حرفهاي شادمهر راستين خيلي به دلم نشست. اينکه چون جشنواره کن چند سالي است فيلمهاي ايراني را تحويل نميگيرد، همه دوره افتادهاند که بله، اصلاً جشنوارهي کن صلاحيت قضاوت دربارهي فيلمهاي ايراني را ندارد و عدم حضور فيلمهاي ايراني در کن، نشانهي سقوط جشنواره کن است!!
واقعاً ساختار فرهنگي ايراني دچار يک مرض حاد شده است. ما ايرانيها ـ به خصوص هنرمندانمان ـ عادت کردهايم يا دشمني فرضي درست کنيم و با توهم توطئه، ناکاميهايمان را به گردن دشمنان بيندازيم و يا اينکه با اعتماد به نفس کاذب و عجيب خود را مرکز دنيا فرض کنيم و بقيه را هيچ بينگاريم.
شهروند امروز در شمارهي هفتهي پيش گفت و گويي با عباس کيارستمي را منتشر کرده بود. در مقدمهي اين گفت و گو، مصاحبهکننده وقتي به فيلم «شيرين» کيارستمي ميرسد، داخل پرانتز توضيح ميدهد که «که توسط هيات انتخاب جشنواره کن، بلاهتآميز رد شد» يعني اميد روحاني، جشنوارهاي را که کيارستمي ۸۰ درصد اعتبارش را از آنجا گرفته به خاطر اينکه يکي از «کرامات کارگردان ما» را نپذيرفته، تا آن حد تحقير ميکند که عملش را «بلاهت آميز» ميخواند. آيا با استناد به همين حرف آقاي «دکتر» اميد روحاني، مخالفان آثار کيارستمي نميتوانند ادعا کنند که در آن دورهاي که نخل طلاي جشنوارهي کن به کيارستمي اهدا شد، عمل هيات داوران بلاهتآميز بوده است.
من «فيلمهاي» کيارستمي را خيلي دوست دارم و واقعاً از تماشاي چندبارهي فيلمهايش لذت ميبرم، اما معتقدم کيارستمي همانقدر که فيلمهاي خوبي دارد، يک مشت منتقد مجيزگو هم دارد که تعريف و تمجيدهايشان، نه تنها چيزي به کار کيارستمي نميافزايد، بلکه باعث لطمه زدن به اعتبار او هم ميشود.
اما جداي همهي اينها يک سوال عجيب ذهنم را به خود مشغول کرده است. چرا عباس کيارستمي و مسعود کيميايي هميشه گفت و گو با کساني را ميپذيرند که يا دربست مجيزگويشان باشند و يا اينکه مصاحبهکننده حداقل آخرين فيلم آقاي کارگردان را تاييد کرده باشد؟ (در مورد دوم کيميايي مدنظرم است.)
آيا همهي فيلمسازان بزرگ همينگونهاند؟