لينکدوني
ليست لينکها
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

يک‌شنبه - ۲۷ خرداد ۱۳۸۶

براي شاعر که گريه نمي کنند... او فقط خودش را به مردن مي زند، ادا درمي آورد.
                                                                                                             ژان کوکتو
نوشتن درباره شعر نصرت رحماني ضروري است؛ ضرورتي که کمتر به آن پرداخته شده است. چراکه اشعار نصرت رحماني از جنسي نيست که نظر علاقه مندان به پژوهش درباره شعر معاصر ايران را به خود جلب کند. شعر او نه شعر فرم گراي موج هاي متفاوت شعر معاصر است و نه ريشه در اجتماعياتي دارد که تحت عنوان شعر، به ناف تاريخ شعر فارسي بسته شده اند. با اين حال نصرت رحماني جداي از شعرهايش، خود نيز بخشي از تاريخ معاصر شعر فارسي است. واضح تر اگر بگويم پديده اي همچون نصرت رحماني، کمتر در ادبيات فارسي وجود داشته است؛ پديده اي که شعرهايش بدون او شکل نگرفته اند. نه اينکه آثارش بدون زندگي نصرت حيات نداشته باشند بلکه شعرها و زندگي او پديده اي را خلق کرده که از هر لحاظ منحصر به فرد است؛ پديده نصرت رحماني. در اين مقاله مي کوشم از چند حيث هم به اهميت اين شاعر بپردازم هم اينکه يک بررسي اجمالي از آثار او ارائه کنم.
نصرت، شاعر در خويش، شاعر کافه ها
نصرت رحماني از معدود شاعران معاصر ايران بوده که با تمام وجودش شاعر بوده است. بدين معنا که تفکيک هيچ لحظه اي از زندگي او از شعرهايش ممکن نيست. حتي گاه به نظر مي رسد که خود نصرت در شاعرانگي از شعرش جلوتر بوده است. رحماني چه در آن سال هاي جواني و در کافه نشيني هاي دهه چهل و چه در دهه آخر عمرش که در رشت زندگي مي کرد فارغ از نامش زيست. آن گونه که خود مي خواست. گفته اند که همينگوي به اين دليل مي خواست خودش را بکشد چون فکر مي کرد اين تنها چيزي است که تجربه نکرده و وسوسه اين تجربه به جانش افتاده بود. رحماني در تمام عمرش وجهه اي از شاعري را ارائه کرد که پيشتر کمتر در تاريخ شعر معاصر بروز پيدا کرده بود. او مي زيست، تجربه مي کرد و مي نوشت همچون همينگوي. در عصري که شعر در ايران رداي سنت را کنار گذاشته بود و لباس مدرن را به تن کرده بود اين رحماني بود که در زندگي اش عليه سنت شوريد. نيچه نهيليسم را شورش عليه سنت و نظام اجتماعي و اخلاقي حاکم تلقي مي کند. وقتي که دنياي پوچ فرد، هر آنچه بود را برايش بي معنا مي کند و در عين حال چيزي به عنوان «هست» ندارد که جايگزين «بود» کند و اين وصف حال شاعر مورد بحث ماست که فارغ از فضاي سياست زده دهه چهل، شعري سرشار از سياهي را ارائه مي کرد. شعري که بيش از آنکه منورالفکرهاي سرخورده را خطاب قرار بدهد رو به مردمي داشت که رفتار اجتماعي شان همانگونه بود که رحماني مي زيست. به تناسب همين ويژگي بود که در آن سال ها عده اي از منتقدين او را شاعر عياران مي ناميدند. در خاطرات اهالي از حضور نصرت در کافه ها (آن روزها که کافه نشيني مسلک شاعران بود) و شيطنت هايش و نقشي که با همراهان بازي مي کرد در سال هاي گذشته روايات زيادي شده است. روايت هاي شفاهي جذابي هم از منازعات نصرت هست که مشخص نيست چرا هيچ يک از شاهدان ماجرا رغبتي براي نقل کردن شان ندارند. قصه دعواي نصرت رحماني و رضا براهني را (که گويا در آن دوره به هتل نادري مي رفت) اکثر بازيگران عرصه شعر معاصر تاييد مي کنند. آنجا که کار شاعر به کلانتري نيز مي کشد. اما نکته جالب نفوذ رحماني در بين مردم بود و در آن منازعه نيز همين نفوذ، پارتي او براي رهايي از دردسري قضايي بود. چرا که در کلانتري، او با مخاطبان شعرش روبه رو شده بود که حکماً هيچ گاه راي به دردسر شاعرشان نمي دادند. نصرت، شاعر همين قشر بود. قشري که دعوا مي کرد، چاقو مي کشيد و در فقر زندگي مي کرد. اما با همه اينها شعر نصرت، ايدئولوژيک نبود. شعري که بخواهد ارزش خود را فداي حقنه کردن خود به «خلق» کند. (در اين مورد در بند پاياني بيشتر توضيح مي دهم) او کاري نداشت که براهني با چه استدلال هايي شعرهاي شاملو را به چالش کشيده بود. نه اينکه از منطق و استدلالات شعري ناآگاه باشد، که مقدمه هاي هوشمندانه اي که در ابتداي برخي مجموعه هايش مي نوشت نشان مي داد که او ساختمان شعر را خوب مي کاود. اما او از جنس خودش بود، شاعري که شاعرانگي مي کرد. آنگونه رفتار مي کرد که ديگران جسارتش را نداشتند. يا چنان حرف مي زد که بقيه نمي توانستند. شايد به همين دليل محبوبً شاعران بود و کمتر در مجادلات شعري به او و شعرش تاختند. جز براهني که در کتاب «طلا در مس» او را غول يک چشمي دانسته بود که جهان را کثيف مي بيند (و هم او البته در چند جاي ديگر کتاب لب به ستايش شعر و زبانً شعر رحماني گشود و حتي اولين دفتر شعر رويايي را تحت تاثير دنياي شعر رحماني مي داند) کمتر شاعر و منتقدي پيدا مي شود که شعر رحماني را پس زده باشد يا جايگاه مهمي براي او در ادبيات معاصر فارسي قائل نشود. ادامه


تعداد مشاهده: ۱۲۷۵ - نظرات بازديدکنندگان: ۲
نگاهي به شعر و زندگي نصرت رحماني در هفتمين سالمرگش
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=9
نظرات بازديدکنندگان
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
گيس طلا
دوشنبه - ۲۸ خرداد ۱۳۸۶
من نيز اشعارش را دوستدارم...و اشنايي ام از همان طلا در مس شروع شده...ان زمان  که اين کتاب معيار من براي قضاوت ديگران بود
امکانات: Email Website

سما نه قادري
يک‌شنبه - ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
با شما از طريق نقدهاي تان در شرق آشنا شدم . خيلي خوب مي نويسيد . تعارف نمي کنم .  شنيدهام  سکن رشت هستيد . اگر  شانس بياورم و بيايم  حتمن قبلش به شما ايميل مي زنم .
بهتر است يک جيز را هم دسوتانه بداني به  آدم هايي مثل  گرداننده خوابگرد  (رضا شکراللهي ) و احمد غلامي زياد اطمينان  نکني .  به جاهايي واابسته اند که براي آينده شما خوب نيست .
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۳۲۸۷۵ صفحه
مشاهده امروز: ۵۴۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۵ دي ۱۳۸۸
تعداد: ۳۲۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
گفت و گو با مهدي ربي، نويسنده‌‌ي مجموعه داستان «برو ولگردي کن رفيق»
عاشقانه ديگر
۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند
گفت و گو با علي شروقي، نويسنده مجموعه داستان «‌شکارحيوانات اهلي»
نگاهي به مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر»، نوشته‌ي مصطفي مستور
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور

گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور
مجموعه شعر تانگوي تک نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/۱۳۸۸/ انتشارات هزاره سوم انديشه
مردي بدون کشور

مردي بدون کشور
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
بهار 63

بهار ۶۳/رمان/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
مراجعه به: