لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۶ بهمن ۱۳۹۱

شمالِ دهه ۶۰

پويا رفويي

 «آلبوم خانوادگي»، رمان تازه مجتبا پورمحسن، همان‌طور که از اسمش بر مي‌آيد مجموعه‌اي از عکس‌هايي است که نمي‌بينيم ولي مي‌خوانيمشان؛ عکس‌هايي خواندني. نويسنده به ازاي هر عکس، يک فصل اختصاص داده است و راوي با اين تمهيد، در ديالوگ با کسي که نمي‌شناسيمش، گذشته از معرفي آدم‌هاي عکس‌ها، به بازگويي اتفاقات، روحيات و روابط خانوادگي خود مي‌پردازد. قاب هر عکس، از چهار ضلع دهه ۶۰، زندگي در شهرستان، زندگي روزمره و موقعيت اقتصادي تشکيل مي‌شود. تک پسر خانواده –‌‌ همان کسي که آلبوم را دست گرفته و ورق مي‌زند - از مادر مبتلا به وسواس، تحولات شخصيتي و رفتاري دو خواهر خود، فخري و اکرم، پدر جوشکار، و مادربزرگ منشوري فراهم مي‌آورد که ضمن مرور خاطرات، گزارشي از زندگي روزمره و کودکانه آن نسل در دهه ۶۰ به دست مي‌دهد.
پوزيتيو عکس‌ها اگر بازنمايي شرايط زندگي خانوادگي در يکي از شهرهاي شمالي باشد، نگاتيو آن‌ها يکسره در کنتراست روابط نسبي و سببي خلاصه مي‌شود. اين برجسته‌سازي، که فقط مختص «آلبوم خانوادگي» نيست، حاکي از چرخشي ذهني و احتمالا واکنشي است به تحولات اقتصادي و سياسي طبقه متوسط. «آلبوم خانوادگي» قطعا با «آبشوران» علي اشرف درويشيان متفاوت است. هرچند در آن هم با موتيف‌هاي زندگي در شهرستان، موقعيت اقتصادي و زندگي خانوادگي مواجهيم. در عين حال، «آلبوم خانوادگي» فاصله زيادي با «در محاق» سهيلا بسکي دارد که به بهانه وارد کردن شماره‌هاي تلفن در دفترچه‌اي تازه به ازاي هر شماره شخصيت‌ها و روابط زيسته راوي از دهه اول انقلاب تا دولت اصلاحات بازگو مي‌شود. از اين بابت، کتاب پورمحسن جان مي‌دهد براي بررسي تطبيقي. اما در اينجا قصد اصلي تاکيد بر چرخشي ذهني است که کانون روايت را از رابطه‌هاي سببي به نوعي بازگشت دردمندانه و ناممکن به روابط نسبي سوق مي‌دهد.
 «ادوارد سعيد» در «جهان، متن، منتقد» يکي از بنيادهاي شکل‌گيري رمان مدرن را‌ گذار از روابط نسبي به سببي ذکر مي‌کند. رمان برخلاف حماسه و تراژدي ژانري است که شخصيت آن به هر قيمتي موفق به خروج از چنبره روابط نسبي مي‌شود و متعاقب آن براي تاسيس رابطه‌هاي تازه تلاش مي‌کند. موفقيت يا شکست در تحقق اين نيت، به‌زعم ادوارد سعيد، فرع بر قضيه است. در تقابل با نگره سعيد درباره رمان‌هاي مدرن، زيگمونت بومن با بررسي سريال‌هاي تلويزيوني دهه ۹۰ ميلادي تکمله‌اي متضاد بر اين مقوله اضافه مي‌کند. بومن بر اين نظر است که سوژه معاصر به‌رغم سوژه مدرن سعي در بازگشت به رابطه‌هاي نسبي دارد و حتي رابطه‌هاي سببي خود را با معيار‌ها و موازين روابط دوران کودکي خود مي‌سنجد. به تعبيري، پيوندهاي سببي اگر با چارچوبي مشابه زندگي نسبي منطبق نشوند، مطمئنا دردناک، دشوار و در خطر اضمحلال هستند.
مروري اجمالي بر آثار نويسندگان ايراني در دهه‌هاي ۶۰ و ۷۰ شمسي، مستقل از ارزش‌گذاري کيفي، اين چرخش ذهني را محسوس‌تر مي‌کند. «سمفوني مردگان»، «دل دلدادگي» و «خانه ادريسي‌ها» و «اسفار کاتبان» نمونه‌هايي از ترجيح رابطه‌هاي سببي‌اند. حال آنکه روايت‌پردازي «آلبوم خانوادگي» در عکس اين مسير حرکت مي‌کند. اساسا نوستالژي دهه ۶۰ در فاصله بين دو قطب اين دو نوع رابطه فعال مي‌شود. مي‌توان به طرح اين ادعا پرداخت که مخاطب هدف براي راوي «آلبوم خانوادگي» کسي است که متعلق به نسل پس از او، يعني دهه هفتادي‌هاست. در جاي‌جاي رمان، از بازگويي بمباران‌هاي هوايي و اقلام مصرفي و تفريحات متداول گرفته، تا برنامه‌هاي تلويزيوني، راوي به نحوي براي مخاطب فرضي خود اطلاع‌رساني مي‌کند که گويي او هيچ تجربه و آشنايي قبلي با چنين فضايي ندارد. اگر دايره چنين فرضيه‌اي را بزرگ‌تر کنيم، مي‌توان به اين نتيجه رسيد که «آلبوم خانوادگي» گزارشي از زندگي دهه شصتي‌ها براي دهه هفتادي‌هاست. به همين دليل، ژست‌ها و موقعيت‌هاي مندرج در عکس‌هاي آلبوم جز به شکل بهانه‌اي براي يادآوري زندگي در آن دوران ساختارمند نمي‌شود.
راوي «آلبوم خانوادگي» در بخشي که به يادآوري تب فيلم‌هاي هندي در اوايل دهه هفتاد مي‌پردازد، به مخاطب فرضي‌اش يادآوري مي‌کند که تماشاي «سنگام» نوستالژي دوران جواني والدينش هيچ لطفي نداشته و در ادامه به اين نتيجه مي‌رسد که چه بسا يادآوري خاطره‌هاي خود او نيز براي نسل‌هاي بعدي جذابيتي نداشته باشد: «گاهي فکر مي‌کنم آدم‌ها خيلي نمي‌توانند با خاطرات با حال نسل قبل از خودشان حال کنند. با وجود اين مطمئنم ما هم براي بچه‌هايمان خاطراتمان را تعريف مي‌کنيم. مي‌داني چرا؟ چون پدر و مادر‌ها از گذشته حرف نمي‌زنند که ما لذت ببريم. آن‌ها از به ياد آوردن روزهاي خوش و ناخوش گذشته کيف مي‌کنند، چون فکر مي‌کنند، حداقل براي لحظه‌اي فکر مي‌کنند، امکانش هست که گذشته تکرار بشود.» در واقع نويسنده محتواي خاطره را با متغير «نسل» مي‌سنجد و توامان به طور تلويحي ميل ناممکن براي بازگشت به گذشته يا چيزي مربوط با گذشته را بروز مي‌دهد. در جاي ديگري از رمان، راوي به تفاوت فيلم و عکس اشاره مي‌کند. لب کلام او اين است که عکس‌ها به لحظه و فيلم به مدت ارجاع مي‌يابد. در عين حال در عکس خلاف فيلم اولويت با غياب است. اما با همه اين اوصاف هيچ يک از اين خصايص در نحوه روايت «آلبوم خانوادگي» مدنظر قرار نمي‌گيرد.
تني چند از جامعه‌شناسان ادبيات در سال‌هاي اخير با تاکيد بر تقدم دوستي بر روابط خانوادگي اين پديده را با مدرن شدن طبقات متوسط ايران هم ارز دانسته‌اند. و درست با تضاد با تمرکز جامعه‌شناسانه بر مفهوم دوستي، چرخش ذهني نويسندگان براي بازتوليد نوستالژي دهه ۶۰ و حسرت رجعت به روابط نسبي از يک پديده دو تحليل متفاوت مطرح مي‌شود. يکي «دوستي» را يکي از شوون مدرن شدن و شهري شدن در نظر مي‌گيرد و ديگري نااميد از توسعه روابط نسبي صرفا به بازسازي و پس و پيش کردن محتواهاي حافظه اکتفا مي‌کند. علاوه بر اين، در سطح کالاي فرهنگي تدريجا با پديده روبه‌رو هستيم که شايد «صنعت دهه ۶۰» عنوان مناسبي براي آن باشد. عکس‌ها، اشياي مصرفي، طرز لباس پوشيدن، برنامه‌هاي تلويزيوني و حتي کتاب‌هاي درسي و محدوديت‌هاي قانوني و اخلاقي آن دوران با اتکا به امکان نشر و پخش، به کالاهايي مبدل مي‌شوند که مصرف کمي آن‌ها بيش از هر چيز دشواري خلق تجربه‌هاي تازه را منتفي مي‌کند.
با کمي صراحت بيشتر، ادبيات به طور عام با داستان به نحوي خاص‌تر، عبارت از نفي حداکثري محتواي حافظه است. نويسنده در لحظه نوشتن به سمت چيزي خيز برمي‌دارد که از قضا در حافظه‌اش نمي‌گنجد. نوشتن که در برخورد اوليه، ثبت امور سپري شده به نظر مي‌رسد؛ در فرآيند ادبيات وضعيتي را رقم مي‌زند که در هيچ فضاي ديگري امکان مواجهه با آن مي‌سر نيست. به تعبير ويريليو، حافظه در عرصه زيبايي‌شناسي چيزي به جز تابعي از سرعت فراموشي نيست. آنچه به بازنمايي در مي‌آيد، در طراز ديگري امر بازنمايي‌ناپذير، فاجعه يا شوک بيرون از خاطره را جبران مي‌کند. بر اين منوال، حافظه جايگزيني برساخته براي فراموشان، نيستان و غايباني است که در مبادله‌اي نامريي حذف مي‌شوند تا مگر با پرگويي و جزءنگاري‌هاي هيستريک اصل ماجرا، که در حقيقت‌‌ همان حذف ماجرا يا دامن زدن به خلائي روايي است، با دقت و مهارتي مثال‌زدني بسته‌بندي شود.

* منتشر شده در روزنامه شرق

تعداد مشاهده: ۵۶۷۲۷ - نظرات: ۵
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 5 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=487
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
پرتابه
سه‌شنبه - ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
سلام عزيز
وقتت بخير...
من يکي از اعضاي پرتابه هستم.
مي دوني بعضي وقتا يه سري حرفا هستن که نه مي شه تو وبلاگ نوشتشون ( يعني به اندازه ي يه پست وبلاگ نيستن) و نه دوست داري از بين برن...
من اومدم بهت بگم که پرتابه دقيقا جائيه واسه اين حرفا يعني مي توني تو پرتاب هاي 198 کاراکتري همه ي حرفاي مينيمالت رو بنويسي
ما تو پرتابه کپي پيست نمي کنيم و خوشحال ميشيم که تو هم بياي تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کني...
منتظرتيم
http://Partabeh.Com
امکانات: Email Website

ک .مهيار
يک‌شنبه - ۴ فروردين ۱۳۹۲
با سلام و درود و البته تبريکي بهاري در اين آغاز سال نو به آقا مجتبا پور محسن گرام
مايلم در اين خنکاي آفتاب آلود روزهاي نخست فروردين از همين مربع ثبت نظرسايت، اما خسته نباشيد يک سال تلاش مثمر و ممتدت را تقديم کنم. اگر از اينجا ؟ شايد که بخاطر نداشتن شماره تلفنتان و اين هم از عجب هاي شايد گينس ي باشد؛ چرا که با چاپ اولين مقاله اي خرُد  بنام زندگي زيباست در 13 ارديبهشت 88 صفحه 3 ستون تلنگرگيلان امروز به سردبيريتان  تا به هنوز با هوده ترين وسيله ارتباط دور يعني تلفن با رمزي که شماره مي خوانندش از شما را تهيه نکرده ام. اينرا خير سرم همين چند روزه با دست يابي به گوشي تازه ذهن گيرم شده است!. کف اين قضيه کِژ ادبي از من است که اعتراف و بيان آن عين خواندن نماز سر صبح با فشار پدر است که سُبکي خاص خود را دارد. نمي دانم شايد انرژي مضاعف و تمام کننده کارها و سامان بخشي  خانم صابري ارجمند روند و پروسه کارها را در همان چند قدمي اتاق تمام مي نموده و فشار کاري شما و اساسن محجوبيت باستاني من کار را به گرفتن شماره تلفن که سهل ،حتي مکالمه اي بجز عليکي بر سلام  و اظهار محبتي کوتاه اما ژرف و صميمي بسانده است. و اما بعد مي خواستم بگويم که سال نو مبارک. اميد که هيچگاه هيچگاه به احساسي که هم اينک به مدت دو پنج ماه به بنده از بابت روز نويسي دست داده نرسيد و پايدار و توانمند و تلاشگر به کشف تو در تو هاي رازناک و غبار آلود لايه هاي ادبيات  متفاوت و پر غنچ  که هميشه به اسرار فرا مي خواند آدمي را کماکان ادامه دهيد. همچون < پراخوتهايي > که به ناچار در درياي گاهن غير قابل پيش بيني کاسپين بايد که به صيد ماهي پيش چشمان ملتهب خانواده و دوستان به شد و آمد بپردازي. همواره مثمر ثمر باشيد بي انکه بر تخت نشانه ها بنشينيد. دوستان، شما را دوست دارند و ما هم دوستي هستيم از همان دوستانِ ِهمکار و اين هم افتخاري که نمي توانم برشي از آن را به دفتر متنهاي نوشته و چاپ شده ام در دفتر بزرگ بچسبانم. براي شما و همه عزيزان پر شورو مهربان  و فهيم و قدرتمند و دريا دل گيلان امروز پديده اي را ارزو مي کنم که معنايش سعادت است. موجودي که من با بيش از نيم سده بدان دست نيازيده ام و اين درحالي است که اساسن  اشيا فقط برايم اشيا است و اخلاق برايم قانون. پس حال که دستانم گشاده نيست قلبم که مي تواند با گشادگي، سعادتي والا را براي دوستان  و براي شما در تبريکي به بهانه عيد نوروز 92 خواهان باشد.
در اين مستقيم نويسي  داخل مربع نظرات سايت هر کژنويسي را به اغماض بگذريد که با ميرزا نويسي ام زماني ازوقتتان  فرا بريد براي اينکه فقط بگويد عيدتان مبارک وخجسته و پر برکت باد.. مانا و پايدار در کنار خانواده باشيد.  با ارادت و احترام  ک.مهيار

مجتبا پورمحسن
دوست و همکار نازنين آقاي مهيار عزيز
شرمنده کرديد ما را با بزرگواري‌تان. من خيلي کلمه بلد نيستم براي نشان دادن تواضع. فقط اينکه مخلصيم. در اتاق کار من هميشه به روي شما باز است و قلبم گشوده به روي شما همکار بزرگوار و محجوب و گرامي. شماره تلفن من هم قابل شما را ندارد. به دوستان مي‌سپارم در اولين فرصت در اختيارتان قرار دهند.
شما هم سال خوبي در پيش داشته باشيد و همچون هميشه مهرباني‌تان نثار دوست و غريبه باد.
ارادتمند
مجتبا
امکانات: Email Website

دوهفته اخير
پنج‌شنبه - ۱۰ اسفند ۱۳۹۱
بهترين داستان هاي منتشر شده در "دو هفته اخير "

دور دوم با (خبر خوش ) از ضحي کاظمي
و 4 داستان برگزيده ديگر.

چهارشنبه هاي يکي در ميان

دوست عزيز چنان چه مايل به دريافت خبر به روز رساني ما نيستيد، لطفا ما را مطلع کنيد.
امکانات: Email Website

فرهادکريمي
شنبه - ۵ اسفند ۱۳۹۱
سلام

بخانيدم و بگوييد
امکانات: Email Website

دو هفته اخير
جمعه - ۲۷ بهمن ۱۳۹۱
اولين دوره انتخاب بهترين داستان داستان دو هفته اخير برگزار شد.

   <<شبي که ماه گم شد (زهره زنگنه يوسف آبادي)>>

چهار شنبه ها  هر دو هفته يک بار ، به روز مي شويم.

"دو هفته اخير" مرجعي براي خواندن بهترين داستان هاي فضاي مجازي همراه با نقد هاي حرفه اي ...
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۱۹۵۷۰۲۷ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۳۰ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: