لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۳۰ مهر ۱۳۹۱

شعرهاي دو شاعر هم‌نام

چندسال پيش بود که يکي از نقاشان قديمي شهر ما در سرخوشي بامدادي سفره‌ي دل کوچکش را پيش ما باز کرد. از جوان تصويرگر با استعدادي مي‌گفت که در نمايشگاه نقاشي او حضور يافته بود و نقل به مضمون به او تبريک گفته بود به خاطر اينکه آثارش او را ياد کتاب تاريخ هنر انداخته بود. نقاش دل‌نازک تاب نياورد که ما کنايه‌ي تلخي را که در سخنان تصويرگر جوان بود، مزه مزه کنيم. گفت منظورش اين است که نقاشي‌هاي من عقب‌مانده است. آن شب همه خنديديم به قصد دلداري، اما روز بعد خيلي درباره‌ي مضمون اتفاق فکر کردم. آيا اينکه يک اثر ادبي يا هنري مخاطب را ياد يک اثر ماندگار بيندازد، نقطه‌ي ضعف‌اش محسوب مي‌شود؟
دقيق‌تر اگر بگوييم، آيا شباهت يک اثر به يک شاهکار ادبي يا هنري متعلق به چند قرن پيش، به معناي ضعيف‌بودن اثر ادبي و هنري اخير است؟ به نظرم همانقدر که بايد از دادن پاسخ قطعي منفي به اين سوال اجتناب کرد، نمي‌توان هم بدون دغدغه اين گزاره را تاييد کرد.
اين مقدمه را نوشتم تا برسم به مجموعه شعر «چند رضايي» سروده‌ي‌ رضا حيراني که انتشارات نگاه آن را از سري کتاب‌هاي «نگاه تازه‌ي شعر» منتشر کرده است. شعرهاي مجموعه‌ي اخير حيراني مرا به ياد شعرهاي بهزاد زرين‌پور در مجموعه‌ي «اي کاش آفتاب از چهارسو بتابد» مي‌اندازد و اتفاقا در شعرهاي خوب مجموعه اين تداعي اصلا برايم آزاردهنده نبوده و جالب‌تر اينکه شعرهاي ناموفق کتاب نشاني از شعرهاي زرين‌پور ندارند. يعني اينطور نيست که حيراني مقلد زرين‌پور بوده و هرجا توانسته خوب تقليد کند، شعر خوبي نوشته و هرجا نتوانسته به خوبي از او تقليد کند، حاصل کار خوب نبوده است. چون نسبت شعرهاي حيراني با شعرهاي زرين‌پور از جنس تقليد نيست، شعرهاي حيراني هويت مستقل خودشان را دارند و او سعي کرده‌ از امکاناتي که زرين‌پور در شعرهاي مجموعه «اي کاش آفتاب از چهارسو بتابد» خلق کرده، براي ايجاد امکانات جديد براي شعر خود استفاده کند.
اساس ساختار شعرهاي حيراني در دو دفتر اول مبتني بر ارايه گزاره‌هاي خبري نامتعارف و خلق جهاني يگانه در تلاقي اين گزاره‌هاست،‌‌ همان شيوه‌اي که بهزاد زرين‌پور و تعداد ديگري از شاعران دهه‌ي هفتاد از آن استفاده کرده‌اند.
 «... در کتاب‌ها نيامده بود زندان گاهي تا زير بالش هم نفوذ مي‌کند/ نيامده بود وطن يعني وسواس کلمات / «و اين آغاز جفت‌گيري مي‌له‌ها بود.» / به تراس هراس‌هاي نيم‌روزيم مي‌‌رفتيم / چمدانم را به مادرم بخشيدم / پرندگانم را به آسمان / و ريل‌ها از ميان دنده‌هاي سينه‌ام به راه افتادند.»
 (صفحات ۱۷ و ۱۶)
چند شعر ابتدايي کتاب «چند رضايي» شعرهاي خوب و قابل اعتنايي هستند، اما در مقايسه با شعرهاي بد کتاب، در يک ضعف مشترکند: شاعر شعرهاي اين کتاب، اعتماد به نفس ندارد، اين ترديد مي‌تواند به خاطر اغنا نشدن شاعر از سطر‌هايش باشد يا دغدغه‌اي که اين روز‌ها مثل خوره به جان شاعر افتاده؛ دغدغه‌ي مخاطب! نتيجه‌ي اين ضعف پرگويي است و وقتي ساختار شعر روي گزاره‌هاي خبري نباشد، چنين ضعفي مشهود‌تر است، ‌چون در ساختار توصيفي ممکن است تکرار – اگر خوب مهندسي شود – پذيرفتني باشد، اما تکرار گزاره‌هاي خبري آزاردهنده به نظر مي‌رسد. در شعر کوتاه «ملاقاتي» که از شعرهاي خوب کتاب است، استفاده از يک قيد، شايد چند صفحه به حجم شعر اضافه مي‌کند:
چمدانت را از در پشتي به ما دادند / از لاي زيپ / يک تکه ماه و کمي پروانه / نامت را به زخم مي‌خواندند / حالا نه از استخوا‌‌نهايت خبري داريم / نه دست تو بر شيشه‌هاي ملاقات لک مي‌زند / تابستان‌‌ همان تابستان / شهر‌‌ همان شهر / همسايه‌ها ولي / به هر گنجشکي که مي‌رسند فاتحه مي‌خوانند. (صفحات ۲۰ و ۲۱)
کلمه‌ي «حالا» اگرچه معناي مورد نظر شاعر را زود‌تر تحويل داده، اما شاعر که شعر نمي‌نويسد تا زود‌تر حرفش را به مخاطب برساند، شعر خلق مسيرهاي انحرافي است؛ قيد «حالا» شعر و زحمت حيراني را دست‌مالي مي‌کند.
يعني من مانده‌ام که چطور شاعري مثل رضا حيراني اينقدر به ضربه‌هايي که ترکيب‌هاي اضافي به شعرش مي‌زند، بي‌توجه بوده است. سالانه صد‌ها کتاب تحت عنوان «مجموعه شعر» منتشر مي‌شود؛ شايد ۹۰ درصد از اين کتاب‌ها را اصلا نمي‌شود خواند، ‌چون بيشتر محصول اعتماد به نفس بالاي نشات گرفته از جهالت مولف است تا قريحه و نگاهي متفاوت. اما قرار نيست در شعر آن ۱۰ درصد، کليشه‌هايي ببينيم که سفير ناتواني شاعرند:
از کجاي شب بالا بروم که شال بلند نگاهت را بر آن نتکانده باشي‌/ خواب را با کدام پلک صبح مي‌شوم‌/ با کدام بيداري خواب‌هاي مرا مداوا مي‌کني
 (صفحه‌ي ۵۹)
 «شال بلند نگاهت» ترکيب اضافي بسيار بدي است که به هر چيزي مي‌تواند منتسب شود، جز هويتي شاعرانه. در صفحه‌ي ۸۹ حيراني مي‌نويسد: «دلم دنبال دست‌بردن درون ژله‌ي شب بود.» ژله‌ي شب به تنهايي نه‌تن‌ها شاعرانه نيست، بلکه کارکردي ضدشعري هم دارد. چون ممکن است ترکيبات زيادي در شعر بيايد که به طور مستقل کارکرد شاعرانه نداشته باشند، اما ترکيباتي همچون «ژله‌ي شب» اساسا در چهارچوب شعر قابل بررسي‌اند و وقتي ترفند ميليون‌ها بار تکرارشده‌اي استفاده مي‌شود، حتما خروجي، مناسب نخواهد بود.
واقعا آنکه مي‌نويسد: «اين آدم برفي تابستان نداشتنت را تاب نمي‌آورد»؟ (صفحه‌ي ۸۳)
ه‌مان رضا حيراني است که در شعر زندگي مثبت، سطرهاي جذابي که در زير مي‌آيد را خلق کرده؟
... که هر بار که از پستخانه عبور مي‌کنم/ جايي در حافظه‌ام تمبر مي‌خورد/ که مي‌دانم محمد/ يک روز به خانه مي‌رود که همه‌ي خبر‌ها را باد برده است/ زنگ مي‌زند به عکاسي مجله که براي شماره‌ي بعد/ عکسي از ناگهان بگير/ بايد ويژه‌نامه‌اي منتشر کنيم...» (صفحه‌ي ۳۱)
من ترجيح مي‌دهم رضا حيراني چند شعر اول کتاب را بشناسم و از شعر‌هايش لذت ببرم تا اينکه متحير بمانم کسي که اينچنين ثابت کرده قريحه شاعرانه دارد، چنان شعرهايي را سروده باشد.

* اين يادداشت در ستون هفتگي «در اغما»‌ي روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۴۹۱۵۴ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=471
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
دکستر
دوشنبه - ۸ آبان ۱۳۹۱
سالانه صد‌ها کتاب تحت عنوان «مجموعه شعر» منتشر مي‌شود؛ شايد ۹۰ درصد از اين کتاب‌ها را اصلا نمي‌شود خواند، ‌چون بيشتر محصول اعتماد به نفس بالاي نشات گرفته از جهالت مولف است تا قريحه و نگاهي متفاوت

تو چرا توي حرفات اينقد تناقضه برادر

اولاً من تا جايي که من مي‌دانم آقاي معمار نه ضرب دارد نه زور. ضمن اين‌که کتاب چاپ کردن - هر کتابي- فعاليتي فرهنگي است که بايد از آن استقبال کرد. اي کاش همه مثل آقاي معمار و ديگر زحمتکشان ادبيات کشورمان - که تعدادشان کم نيست- از ضرب و زور نداشته‌شان براي چاپ کتاب استفاده مي‌کردند نه اين‌که بدون مدرک به ديگران تهمت بزنند و تخريب‌شان کنند. کمي آرام باشيد و بدون عصبانيت فکر کنيد لطفا
امکانات: Email Website

محسن
يک‌شنبه - ۷ آبان ۱۳۹۱
اي کاش مي نوشتي که اين کتاب پر از حشو و زوايد است در يک جمله دو تا حرف که براي چه بايد بيايد.
که هر بار که از پستخانه عبور مي‌کنم. اين نمايانگر اين است که امثال حيراني به ضرب و زور معمارها کتاب چاپ مي کنند و خيلي مانده تا ابتداي شعر را ياد بگيرند. شما هم خيلي رندانه نوشتيد و سعي کرديد از مسووليتي که به گردن شما گذاشته بودند عالي شانه خالي کنيد. مرحبا

مجتبا پورمحسن
دوست عزيز، به رسم اين وبلاگ و براساس قول و قراري که با خودم گذاشته‌ام، نمي‌بايست اين کامنت را منتشر کنم. چون نه افتخار داده‌ايد خودتان را کامل معرفي کنيد، نه آدرس ايميل يا سايت يا وبلاگ‌تان را گذاشته‌ايد. از طرف ديگر موضوع کامنت، شخص يا اشخاص ديگري هستند که به نوشته‌ي من ربطي دارند. اما براي اين‌که چند توضيح کوتاه بدهم، کامنت را منتشر مي‌کنم تا شايد از اين طريق پيغامم به شما برسد. اول اين‌که «سعي کرديد از مسووليتي که به گردن شما گذاشته بودند عالي شانه خالي کنيد». کدام مسووليت؟ مگر کسي به من گفته درباره‌ي اين کتاب نقد بنويس؟ هرگز جز به ميل و اراده‌ي خودم هيچ کتابي را نقد نکرده‌ام. اين را براي شما نمي‌گويم چون مساله‌اي کاملاً شخصي است. گفتم که شايد شفاف‌تر بتوانيد اين موضوع را درک کنيد. ثانياًمن آقاي رضا حيراني را تاکنون نه ديده‌ام، نه صدايش را شنده‌ام. اما در ۱۵ سالي که در عرصه‌ي شعر فعال بوده‌ام، شاهد تلاش‌هايش او ديگر شاعران محترم و بزرگوار بوده‌ام. دليلي ندارد انکارش کنم. و اما درباره داريوش معمار گفتيد « به ضرب و زور» کتاب‌هاي آقاي حيراني و ديگران را چاپ مي‌کند. اولاً من تا جايي که من مي‌دانم آقاي معمار نه ضرب دارد نه زور. ضمن اين‌که کتاب چاپ کردن - هر کتابي- فعاليتي فرهنگي است که بايد از آن استقبال کرد. اي کاش همه مثل آقاي معمار و ديگر زحمتکشان ادبيات کشورمان - که تعدادشان کم نيست- از ضرب و زور نداشته‌شان براي چاپ کتاب استفاده مي‌کردند نه اين‌که بدون مدرک به ديگران تهمت بزنند و تخريب‌شان کنند. کمي آرام باشيد و بدون عصبانيت فکر کنيد لطفا.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۴۳۲۶۸ صفحه
مشاهده امروز: ۳۳۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: