شعر را هم خوب لمس کردم...آفرين به من!
امکانات: Email Website

ميرهاني دريس
سه‌شنبه - ۲۰ دي ۱۳۹۰
امروز هم آمد پايين پنجره‌ي اتاقم ايستاد. يك ساعت و نيم قبل از غروب آفتاب. داشتم نقاشي مي‌كشيدم، خانه پاييزي ميشائيل كرمن را چسبانده بودم بالاي بوم؛ سمت راست. قلم بادبزني را برداشته بودم و رنگ سرخ شرابي را با زرد ملوس -خودم اسمش را ملوس گذاشتم_ روي پالت چوبي مخلوط مي‌كردم كه صداي سرفه‌اش را شنيدم. تكيه زده بود به درخت چنار روبروي اتاقم...
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۵۹۸۱۹۴۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۱۷ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
تعداد: ۱۷۰۹۰۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۸ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: