لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۲۱ مهر ۱۳۹۲

کلاس اول دبيرستان بوديم، وارد دبيرستاني شده بوديم که تازه نمونه مردمي شده بود. سال بالايي‌هاي مدرسه در آن يک سال اول، از آن بچه‌هايي بودند که هر يک سال را دوبار درجا زده بودند و يک سروگردن از ما بزرگ‌تر بودند. مهر به آخر نرسيده بوديم که با او آشنا شدم، به واسطه‌ي يکي از دوستان هم‌کلاسي. شروين را مي‌گويم. او کلاس تجربي بود، من رياضي. رفاقت‌مان آن‌قدر گُل کرد که وقتي بچه‌ها در زنگ تفريح سر اين‌که کدام‌شان توپ بسکتبال را بيندازد توي سبد با هم دعوا مي‌کردند، ما دور حياط مدرسه مي‌چرخيديم و مخ هم را مي‌زديم. يک سال؟ نه به ماه هم نکشيد که شديم رفيق گرمابه و گلستان. اصلاً رفاقت بايد اين‌طور باشد، رفاقت مگر يک کتري آب است که بگذاري روي اجاق گاق تا به نقطه‌ي جوش برسد؟ رفاقت، اساسش کتره‌اي‌تر از اين حرف‌هاست. داشتم مي‌گفتم، آن روزها کاپ فوتبال در مدرسه برگزار مي‌شد و ما هم تيم داده بوديم البته بدون شروين. او از فوتبال متنفر بود و عاشق بسکتبال و الحق که بسکتباليست خوبي هم بود، همان‌طور که شمشيرباز خوبي هم بود و پايش به تيم ملي هم رسيد. کلاً همه چيز اين رفيق ما خوب بود. دست روي هر کاري مي‌گذاشت اگر راه نداشت که درجه يک شد، به کمتر از درجه دو رضايت نمي‌داد. به قول امروزي‌ها پرفکشنيست بود، براي همين هم وقتي افتاد توي جاده خاکي، باز هم با همان سرعت و قدرت رفت جلو. دوتاي‌مان سيگار مي‌کشيديم نيمه‌پنهاني. يعني نمي‌رفتيم توي پستو، به خيابان‌هاي خلوت هم رضايت مي‌داديم، فقط مراقب بوديم از فاميل و آشنا کسي ما را نبيند. نوجواني بود و جاهلي، جواني و جهالت بيشتر. شروين خيلي کمتر از من سيگار مي‌کشيد. من شايد آت موقع روزي هفت هشت نخ مي‌کشيدم، شروين فوقِ فوقش چهار نخ. الان که ديگر نمي‌کشد، اما من هنوز مي‌کشم، کمِ کمش روزي ۱۰ نخ. دوستي من و شروين، دوستي نزديک‌مان يک‌سال ادامه داشت، اما خيلي بيش از يک‌سال بود. در آن يک سال به اندازه ده سال رفاقت کرديم. بعدش کم کم راه‌مان از هم جدا شد. او رفت سمتِ مواد مخدر، از ترياک شروع شد و به هرويين و تزريق و خون‌بازي ختم شد. آها، يادم رفت بگويم، او گيتاريست خيلي خوبي بود؛ يک پارچه استعداد. از جمله استعدادهايش پيدا کردن بهترين زمان ممکن براي جيم شدن از مدرسه بود. بعد از آن هر شش ماهي يک‌سالي يک‌بار مي‌ديدمش و سلام و احوال‌پرسي و «چه خبر، چيکارها مي‌کني» و از اين‌جور حرف‌ها. چشم من داشت ضعيف مي‌شد اما فوقِ فوقش ۲۵ صدم در سال؛ اين شروين بود که به شدت داشت عوض مي‌شد. از آن رفيق قد بلند خوش‌تيپ و سرشار از زندگي چارچوبي مانده بود که انگار دست روي شانه‌هاي يک آدم نامرئي مي‌گذاشت تا نيفتد. چهار سال پيش بود که او را نديدم، يک آگهي روي ديوار ديدم که از فرط مضحک بودن جلب نظر مي‌کرد. شروين از علاقمندان به گيتار دعوت کرده بود که بيايند از او نواختن ياد بگيرند، و در ازايش پول بدهند تا او برود مواد بکشد. اين آخري را ننوشته بود، اما من که مي شناختمش و هر کسي که مي‌ديد طرف گيتاريست است و پول ندارد دو برگ آگهي فتوکپي کند و آگهي‌هايش دست‌نويس است، مي‌فهميد که پاي مواد در ميان است. نفسم بند آمد، اين همان شروين بود؟ ليچار بار روزگار و زندگي کردم، بالاخره بايد کاري مي‌کردم و اين تنها کاري بود که از دستم برمي‌آمد. دو هفته بعد بود که دوباره روي همان ديوار اسمش را ديدم، اين‌بار آگهي ترحيم‌اش را؛ خودکشي کرده بود. خيلي جا نخوردم. سيگاري روشن کردم و چشم از عکسش برداشتم و راهم را گرفتم و رفتم. از آن روز به بعد من همچنان سيگار مي‌کشم، اما شروين ديگر سيگار نمي‌کشد.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۴۳۲۸۹ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=499
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
CHROME HEARTS ペンダント
سه‌شنبه - ۱۴ آبان ۱۳۹۲
<a href="http://www.ecoputer.com/%E3%83%86%E3%82%A3%E3%83%95%E3%82%A1%E3%83%8B%E3%83%BC-tiffany-c-131.html">TIFFANY セット</a>
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۰۶۷۸۴ صفحه
مشاهده امروز: ۲۰۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: