تعطيلي سه روزهي خبرگزاري فارس، آن هم در شرايطي که خبرگزاريهاي ديگر کشور هم به دليل تعطيلات رسمي و غيررسمي، تا ۵ روز آينده تعطيل هستند، از آن نوع مجازاتهاي عجيب و غريبي است که فقط در کشور ما اتفاق ميافتد.
البته که بايد از تعطيلي هر رسانهي خبري با هر گرايشي ناراحت بود، اما خيليها تعطيلي خبرگزاري فارس را با تعطيلي روزنامه ايران مقايسه ميکنند. چرا که با تغيير مديريت خبرگزاري ايرنا و تاکيد مشاوران رسانهاي دولت بر لزوم تغيير در خط مشي اين خبرگزاري؛ شايعه شده بود که قرار است عدهاي از پرسنل خبرگزاري فارس به ايرنا بروند. بر همين اساس شايد توقيف سه روزه فارس در تعطيلات ۵ روزه! زمينهاي براي اين تغييرات باشد. همچنان که بعد از تعطيلي روزنامهي ايران، کادر اين روزنامه تصفيه شدند تا راه براي تشکيل يک روزنامهي تبليغاتي فراهم شود.
اما چه کنم که عدم وجود سيستم اطلاعرساني فراگير، همهي ما را به دايي جان ناپلئونهايي کوچک تبديل کرده است و ذهن بدبينِ من ميگويد نکند اين توقيف صوري خبرگزاري نزديک به دولت (که کارش از نزديک هم گذشته!) زمينهسازي رواني براي توقيف رسانههاي منتقد در آيندهي نزديک باشد؟ همين ذهن بدبينِ من ميگويد با رفع توقيف خبرگزاري منتقد ايلنا، شايد تاکتيک توقيف خبرگزاري فارس، ارسال پيامي براي ديگر رسانهها، از جمله خبرگزاري ايلنا باشد.
هر چه هست چهار بار تغيير مديريت خبرگزاري ايسنا در سه سال گذشته، و تغيير متعدد مديران ايرنا، نشان ميدهد که تيم رسانهاي دولت، انتظار بيشتري از رسانههاي طرفدار خود دارند. به همين دليل وقتي تکرار تغيير مديران رسانهها، نتيجهي مثبتي (حداقل به زعم هواداران دولت) نداشته، شايد بتوان با تاکتيکي عجيب، توقيف سه روزهي فارس در تعطيلات ۵ روزه، پيامي براي بقيه رسانهها فرستاد که يادتان نرود، مارگزيده از ريسمان سياه و سفيد ميترسد!
جداي از همهي اين بدبينيها، خوشحالم که تعطيلي يک رسانه در کشور ما محدود به سه روز شده است. حتا اگر آن رسانه، خبرگزاري فارس باشد که شايد بهخاطر يکسويهنگريهايش، چندان رويهاش را نپسنديم.