لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۸ مهر ۱۳۹۲

گاهي آدم حيران مي‌ماند که چي مي‌خواهد: فراموشي يا يادآوري. مثلاً روزهاي اول مهر هر سال همه‌ي ما که سال‌هاست از مدرسه فاصله گرفته‌ايم، دچار نوستالژي مي‌شويم و دل‌مان براي بوي کيف و کتاب و دفتر چهل برگي و مداد خروس‌نشان و بعدها استدلر و خيلي چيزهاي ديگر تنگ مي‌شود. تقريباً همه‌ي ما ياد بوي چوبِ نيمکت‌هاي مدرسه مي‌افتيم که انگار لامصب به طور اختصاصي براي اين کار ساخته شده بودند... شايد آن روزها يکي از بزرگ‌ترين تصميمات زندگي‌مان اين بود که کتاب‌هاي‌مان را امسال پلاستيکي جلد کنيم يا کاغذي. اما خب يک چيزهايي هم هست که شک دارم بچه‌هاي اين نسل تجربه‌ کرده باشند. يکي از بزرگ‌ترين لذت‌هاي ماه مهر، دير رسيدن کتاب‌هاي درسي بود. مثلاً مي‌شد ۲۰ روز از مهر بگذرد و هنوز کتاب‌هاي علوم تجربي، تاريخ و ادبيات نيامده باشد. آي حال مي‌داد که کلاس‌هاي مربوط به اين درس‌ها تعطيل مي‌شد و زودتر مي‌رفتيم خانه يا توي حياط مدرسه دنبال توپ مي‌دويديم تا زنگ بعد؛ و تمام اين مدت ته دل‌مان مي‌گفتيم خدا بزرگ است، شايد هفته‌ي ديگر هم کتاب نيامد. ربطي به اين نداشت که درسخوان بوده باشي يا نه، تعطيل شدن کلاس‌ها تقريباً براي همه لذت‌بخش بود؛ يک لذت رهاشدگي در اين اتفاق بود که سالي چند بار فقط اتفاق مي‌افتاد. بماند که وقتي کتاب‌ها دير مي‌رسيدند معلم ها براي جبران فرصت از دست رفته، دور تند درس مي‌دادند. همچنان که معلم‌‌ تنها موجودي است که در ذهن چندده دانش‌آموز هر روز پايش مي‌شکند و ماشين زيرش مي‌گيرد و توي ترافيکي سنگين گير مي‌کند. کلاس چهارم که بوديم معلم‌مان زخم معده‌اش را عمل کرد و حدود يک ماه نتوانست بيايد سر کلاس، به جايش ناظم مي‌آمد و ناظم‌ها فقط بلدند در نقش ناظم، ناظم باشند، در نقش‌هاي ديگر حساب کار از دست‌شان در مي‌رود و کلاس مي‌شود کويت! شده بود. بعد از آن من سال‌ها آرزو مي‌کردم يکي از معلم‌هايم زخم معده بگيرد يا يک چيزي توي همين مايه‌ها، درد و مرضي که دوسه هفته و حداکثر تا يک ماه خانه‌نشين‌اش کند، بيشتر از اين فايده‌اي نداشت، چون معلم جايگزين مي‌کردند. هر سال آخرين روزهاي شهريور مي‌رفتم راسته کتابفروشان بازار رشت (همان‌جايي که قبلاً گفته بودم هرچيزي مي‌فروشند الا کتاب) تا عطر مدرسه و کيف و خودکار و مداد و چسب نواري براي جلد کردن کتاب‌ها و مدادرنگي و اين‌جور چيزها بپيچد در وجودم و غم از دست رفتن گذشته‌ي تکرارنشدني را تجربه کنم و بنالم از نوستالژي... اما انگار همين نوستالژي هم خودش يکي از سرمايه‌هاي بزرگِ آدم است که مثل خيلي چيزهاي ديگر قدرش را نمي‌داند (اين را گفتم چون قافيه به تنگ آمد، وگرنه آدم هيچ چيز ندارد که بيشتر قدرش را نگه دارد) و وقتي نيست، به وحشت مي‌افتد. امسال اين وضعيت را تجربه کردم. امروز هفتم مهر است و من تازه فهميده‌ام فصل مدرسه رسيده و حيرانم که چطور فراموش کرده بودم، بله فراموشي که هميشه آرزويش را مي‌کردم. در واقع از نبود حسِ نيست بودن يک چيز ترسيدم، آدمي موجود عجيبي است، به تمام چيزهاي رنج‌آورش احتياج دارد.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۵۱۵۸۶ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=497
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۰۶۷۸۷ صفحه
مشاهده امروز: ۲۱۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: