طبيعي است که جامعه ادبي ما نقدهاي اخير شهريار وقفيپور را بر نتابد. چرا که تعريفي که از نقد در جامعه ادبيات رايج است تعريفي معلولي و وابسته است. يعني نقد، متني است که موخر است بر متني مقدم.و از اين لحاظ متن اوليه از نظر ارزش در جايگاهي بالاتر قرار مي گيرد. بر اساس اين تعريف نقد، متني خلاق نيست بلکه صرفا توضيحاتي است درباره يک اثر (شما بخوانيد شاهکار ادبي)و بنابراين هرگز نمي تواند مستقلا متني خلاقه باشد. حال آنکه در ادبيات امروز اين مرزهاي طبقاتي از بين برده شده است. گفتم طبقاتي چرا که معتقدم اگر چنين تعريفي در خارج از ايران ريشه در تفکرات متقدم فلسفي داشته باشد در ايران اما متاثر از نگاه چپ به ادبيات است که در هجويهاي به نام طبقه زدايي از ادبيات و ترويج ادبيات بي ارزش چپ،نقد را به عنوان اثري تعريف کرد که هيچگاه ماهيت مستقلي ندارد. تعريف نقد سازنده (که از سوي معترضين امروز به نقدهاي جديد به عنوان نقد مطلوب تعريف مي شود) مبتني بر همان تئوري مضحک انتقاد از خود در قرائت چپ گرايانه است. در اين قرائت، نقد اصلاح مي کند. نقد چيزهايي را که متن اصلي کم داشته به آن اضافه مي کند. حال آنکه نقد خود متني مستقل است که ربطي به متن اصلي ندارد. متن اوليه نقش کلمه را براي نقد بازي ميکند. همانطور که هر متن ادبي ادبي با تخريب هنجارهاي زباني (در واحدهاي مختلف) و انهدام گفتمانهاي ماقبل خود حيات مي گيرد نقد نيز با تخريب اثر زنده مي شود . اما در جريان هريک از اين دو نوع تخريب متن آسيب نميبيند. متن اوليه حيات خودش را دارد و نقد هم زندگي خودش را.
در روزگاري که ما ايرانيها يادمان رفته با ارائه دليل از کار همديگر (بخصوص هم نسلانمان)تعريف کنيم من لازم مي دانم که بنويسم. بنويسم که نقدهاي شهريار وقفيپور را دوست دارم حتا اگر آثاري که او بر آنها نقد نوشته را نخوانده باشم.( که البته خواندهام) چرا که متن او، خود متني مستقل است که از تمام ويژگيهاي يک اثر ادبي جذاب برخوردار است. چنانکه به گفته خود وقفيپور نقد او بر آثار جمال ميرصادقي نقثد همه آثارش نيست چرا که او بيشتر کارهاي ميرصادقي را نخوانده! اما نقدش جذاب است و لذت بخش.فکر ميکنم بايد خوشحال بود که نقد ادبي ما اينقدر پويا است که نقدهايي چنين لذتبخش در روزنامههاي ما چاپ ميشود.
يک پينوشت نه چندان جدي:يکي از مشکلاتي که من در سالهاي گذشته با آن گريبانگير بودهام سن و سال کم من است.(البته از نظر خودم ۲۸ سال سن کمي نيست يعني به اندازه کافي پير شدهام!) چون به خاطر همين عدد مخالفان نقدهايم به جاي اينکه حرف خودشان را بزنند از منتقد جوان و خامي ميگويند که لابد به خاطر سن کمش کمسواد است!براي همين از انتشار عکسم هميشه خودداري ميکنم تا اگر مخاطباني باشند که سن مرا نميدانند وارد عرصهي خامي و جواني و از اين جور چيزها نشوند.بنابراين به همکاران عزيزم در شرق پيشنهاد ميکنم که عکس شهريار وقفيپور را کنار مطلبش چاپ نکنند!