لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۱۴ آبان ۱۳۹۱

دنيا مفهوم قدرتمندي است که ثابت کرده در قدر ندانستن آدم‌هاي بزرگ، بي‌رقيب است. از تبار آدم و حوا اگر باشي، بايد بگذاري دنيا به هرکجا که خواست ببردت. راه ديگري هم هست، اين‌که تلاش کني در تعيين مسير دنيا نقش داشته باشي. در اين صورت بايد پيه خيلي چيزها را به تنت بمالي، مخصوصاً مقاومت بي‌نظير دنيا در برابر تلاش‌هايت. يکي از اين آدم‌ها، هانري دونانت فعال اجتماعي سوئيسي بود که اگرچه خودش قرباني قانون سفت و سخت دنيا شد، اما کمک کرد تا نهاد بين‌المللي صليب سرخ، به عنوان يکي از معدود دستاوردهاي بي‌آزار دوران مدرن يادگار آبرومند اين دوره پرطمطراق تاريخ باشد. اين روزها خبرها را که از هر رسانه‌اي مي‌شنوي، خشم ترجيع‌بند اکثر خبرهاست. در چهارگوشه جهان آدم‌ها و نهادهاي مدني و سياسي و اجتماعي، دارند گريبان مي‌درند براي رد آن ديگري؛ در اين ميانه شايد بتوان گفت ميراثِ آقاي دونانت يکي از چند پديده‌اي است که خدا را صدهزار مرتبه شکر هنوز از اين منازعات برکنار مانده است. او که در سن ۲۱ سالگي به خاطر نمرات پايين درسي‌اش از کالج کلوين اخراج شد، بعدها درس‌هاي بزرگي به جهانيان داد.
هنوز که هنوز است وقتي نام صليب سرخ را که مي‌شنوم ياد پرچم سوييس مي‌افتم و البته ارنست همينگوي بزرگ و رمان خواندني «وداع با اسلحه». همينگوي در سال ۱۹۱۸ در جريان جنگ جهاني اول به عنوان راننده آمبولانس صليب سرخ راهي ايتاليا شد و در آن‌جا به اگنس فون کوروفسکي دل باخت، پرستاري که در بيمارستان صليب سرخ آمريکا در ميلان خدمت مي‌کرد. آشنايي اين دو، اساس يکي از بزرگ‌ترين آثار ادبي جهان يعني «وداع با اسلحه» شد. جالب است که ايده‌ي صليب سرخ نيز در ايتاليا شکل گرفت. تلاش‌هاي دونانت براي انجام کارهاي انسان‌دوستانه در الجزاير به جايي نرسيد. او در سال ۱۸۵۶ مشغول تجارت در کشورهاي ستعمره فرانسه شد. در الجزاير به او زميني به او دادند تا کارهاي خيريه‌اش را پي بگيرد. اما کارشکني‌ها او را نااميد کرد. هانري دونانت به اين نتيجه رسيد که مستقيماً از ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه که در آن زمان با ارتش‌اش در ايتاليا بود، کمک بخواهد. فرانسه داشت با امپراتوري اتريش که بيشتر خاک ايتالياي امروزي را اشغال کرده بود، مي‌جنگيد. قرارگاه ناپلئون در شهر کوچک سولفرينو بود. دونانت کتابي سرشار از تمجيد از ناپلئون سوم نوشت با اين هدف که کتاب را به او هديه کند. عصر روز ۲۴ ژوئن ۱۸۵۹، وقتي گرماي ماه اول تابستان کمي فروکش کرده بود، اين سوييسي نيکوکار به سولفرينو رسيد. در همان روز دو طرف در نزديکي همين شهر جنگيده بودند. ۳۸ هزار زخمي و کشته در ميدان جنگ باقي ماند و کمترين تلاشي براي کمک به مجروحين صورت نمي‌گرفت. دونانت که از اين بي‌اعتنايي حيرت‌زده شده بود خودش مردم شهر به‌ويژه زنان و دخنران را براي کمک به مجروحان سازماندهي کرد. آن‌ها به اندازه کافي امکانات نداشتند و دونانت با پول خودش مواد مورد نياز را خريد و بيمارستان‌هاي موقت راه انداخت. او موفق شد با شعار «همه‌ي ما برادريم» مردم را متقاعد کند که به همه‌ي مجروحان بدون در نظر گرفتن اين‌که متعلق به کدام طرف جنگ هستند، کمک کنند. دونانت در بازگشت به ژنو، تصميم گرفت کتابي با عنوان «خاطره‌اي از سولفرينو» درباره تجربياتش بنويسد. اين کتاب در سال ۱۸۶۲ منتشر شد. در اين کتاب او جنگ، هزينه‌ها و پيامدهاي ناگوارش را به تفصيل توضيح داد. او دوره افتاد توي اروپا و ايده‌ي تاسيس يک سازمان بي‌طرف براي کمک به سربازان مجروح را با رهبران کشورها در ميان گذاشت. ۱۷ اکتبر سال ۱۸۶۳ کميته بين‌المللي صليب سرخ بنا گذاشته شد. توي روي دنيا ايستاده بود آقاي دونانت. خب طبيعي بود که دنيا هم از خودش دفاع کند. کساني که به او در تاسيس اين نهاد بين‌المللي کمک کرده بودند، او را به حاشيه راندند و خود سکاندار شدند. او که بخش زيادي از سرمايه‌اش را صرف امور انسان‌دوستانه کرده بود، به نان شبش محتاج شد. بيش از يک دهه، او را فراموش کردند. حتا وقتي در ۲۲ آگوست ۱۸۶۴، در يک کنفرانس بين‌المللي ديپلماتيک به ميزباني پارلمان سوئيس برگزار شد و ۱۲ کشور کنوانسيون اول ژنو را امضا کردند ، باز هم دنيا، از انزواي آقاي دونانت ارضا نشده بود. او در سال ۱۹۰۱ به خاطر نقش‌اش در تاسيس صليب سرخ جهاني اولين جايزه نويل صلح را دريافت کرد.
مي‌دانم که در هيچ جنگي آرم صليب سرخ را جدي نمي‌گيرند. اما وقتي در فيلم‌ها آمبولانسي را مي‌بينيم که آرم صليب سرخ دارد و هيچ‌کدام از طرف‌هاي درگير لعن و نفرينش نمي‌کنند، بايد آن را در موزه دستاوردهاي ارزشمند جهان مدرن قرار داد و احترامش را نگه داشت.

* اين يادداشت در روزنامه قانون منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۵۲۳۸۸ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=476
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
معصومه جمالي مهر
سه‌شنبه - ۱۶ آبان ۱۳۹۱
مطلب خوبي بود. استفاده کردم.  موفق باشيد . سپاس.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۱۷۵۱۳۴۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۰۲۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: